تبليغاتX
Powered By : rajaee

جنبش حمايت از احمدي نژاد ادواردو


ادواردو

دست نوشته های یک انجمنی

محمد قوچاني، كاتب كروبي

نامهْ چند روز قبل كروبي به جنتي را محمد قوچاني سردبير روزنامه شرق نوشته است.

به گزارش نوسازي، متن نامهْ سرگشاده اي كه مهدي كروبي دبيركل حزب اعتمادملي به احمد جنتي را محمد قوچاني، سردبير روزنامه شرق، نوشته است.

در اين نامه كروبي به جنتي به دليل حمايت از نامهْ احمدي نژاد به بوش، شديدآ انتقاد كرده است.

گفتني است، محمد قوچاني چندي پيش طي سرمقاله اي در روزنامهْ شرق با عنوان «رئيس ايران يا ناجى جهان؟» از نامهْ احمدي نژاد به بوش انتقاد كرده بود. 

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/20

 لينك مطلب      

ابتذال

    از ويژگی‌های عصر ما، يکی هم مبتذل شدن نسل‌هاست. فوری جبهه نگيريد. اين هم يکی از نشانه‌های «ابتذال» است که از کلمه‌ی «مبتذل»، بلافاصله، ابراز نابهنجار تمايلات جنسی به ذهن می‌رسد. فکر می‌کنيم مبتذل يعنی مستهجن و غيراخلاقی. نه جانم! مبتذل يعنی سطحی؛ يعنی پوچ؛ يعنی بی‌محتوا (يا لااقل کم‌محتوا)؛ يعنی کف روی آب... حالا می‌گويم چرا.

   از خودمان شروع کنيم. همين ما: جوان‌هايی در اطراف بيست سال. حالا چند سال کم‌تر يا بيش‌ترش مهم نيست. مهم اين است که در بهار جوانی به سر می‌بريم. يعنی ـ به اعتراف همه‌ی پيرمردها و پيرزن‌ها ـ‌ به‌ترين سال‌های عمر!
   ببينيد! (لطفاْ روی هر پاراگراف تأمل کنيد...)

   ο  بزرگ‌ترين دغدغه‌ی زندگی ما چيست؟ پول‌دار شدن؟ هم‌سردار شدن؟ معروف شدن؟ يا يک سايت شخصی توی اينترنت راه انداختن؟...
   ο  مهم‌ترين کاری که به ذهن‌مان می‌رسد بايد انجام دهيم، چه کاری‌ست؟ دانشگاه رفتن؟ فوق دکترا گرفتن؟ يا مشق‌های فردا را ام‌شب نوشتن؟...
   ο  چند تا کتاب تا به حال خوانده‌ايم؟ چه کتاب‌هايی؟ تعليمات اجتماعی اول دبيرستان؟ تست‌های طبقه‌بندی شده‌ی قلم‌چی؟ هری پاتر و اکسير جادو؟ يا آيين دوست‌يابی (بخوانيد دوست‌پسر و دوست‌دختر يابی!)؟...
   ο  فکر می‌کنيم چه قدر توان «کار» داريم؟ چند ساعت در روز؟ و چه کارهايی؟ نان خريدن از سر کوچه؟ تعمير اسباب‌بازی برادر کوچک‌مان؟ کمک به مامان در شستن ظرف‌ها؟ يا راه‌اندازی يک گروه علمی با هم‌کلاسی‌های‌مان؟...

   جواب اين‌ها را خودمان به خودمان بدهيم. يا حتا بنويسيم‌شان. نتايج جالبی حاصل خواهند شد!

   من اما (نه خيلی دور، که در همين دو ـ ‌سه دهه‌ی اخير) جوان‌هايی را سراغ دارم که بزرگ‌ترين دغدغه‌ی زندگی‌شان، بالا بردن پرچم «لا اله الا الله» در ـ حتا ـ دورافتاده‌ترين نقاط کره‌ی زمين بود.
   من جوان‌هايی را سراغ دارم که مهم‌ترين کارشان، عوض کردن مسير تاريخ چندهزارساله‌ی بشر بود. می‌خواستند با دست خالی، دنيای تاريک و تار‌عنکبوت‌گرفته‌ را فتح کنند و نور اميد را در آن بتابانند.
   من روحانی‌ای را می‌شناسم که در جوانی‌اش فقط دويست‌هزار صفحه ادبيات خوانده بود. آن هم نه به اين دليل که دوست می‌داشت؛ چون احساس می‌کرد برای مواجه شدن با جهان امروز غرب بايد از افکار آن‌ها مطلع شد.
   من جوان بيست‌وسه‌ساله‌ای را می‌شناسم که با جسارت تمام، فرمان‌دهی يک لشکر چند‌هزارنفری را به عهده گرفت و خوب از پس مسئوليتش برآمد. من جوان بيست‌وهشت‌ساله‌ای را می‌شناسم که فرمان‌ده بزرگ‌ترين نيروی نظامی اين کشور شد؛ آن هم در بحبوحه‌ی يک جنگ تمام‌عيار...
   آری! من جوانی را می‌شناسم که وقتی بعد از بيست‌وچهار ساعت يک‌سره کار کردن، چند دقيقه‌ای خوابش برد، به خودش بدوبی‌راه گفت...

   نمی‌خواهم دادگاه راه بيندارم و فوری يک نسل را تبرئه کنم و نسل ديگر را محکوم. اين کار را به عهده‌ی خودتان می‌گذارم!
   نمی‌دانم اين نسل ما و نسل بعد از ما ـ که ديگر فقط پای کامپيوتر و تله‌ويزيون دارد بزرگ می‌شود ـ به کجا خواهد رفت. (به قول دوستی: نسل ما اين شانس را داشت که هم خاک‌بازی بکند و هم پای کامپيوتر بنشيند. اما نسل بعد از ما فقط پای کامپيوتر خواهد نشست...) من هرگز نسبت به آينده بدبين نيستم. و شديداْ بر اين باورم که اين نسل، تاريخی جاودانه را رقم خواهد زد، اگر...

   زياده جسارت است. شايد در مجالی ديگر، از علت‌های اين «ابتذال» و تمدن ماشينی غرب ـ‌ که به ما که می‌رسد، می‌شود ماشين‌زدگی ـ هم سخنی آوردم.
   باقی، بقای‌تان!

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/20

 لينك مطلب      

فروپاشي امپرياليسم غرب در خاورميانه


سايت عمليات رواني – به نظر مي‌رسد امپرياليسم غرب در خاورميانه كه زماني مهم‌ترين هدف سياست‌هاي سلطه‌طلبانه آن بود، در حال فروپاشي است.
شايد هيچ منطقه‌اي در جهان به اندازه خاورميانه مورد هجوم سياسي، اقتصادي و فرهنگي غرب قرار نگرفته باشد و مناقشات و ناآرامي‌هاي كنوني اين منطقه تنها در سياست‌هاي امپرياليستي آمريكا و كشورهاي بزرگ اروپايي ريشه دارد.
تنها افرادي بي‌توجه مي‌توانند نقش امپرياليسم غرب به رهبري آمريكا را در ناآرامي‌ها و اغتشاشات خاورميانه كه مهد تمدن‌هاي بزرگ جهان است، ناديده بگيرند. در واقع دليل اصلي اين حقيقت كه اكنون خاورميانه در رده ناآرام‌ترين مناطق جهان قرار گرفته، حرص و طمع نخبگان سياسي، نظامي، علمي كشورهاي غربي براي دستيابي به منابع غني خاورميانه و نيز تشنگي سيري ناپذير آنها براي دستيابي به قدرت سياسي و كشورگشايي است.
درك ديدگاه امپرياليستي غرب چندان دشوار نيست. وسعت اراضي خاورميانه و منابع غني آن طعمه خوبي براي فرو نشاندن عطش توسعه‌طلبي و قدرت‌طلبي امپرياليست غرب مي‌باشد.
با توجه به پتانسيل‌هاي خاورميانه مي‌توان فهميد چرا رژيم صهيونيستي علاوه بر اشغال اراضي مردم فلسطين حتا هويت آنها را نيز منكر مي‌شود و يا در بهترين حالت، آنها را در رتبه دوم و در جايگاهي پايين‌تر از يهودي‌ها قرار مي‌دهد.
بر اساس همين تمايلات امپرياليستي است كه امپرياليسم غرب، سرخ‌پوستان آمريكا را موجوداتي غيرمتمدن، ساكنان آمريكاي مركزي را افرادي وحشي و بوميان استراليا را سگ‌هاي وحشي مي‌نامد.
تمامي اشغالگران اراضي فلسطيني‌ها، سرخپوستان، مردم آمريكا مركزي و بوميان استراليا داراي يك نقطه نظر مشترك هستند. طمع بي‌پايان آنها براي اشغال اراضي و نفرت آنها از بوميان محلي، مهم‌ترين نقطه اشتراك آنهاست. اما چرا اكنون تبعات منفي امپرياليسم غرب در خاورميانه، بيش از گذشته نمود پيدا كرده و اين امپرياليسم را با شكست مواجه ساخته است؟ در پاسخ به اين سؤال مي‌توان گفت قدرت‌هاي غربي و در رأس آنها آمريكا درس‌هايي را كه تاريخ به آنها آموخته از ياد برده‌اند و نمي‌خواهند بپذيرند كه دنيا در حال تغيير است. آنها نمي‌خواهند بپذيرند كه امپرياليسم ديگر همانند گذشته داراي قدرت نيست و در حال فروپاشي است.
عليرغم اسناد و شواهد روشن مبني بر شكست امپرياليسم در خاورميانه، قدرت‌هاي غرب همچنان مدعي هستند كه در عراق پيروز شده‌اند. آنها هنوز اميدوارند كه بتوانند مردم فلسطين را به زانو در آورند. آنها به اشتباه مي‌پندارند كه كشور قدرتمندي چون ايران با كوچكترين تهديد قدرت‌هاي امپرياليستي غرب به زانو درمي‌آيد. آنها هنوز مي‌پندارند مردم كشورهاي عربي با آغوش باز به نيروهاي اشغالگر خوش آمد خواهند گفت.
اما آنها بايد بدانند كه از اين پس مردم خاورميانه نه تنها خيالات خام غرب را به واقعيت تبديل نخواهند كرد، بلكه با تمام قوا در مقابل سياست امپرياليستي و تبعيض نژادي آنها ايستادگي خواهند كرد.
ساده لوحي و پندارهاي خام آمريكا در مورد عراق و ايران باعث شده تا دولت آمريكا اكنون با تبعات منفي حماقت‌هاي خود روبرو شود و در گرداب اين حماقت‌ها گرفتار آيد. مردم آمريكا پس از حملات 11 سپتامبر به راحتي فريب دروغ‌هاي دولت خيالپرداز خود را خوردند و با ساده لوحي تمام پذيرفتند كه حملات 11 سپتامبر از سوي كشورهاي خاورميانه طراحي شده‌اند. با تكيه بر همين عوامفريبي، پنتاگون با دو كشور خاورميانه (افغانستان و عراق) وارد جنگ شد، جنگ‌هايي كه تنها بر پايه دروغ بنا شده بودند.
اكنون نومحافظه كاران آمريكا كه خود را از ورطه عراق خلاص كرده‌اند به فكر حماقتي ديگر افتاده و خيال خام حمله به ايران را در سر مي‌پرورانند، بدون اين كه به تجربياتي كه تاريخ به آنها آموخته، توجهي داشته باشد.
آيا اين كه آمريكا بايد پيش از آغاز جنگي ديگر، تبعات عراق را مورد بررسي قرار دهد، توقع نابجايي است؟
آمريكا نبايد بار ديگر با سياست‌هاي نوديوانگان خود را در مخمصه‌اي جدي‌تر از جنگ عراق گرفتار كند.
شايد آمريكا، انگليس و ديگر دولت‌هاي غربي بخواهند همچنان خيالات خام و بيهوده خود را ادامه دهند، اما خاورميانه ديگر همانند گذشته تسليم امپرياليسم غرب نخواهد شد. هم اكنون مردم خاورميانه با تمام توان خود در قبال تجاوزها و سلطه‌طلبي‌هاي امپرياليسم غرب ايستاده و آماده دفاع از خود هستند.
ديگر خاورميانه تحمل خشونت و آشوب را ندارد و امپرياليسم غرب بايد اين واقعيت را بپذيرد. امپرياليسم غرب بايد قدرت در حال رشد خاورميانه را بپذيرد. امپرياليسم غرب بايد ايده قديمي رژيم صهيونيستي مبني بر اين كه عرب ها تنها زبان زور را مي‌فهمند، فراموش كند. اگر آمريكا مايل است خود را از سرنوشت شومي كه در خاورميانه گرفتار آن است، نجات دهد بايد در روابط خود با كشورهاي اين منطقه تجديد نظر كند.
آمريكا بايد در خاورميانه ديپلماسي را جايگزين خشونت و ستيزه‌جويي، مذاكره را جايگزين تهديد و ارعاب و همكاري را جايگزين سياست‌هاي يكجانبه‌ي كند. در غير اين صورت خاورميانه با سياست‌هاي امپرياليستي غرب و كليشه‌هاي پوچ و بي‌اساس آن به مبارزه بر خواهد خواست.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/20

 لينك مطلب      

تحولات و گفتارهاي دو هفته اخير دولت و رئيس‌جمهور و متعاقب آن عكس‌العمل گروهها و احزاب، افراد، صاحب‌نظران و حتي مراجع تقليد يك نكته اصلي را به ذهن هر مخاطب دولتهاي گذشته ديده‌اي متبادر می سازد كه عجب! آيا در دولتهاي عالي جنابان هاشمي و خاتمي هيچگاه اصل دين يا ارزشهاي اخلاقي زيرسوال نرفته بود يا اينكه در آن هنگام تريبونها اينقدر نبود كه همه اينچنين در پي يك دستور كاغذي – توجه بفرماييد، كاغذي _ هر چه دارند و ندارند از فقه و سياست و عرفان گرفته تا عقل و نقل و حكومت را براي رئيس‌جمهور مملكت يعني شخص اول اجرايي كشور، بازگو كنند. نصيحت كنند، اخطار دهند، تهدید كنند، بدو بيراه بگويند و خلاصه يك شبه رییس جمهور را از اصولگرايي به سوسولگرايي تغييرش دهند.

گله ما بيش از همه از مراجع تقليد است كه به جاي حکميت پدرانه به اقدامي احساسي و عجولانه و در حضور عام دست زدند. سكوت در انظار و هدايت در نهان را هميشه از سيره ائمه، چقدر دور برويم همين امام راحل (ره) يا رهبري عزيز دیده ایم. ایشان در بسياري موارد حتي از خود حضرات مراجع هم دلگير مي‌شدند و مي‌شوند ولی هيچ احدي از جمعيت داخلي تا تلكسهاي بين‌المللي خبردار نمي‌شود: چرا كه اصل تضعيف نظام و ارکان های آن که رییس جمهور رکن اصلی اش هست هيچ وقت در كار نبوده است.

از اين شتابزدگي كه بگذريم به مساله‌هاي قبل برمي‌گرديم، آنجا كه جناب هاشمي پوشيدن مانتو را رسماً بدون مانع اعلام كرد. برخي مراجع كه امروز مانتو را رسماً حرام اعلام مي‌كنند سكوت اختيار كرده بودند! یا اینکه چرا آن هنگام كه دختر جناب هاشمي دوچرخه‌سواري دختران در خيابان و انظار را مطرح و براي به كرسي نشاندن آن كلي تلاش كرد كه امروز نتايج آن در پايتخت و خيلي شهرهاي ديگر به وضوح قابل لمس است مراجع از دست رفتن اسلام و مباني معرفتي و ارزشهاي اسلامي حرف نمي‌زدند. چرا آن روز دولت در قبال دين اينقدر مسئوليت نداشت و از يك شخصيت روحاني كه برخي در حد اجتهاد می دانندش و آيت‌الله خطابش مي‌كنند، انتظار نداشتند كه امروز از جناب دكتر بيش از اينها انتظار دارند. يا در جريان انتخابات سوم خرداد 76 يا 18 خرداد فرياد برنمي‌آوردند كه در اين اجتماعات سخنراني رئيس‌جمهور دختر و پسر با هم مختلطند و وامصيبتا! چرا آن روز اختلاط آن هم به سبك شادي براي خاتمي بيانيه و تذكر و تهديد نمي‌طلبيد و امروز يك دستور‌العمل كاغذي به اجرا درنيامده اينقدر هياهو دارد؟

گذشته از آنكه دلسوزي مراجع براي فردي است كه به او ايمان دارند كه مي‌خواهد خدمت كند، آيا نبايد پرسيد اگر احمدي‌نژاد معمم بود، محتاط تر و با چراغ خاموش با او برخورد و ارشادش می كردند . ولي حالا كه معمم نيست مي‌توان يكباره يك موج گسترده عليه او راه انداخت كه مراقب باش از اصول منحرف نشوي و اين يعني رئيس‌جمهور را ما بايد مراقبت كنيم و الا سوتي مي‌دهد!؟ همان چيزي كه در يادداشت قبلي اين سايت يك نفر نوشته بود.

به هر ترتيب فكر مي‌كنم علاوه بر اينكه بايد اين حساسیت نسبت به دولت در تمامي صاحبنظران به ويژه مراجع معظم باشد نوع برخورد اين مساله را اصلاً مناسب يك دولت جديد و شخص اول اجرايي كشور نمي‌بينيم چرا كه آب گل‌آلودي مي‌شود براي رقيب و معاند و اين سوال را در ذهن سبز می کند كه آيا احمدي‌نژاد مظلوم است؟


نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/20

 لينك مطلب      

ما و جهاني شدن (2) // سيد يحيي يثربي: دين اسلام از ابتدا به نيت جهاني‌شدن آمده است
 
 

   
.

گروه فرهنگ و ادب: سيد يحيي يثربي گفت: دين اسلام با ادعاي جهاني‌شدن آمده و در اعلام بعثت پيامبر در آيه‌هاي قرآن نيز اين بعثت براي تمام مردم دنيا در همه‌ زمان‌ها و مكان‌ها آمده است.

عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبائي در گفت‌وگو با خبرنگار شبستان، گفت: جهاني‌شدن يعني پذيرش يك امر از طرف همه مردم دنيا و اينكه مردم آن امر را بپذيرند و دلشان بخواهد، آن را داشته باشد. حال فرق نمي‌كند كه قدرت و امكانات داشتن آن امر را داشته باشند يا نه.

وي افزود: از ويژگي‌هاي اموري كه جهاني مي‌شود اينست كه خود خاصيت جهاني‌شدن را داشته باشد چون در غيراينصورت ممكن است امر با پشتيباني و نيروهاي خاصي توسعه يابد اما چون در مقوله جهاني شدن مورد قبول واقع شدن در نهاد آن نباشد به شكست منجر شود.

يثربي ادامه داد: فرهنگ و سياست‌هاي غارتگر امپرياليسم و بسياري از نهضت‌هاي اين‌چنين محكوم به فروپاشي هستند چون در نهادش پذيرش همگان گنجانده نشده است و بگونه اي نيست كه همه مردم دنيا آن را بپذيرند.

وي ادامه داد: اين افكار با زور به مردم تحميل مي‌شود ولي با مقاومت مردم روبرو مي‌شود و صاحبان چنين انديشه‌هايي به جاي نتيجه مثبت، نتيجه منفي مي‌گيرند. اينگونه سياست‌ها هيچگاه جهاني نمي‌شوند، البته امكانات صاحبانشان توسعه مي‌يابد اما آگاهي انسان‌ها در نهايت آن را رد مي‌كنند.

يثربي در ادامه تصريح كرد: اسلام از اول به نيت جهاني‌شدن آمده چون اسلام نه دين قوم خاصي است نه دين خانوادگي نه دين ملت خاصي است بلكه اسلام دين انسان‌هاست و با اين ادعا پا به ميدان گذارده است.

اين استاد فلسفه ادامه داد: دين اسلام خود تشنه جهاني‌شدن است و آرزوي جهاني‌شدن دارد، اما بايد ديد با امكانات فعلي ما اسلام در صحنه جهاني مي‌تواند موفق عمل ‌كند يا نه .

يثربي افزود: در اين مورد زياد خوش‌بين نيستم، چون اغلب مسلمانان بخاطر جهل، ناداني، عقب‌ماندگي و دهها دلايل ديگر كه در عقب‌ماندگي خلاصه مي‌شود به كشور، مذهب، قوم و نهضت‌هاي سياسي مختلف تقسيم شده‌اند و به جان هم افتاده‌اند و بدين صورت امكانات خود را خودشان از بين مي‌روند.

نويسنده كتاب از اين خانه به اين خانه ادامه داد: كشورهاي اسلامي امكانات جهاني‌شدن را از نظر مادي و معنوي دارند، اما از نظر بهره‌برداري و مديريت امكانات وضع مناسبي ندارند.

وي همچنين اظهار داشت: ما شاخص‌هاي كلي يك اقتدار جهاني‌شدن را داريم، يعني امكانات آن را داريم كه از موضع قدرت به عنوان يك قدرت جهاني سخن بگوييم. ملت‌هاي مسلمان يك پنجم جمعيت جهان، 42 درصد ذخائر نفتي جهان، 25 درصد ذخائر گاز طبيعي، 7 درصد فسفات جهاني، 50 درصد نقاط استراتژيك جهاني مانند تنگه هرمز، كانال سوئز و جبل‌الطارق و امثال آن را در اختيار دارند. اين امكانات مادي را در دنيا هيچ ابرقدرتي ندارد.

يثربي افزود: از نظر معنوي هم صاحب تنها ديني هستيم كه سه ويژگي دارد كه اديان ديگر ندارد و عقلاني بودن، جامع بودن بر تمام شئونات زندگي و داشتن متن مستند كتاب آسماني.
با اين امكانات مادي و معنوي باز ما امت اسلام در حوزه‌هاي مختلف سياسي و اقتصادي دچار پرا كندگي هستيم و در اغلب كشورهاي اسلامي با مديريت‌هاي ضعيف، امكانات موجود را هدر مي‌دهند.
وي ادامه داد: يكي از آن جرائم، كشور خودمان است كه با وجود شرايط خوب نسبت به كشورهاي اسلامي ديگر به عنوان مثال هنوز امكانات زيادي را در آموزش و پرورش هدر مي‌دهيم.

يثربي همچنين افزود: در علوم انساني اغلب تفكر وجود ندارد و تخريب جايگزين شده. خردورزي را كنار گذاشتيم كه در دين‌مان به آن به شدت اصرار شده و به تدريج مكتب‌هاي غيرعقلاني و هپروتي و بي‌منطق مانند سنت‌گرايي و امثال آن روي‌ آورديم. اغلب روند رو به گذشته داريم، در حاليكه براي جهاني‌شدن بايد به طرف آينده حركت كرد.
يثربي در پايان گفت: اين كار نيازمند مديريت و آگاهي شايسته است كه متأسفانه با همه تذكرات كه حتي بصورت مكتوب گفته مي‌شود، حرف‌ها جدي گرفته نمي‌شود.
پايان پيام /

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/20

 لينك مطلب      

خبرگزارى آلمان به نقل از هفته‌نامه‌ى آلمانى ”اشپيگل“ گزارش داد كه نئونازى‌هاى آلمان با انتشار اعلاميه‌اى در اينترنت، هواداران خود را به شركت در راه‌پيمايى ۲۱ ژوئن در لايپزيك همزمان با ديدار تيم فوتبال ايران با آنگولا فراخواندند.

به گزارش رادیو آلمان ، بر اساس همين گزارش، نئونازى‌ها قصد دارند تا در اين روز حمايت خود را از محمود احمدى‌نژاد رييس جمهورى اعلام كنند. رييس‌جمهورى ايران پيش از اين كشتار يهوديان بدست نازي‌ها در دوران جنگ جهانى دوم را انكار كرد و عليه حق موجوديت اسراييل سخن گفت.


نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/20

 لينك مطلب      


1. اسلام يک طرح جامع و فراگير براي مديريت انسان در همه عصرها و نسل هاست!
2. طرح اسلام مانند يک پازل و جورچين داراي قطعات و اجزائي است که هر قطعه شايد به تنهايي معنادار نباشد ولي مجموع آن پُر معنا، کامل و زيباست!
3. زن زيبا آفريده شده است!
4. زيبايي جاذبه دارد، جاذبه عشق برانگيز است و عشق حرکت مي‌آفريند!
5. زيبايي هويتي دو قطبي (عيني ـ ذهني) است!

6. تخيل انسان درگير آن زيبايي است که در دسترس او قرار نگرفته باشد:
چو شو گيرم خيالت را در آغوش
سحر از بسترم بوي گل آيو
7. وصال هر چيز از زيبايي آن مي کاهد چرا که تخيل انسان را از درگيري در مي‌آورد!
8. هر آن چه به سادگي در دسترس انسان قرار گرفت از شوق و ميل انسان مي‌کاهد:
«شوق است در جدايي و جور است در نظر»

9. پوشش زن موجب مي شود تخيل مرد پيوسته درگير زيبايي زن باشد در اين صورت زن هميشه براي مرد جذاب خواهد بود و مرد براي کشف او در تکاپوست تا اين که با پيوندي محکم و استوار به وصال او مي‌رسد و از اين رهگذر خانواده که واحد اجتماع است پديد مي‌آيد!
10. آلفرد هيچکاک کارگردان مشهور سينما مي‌گويد: من معتقدم زن بايد مثل فيلمي پرهيجان و پرآنتريك باشد، يعني ماهيت خود را كمتر آشکار کند و براي كشف خود مرد را به نيروي‏ تخيل و تصور زيادتري وادارد؛ زنان شرقي تا چند سال پيش به خاطر پوشش جذاب مي‏نمودند و همين مسأله جاذبه نيرومندي به آنها مي‏داد اما به تدريج با تلاشي كه زنان اين كشورها براي برابري با زنان غربي از خود نشان ‏مي‌دهند، از پوشش آنان کاسته مي‌گردد و بنابراين از جاذبه شان نيز كاسته مي‏شود؛

11. هجر مايه مشتاقي است!
12. امروز خلأ عشق در دنياي اروپا و امريكا وجود دارد!
13. اولين قرباني آزادي و بي‏بندوباري، عشق و شور و احساسات‏ است!
14. در جهان امروز هرگز عشق هايي از نوع عشق‌هاي شرقي‏ از قبيل ليلي و مجنون، خسرو و شيرين رشد و نمو نمي‏كند، اين قصه‏ها بيانگر واقعيات جامعه شرقي آن روز است! از اين داستان‌ها مي‏توان فهميد كه زن بر اثر دور نگهداشتن خود از دسترس آسان مرد تا كجا پايه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نياز مرد را به آستان خود فرود آورده است؟! درك زن از اين حقيقت، تمايل او را به‏ پوشش بدن خود و مخفي كردن خود به صورت يك راز افزايش داده است!
15. ويل دورانت مي گويد: زنان دريافته‌اند كه دست و دل‏ بازي مايه طعن و تحقير آنهاست؛ خودداري از انبساط و امساك در بذل و بخشش بهترين سلاح براي شكار مردان است؛ اگر اعضاي نهاني انسان را در معرض عام تشريح مي‏كردند توجه ما به آن جلب مي‏شد ولي رغبت و قصد به ندرت تحريك مي ‏گرديد؛ مرد جوان به دنبال چشمان پر از حياء است و بي آن كه بداند حس‏ مي‏كند كه اين خودداري ظريفانه از يك لطف و رقت عالي خبر مي‏دهد!

16. مولوي عارف نازك انديش و دوربين در تأثير حريم و حائل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و محبوبيت زن و در بالا بردن مقام او و گداختن مرد در آتش عشق و سوز مثالي لطيف آورده است، مرد و زن را به آب و آتش تشبيه كرده مي‏گويد: مرد چون آب و زن مانند آتش است اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته‏ شود آب بر آتش غلبه مي‏كند و آن را خاموش مي‏سازد اما اگر حائل و حاجبي ميان آن دو باشد مانند اين كه آب را در ديگي قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند، آن وقت است كه آتش آب را تحت تأثير خود قرار مي‏دهد، اندك اندك او را گرم مي‏كند و جوشش در او به وجود مي‏آورد تا آن جا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار مي‏سازد!
17. مرد بر خلاف آنچه تصور مي‏رود در عمق روح خويش از ابتذال زن و از تسليم و رايگاني او متنفر است!
18. مرد هميشه عزت و استغناء و بي اعتنائي زن را نسبت به خود ستوده است!

19. به طور كلي رابطه‏اي است ميان عدم دسترسي آسان و فراق از يك سو و عشق، سوز و گران بهايي از سويي ديگر؛ همچنان كه رابطه‏اي است ميان عشق و سوز از يك سو و هنر و زيبايي از سويي ديگر، يعني عشق با فراق و عدم دسترسي آسان شكوفا مي شود و هنر و زيبايي نيز در عشق رشد و نمو مي‏يابد!
20. برتراند راسل مي‏گويد : از منظر هنر مايه تأسف است كه به آساني به زنان بتوان دست يافت و بهتر آن است كه وصال زنان دشوار باشد بدون آن كه غير ممكن گردد!

21. ويل دورانت در لذات فلسفه مي‏گويد: آن چه بجوييم و نيابيم عزيز و گرانبها مي‏گردد!
22. زيبائي به قدرت ميل‏ بستگي دارد و ميل با اقناع و ارضاء، ضعيف و با منع و جلوگيري، قوي مي‏گردد!


نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/20

 لينك مطلب      


پروفسور حميد مولانا
ظلم و بي عدالتي نيز حدي دارد و تاريخ نشان مي دهد كه بزرگترين دشمن ظالم، قساوت قلب و طمع بي حد و حصر او بوده است. اگر اين طور نبود امپراتوري روم، سلسله بني اميه، دستگاه مغول ها، جهانگشائي اسپانيا، مستعمرات انگلستان و فرانسه، و سيستم ابرقدرت شوروي هنوز پابرجا و پايدار بودند. امروز نيز استكبار جهاني و در رأس آن سياست هاي آمريكا و صهيونيسم در بن بست و بحران بزرگي قرار گرفته اند. چشم و گوش دولتمردان و افكار عمومي و دوربين رسانه ها متوجه كشتار و «حملات انتحاري» در آمريكا و فلسطين اشغالي شده است ولي از انتحار و خودكشي تدريجي نظام ها و سيستم هاي ملي و بين المللي استكبار كه نتيجه ظلم و بي عدالتي نامحدود آنهاست غفلت كرده ايم زيرا اينگونه مصيبت ها در آغاز به صورت بحران هاي نامرئي و غيرملموس بروز مي كنند.
در تاريخ معاصر و پس از جنگ جهاني دوم هيچ وقت مسلمانان و امت اسلامي اين همه تحت حملات و فشار و تجاوزهاي دولتمردان آمريكا و صهيونيسم نبوده اند. ولي اين حملات به مسلمانان دقيقا موقعي شدت پيدا كرده است كه استكبار غرب و شرق به طور كلي و نظام هاي آمريكا و صهيونيسم به ويژه با چهاربحران بزرگ كه زير ساخت هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي آنها را متزلزل كرده است روبرو شده اند: بحران تناقضات، بحران مشروعيت و اعتماد، بحران قدرت و بحران اراده شناخت و داوري صحيح درباره هريك از اين بحران ها مصيبت يا مصيبت هائي را كه در انتظار استكبار است روشن مي كند.
آيا پيماني هست كه صهيونيست ها آن را امضاء كرده و به آن وفادار مانده اند؟ آيا تفاوت اصلي در سياست جهاني بين دو حزب حاكم آمريكا، دموكرات ها و جمهوريخواهان و رؤساي انتصابي و دولتمردان آنها وجود دارد؟ چه تفاوت اصولي بين آريل شارون و بقيه رهبران صهيونيست موجود است؟ كسي كه امروز در يك اتاق بدون پنجره و به گزارش رسانه ها بدون آب و برق و بهداشت توسط تانك ها و قشون صهيونيست ها محبوس شده و با سرنيزه مي خواهند از او امضاي جديدي درباره «صلح» بگيرند همان عرفات و فردي است كه در ضيافت و مراسم رسمي كاخ سفيد در واشنگتن، كلينتون و نخست وزير اسرائيل، رابين، با او دست دادند. عرفات كه به مدت سه دهه «رهبر تروريست ها» ناميده مي شد پس از آن كه بخواسته هاي غرب تن داد از طرف آمريكا و صهيونيست ها رئيس و نماينده مشروع فلسطيني ها اعلام گرديد، «مرد سال» مجله تايم آمريكائي شد و جايزه نوبل در انتظارش بود. امروز عرفات مجدداً «دشمن اسرائيل» اعلام شده است و همه آن مهمان نوازي هاي «ماكياولي» آمريكا و اتحاديه اروپا و دوستي رؤساي جمهور و نخست وزيران غرب به فراموشي سپرده شده است. استكبار به حيات معقول اعتقاد ندارد و به ارزش هاي والاي انساني اهميت نمي دهد.
سال ها است كه صهيونيسم كوشش كرده است مشروعيت خود را در مفهوم «مظلوميت» قوم يهود پيدا كند. آمريكا نيز كه از خاتمه جنگ جهاني دوم تا امروز در حقيقت دنيا را اداره كرده است هميشه بر اين شعار تكيه كرده است كه چون رياست و سلطه گرائي جهاني مي خواهم، بنابراين بر حقم، مشروعيت اينگونه حقانيت در نيم قرن اخير برپايه ارزش هاي انساني و عالمگيري كه «ينگه دنيائي ها» دارا باشند، نبوده است بلكه براساس «آقائي» بودن و زير ساخت هاي عظيم فيزيكي اقتصادي، سياسي، نظامي و تكنولوژي بوده است. اين صيانت ابرقدرتي گاهي از طريق جنگ (جنگ هاي كره، ويتنام، آمريكاي لاتين، سومالي، خليج فارس، بوسني و هرزگوين، كوزوو، افغانستان)، زماني توسط تحريم هاي اقتصادي و اغلب با حمايت و پشتيباني از رژيم هاي ديكتاتوري، نظامي، پادشاهي و در صورت لزوم با كودتاهاي نظامي و مدني به مرحله اجرا درآمده است. سيستم سازمان ملل نيز كه براي مدتي با همايش هاي خود به اين سلطه گرائي مشروعيت مي بخشيد اخيرا به طور كامل در سايه خودخواهي تنها ابرقدرت روز كنار گذاشته شده است. جالب اينكه رئيس جمهور آمريكا و نخست وزير اسرائيل هر دو بدلخواه خود «جنگ طولاني» را اعلام كرده اند. هر دو در سرزمين هاي اسلامي و با مسلمانان طرف شده اند. هر دو از عدم اعتماد مردم، از بحران مشروعيت سياسي، و از عدم بقاء خود رنج مي برند. مهم تر از همه اينكه سياست هاي سال هاي اخير آنها، رژيم هاي محافظه كار و مورد حمايت و اعتماد واشنگتن و تل آويو را در دنياي عرب و مسلمان با بحران هاي داخلي عميقي مواجه كرده است و آمريكا و صهيونيست ها نمي دانند چگونه از اين بن بست خود را رهائي بخشند. بزرگترين تحولات و تلاطم و تغييرات در آينده از داخل رژيم هاي ملي خواهد بود.
امروز يكي از بزرگترين شكافي كه بين غرب و اسلام وجود دارد و منبع بسياري از مصيبت هاي عصر ما شده است مفهوم حقيقي قدرت و اراده است. منابع قدرت براي غرب و متفقين آن و غرب گرايان، تغييرپذيرند و از جنبه فلسفي و سياسي برپايه افكار افرادي مانند ماكياولي وهابز بنا شده است. همان طوري كه بارها در نوشته هاي خود استناد كرده ام، اين معناي قدرت، توانائي كاربردي خود را از دست داده است و از جنبه معرفت شناسي با جهان بيني قدرت در اسلام و با واقعيات عصر حاضر تطابقي ندارد. توپ و تفنگ، نفت و طلا، ماشين و تكنولوژي تنها منابع قدرت نيستند. از جنبه اسلام قدرت حقيقتي است باارزش ذاتي و همان طوري كه مرحوم استاد علامه محمدتقي جعفري به خوبي در تبيين قدرت حسيني فرمودند: «قدرت ذاتاً جلوه اي از حق است... و قدرت هرگز در مقابل حق صف آرائي نمي كند و باطل نيز هرگز توانائي روياروئي و به اصطلاح، جنگ تن به تن با حق را ندارد.» بنابراين، اين «حاميان حق و حاميان باطل هستند كه براي مبارزه رودرروي هم قرار مي گيرند، نه خود قدرت و حق و باطل.»
منابع غيرملموسي نيز مانند علم و باورها و اعتقادات قدرت را تجلي نمي كند مگر آنكه اينگونه پديده ها با اراده همراه شود. معناي اسلامي قدرت و اراده بود كه انقلاب اسلامي ايران و رهبر عاليقدر آن امام خميني(ره) را قدرتمند ساخت و دقيقاً عدم وجود اينگونه منابع اراده است كه خلأ بزرگي در دنياي امروزي به وجود آورده است. كشت و كشتار مسلمانان و قلدري نظامي و خشونت هاي امروزي دليل وجود قدرت نيست بلكه كمبود و حتي عدم وجود آن است. سؤال اصلي اينست كه قدرت از آن كيست: دختر جواني كه خود را براي آزادي و وحدت قرباني و شهيد مي كند يا ژنرالي كه براي حفظ نظام خود سرگرم سركوب انتفاضه است؟ تروريسم چيست؟ تروريست كيست؟ شهيد كيست؟ حق و باطل كدامند؟ تعريف و معناي آن در نظام جهاني امروز چيست؟
دقيقاً يك دهه قبل در آستانه فروپاشي شوروي و جنگ خليج فارس بود كه جورج بوش ارشد، پدر رئيس جمهور كنوني، كه بر مسند رياست تكيه كرده بود «منشور و دكترين نظام جديد جهاني» را در چهار اصل به شرح زير اعلام كرد: (1)حاكميت ملي، يعني هيچ كشوري نمي تواند اختيارات و آزادي خود را تسليم نظام و كشور ديگر كند، (2)احترام به قانون، يعني مقررات بين المللي و نه جنگ بايد بر نظام جهاني حاكم باشد، (3)مذاكرات و مسالمت، يعني اختلافات بايد بين طرفين به حالت تساوي و با گفت وگو حل وفصل شود و نه تجاوز و زور، و بالاخره (4)حقوق بشر، يعني اعتقاد و احترام به حقوق ديگران. نظام حاكم جهاني امروز، سياست هاي متداول آمريكا و صهيونيست ها كاملاً در نقطه مخالف اين اصول ادعائي قرار دارد. از همه بالاتر دول كشورهاي اسلامي و عربي، همانند سياست ها و تجربه هاي گذشته خود، در مقابل تجاوزاتي كه به امت اسلامي مي شود عملاً ساكت بوده و بدين ترتيب به بحران مشروعيت و فروپاشي تدريجي خود مي افزايند.

 به نقل از دفتر مطالعات دانشگاه شريف  www.bionvan.com


نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/18

 لينك مطلب      

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد، متهم رديف اول بزرگ‌ترين پرونده مفاسد اقتصادي، با حمايت يكي از نهادهاي امنيتي، از كشور گريخته است.

بنا بر اين گزارش «س.ص» كه يكي از تخلفات وي، پرونده زمين‌خواري سه هزار ميليارد توماني در كرج است، با حمايت يكي از نهادهاي امنيتي از كشور گريخته است.

با فشار اين نهاد امنيتي، دادگاه براي «س.ص» وثيقه بيست ميليارد توماني صادر كرده و وي نيز با وثيقه گذاردن اسنادي كه ارزش آن به مراتب كمتر از وثيقه صادر شده بوده، بازداشت نشده و پس از آن از كشور خارج شده است.
«س.ص» كه گفته مي‌شود، از سوي اين نهاد امنيتي حمايت‌هاي فراواني از او شده بود، مدعي ارتباط با برخي مسئولان و پرداخت‌هاي كلان به آنان است.

گفته مي‌شود، «س.ص» به كشور كانادا گريخته است و تلاش اين نهاد امنيتي براي خروج وي از كشور، با هدف جلوگيري از دستگيري وي توسط ديگر نهادهاي نظارتي و افشاي ارتباطات «س.ص» با مسئولان صورت گرفته است.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/18

 لينك مطلب      

بحثى درباره انجمن هاى اسلامى دانشجويان
خطاى غفلت از هويت دينى
حميدرضا جلايى پور*
192384.jpg
به نظر مى رسد درباره اهميت «هويت دينى» انجمن هاى اسلامى اتفاق نظر وجود ندارد. عده اى تاكيد بر «هويت دينى» انجمن هاى اسلامى را مسئله اساسى جامعه و جنبش دانشجويى نمى دانند و عده اى درست برعكس فكر مى كنند. اين نوشته كوشش مى كند در فراز اول دلايل نانوشته غفلت كنندگان از هويت دينى انجمن ها را بازسازى كند. در فراز دوم با نقد دلايل غافلان، از هويت يابى دينى انجمن ها دفاع مى كند. در دو فراز مذكور و با رودررو قرار دادن دلايل موافق و مخالف خواهيد ديد كه اولاً لزوماً هويت يابى دينى با دموكرات بودن اعضاى انجمن ها ناسازگار نيست، ثانياً روشن مى شود چرا يكى از عناصر ريشه دارى و تاثيرگذارى انجمن هاى اسلامى در عرصه عمومى و سياسى ايران عنصر هويت يابى دينى آنها بوده است و ثالثاً يكى از دلايل افول تاثيرگذارى انجمن هاى اسلامى در عرصه عمومى كشور همين غفلت از هويت يابى دينى از ۱۳۸۰ به بعد آنان است.۱
• دلايل غفلت از هويت دينى
۱- در شرايط فعلى جامعه ايران در مرحله پيشادموكراسى قرار دارد. در جامعه سياسى آن تبعيض سياسى وجود دارد. رشد احزاب سياسى، NGOها و نشريات مستقل براى همه ايرانيان فراهم نيست . از اين رو غفلت كنندگان از «هويت دينى» انجمن هاى اسلامى مى گويند در جامعه اى با ويژگى هاى مذكور، پايگاه انجمن هاى اسلامى يك آب باريكه و پناهگاهى كوچك براى دانشجويان فعال است و به همين دليل نبايد بر هويت يابى انجمنى ها زياد تكيه شود. به عبارت ديگر گويا هويت يابى دينى مانع تكثرگرايى انجمن ها است.
۲- گفته مى شود بخش هاى قدرتمند جامعه مانند نهادهاى دولت، نهادهاى گوناگون مذهبى و دستگاه هاى عريض و طويل رسانه هاى راديويى، تلويزيونى و انتشاراتى براى ارتقاى هويت دينى ايرانيان به اندازه كافى فعاليت مى كنند. در چنين شرايطى دانشجويان و انجمن هاى اسلامى متولى تقويت بنيان هاى مذهبى جامعه نيستند و به جاى آن انجمن ها بايد حاملان درمان مهمترين معضل كشور كه «ضعف دموكراسى» است، باشند. انجمن هاى اسلامى بيش از پيش بايد از «هويت دموكراتيك» خود دفاع و به آن افتخار كنند. بدين معنا كه از اينكه وابسته به قدرت نيستند، از اينكه از متن جريان دانشجويى و از پايين جوشيده اند، از اين كه به همه اعضاى انجمن ها صرف نظر از تفاوت هاى قومى، مذهبى، جنسيتى و طبقه اى به يك چشم نگاه مى كنند و از اينكه در دفاع از عرصه عمومى و دموكراسى مبارزه مى كنند به خود ببالند.
۳- هويت دينى با همه اهميتى كه دارد يك موضوع قلبى و به عبارتى يك امر شخصى است و نبايد به سطح امور جمعى انجمن ها تسرى پيدا كند. در حركت جمعى انجمن ها برجسته كردن هويت  دينى با هويت  دموكراتيك آنها ناسازگارى دارد زيرا اولاً انجمن ها محل تلاقى انواع سبك هاى زندگى است و گوناگونى سبك  هاى زندگى با سازوكارى دموكراسى همخوانى دارد اما با هويت يابى دينى (كه عمدتاً بر نوع خاصى از سبك زندگى است) همخوانى ندارد؛ ثانياً هويت يابى دينى در انجمن ها به حق ويژه و انحصار طلبى دانشجويان مذهبى مى انجامد.
۴- دانشجويان در انجمن ها افرادى خوداتكا، مستقل و عاقلند. آنان امور خوب و بد، درست و نادرست را از يكديگر تمييز مى دهند. دانشجويان قادرند اهداف جمعى خود را تشخيص دهند، مى توانند حول و حوش آن اهداف با يكديگر «توافق» كنند و از اين طريق يك همبستگى قوى (از نوع همبستگى دموكراتيك) در بين خود ايجاد كنند. لذا اگر هويت يابى دينى براى دانشجويان ايدئولوژى گرا در سال هاى دهه پنجاه همبستگى آور بود، براى دانشجوى دموكراتيك دهه ۸۰ لزوماً همبستگى آور نيست.
• دلايل دفاع از هويت دينى
نگارنده دلايل فوق الذكر را كه غفلت از «هويت دينى» انجمن هاى اسلامى به نحوى توجيه مى كند دلايل سستى مى داند و در شش فراز ذيل به نقد آن مى پردازد.
۱- گويى يكى از پيش فرض هاى غفلت كنندگان از هويت دينى اين است كه آدمى در دوران كنونى نمى تواند به طور همزمان هم هويت مدرن (مثل دموكرات بودن) و هم هويت هاى سنتى (مثل دينى بودن) را داشته باشد. در صورتى كه پيش فرض مذكور با مطالعات و مشاهدات تجربى موجود تاييد نمى شود. اغلب جامعه شناسان به علل گوناگون، از جمله علت امكان بازانديشى همه انسان ها، مسئله «خود» و «هويت يابى» خود را يكى از معضلات و بحران هاى جدى افراد در جامعه مدرن قلمداد مى كنند. اما بحران هويت در زندگى مدرن يك بحث است و اينكه نمى توان در يك انجمن اسلامى هم هويت دينى و هم هويت دموكراتيك (و مدنى) داشت يك بحث ديگر وجود هزاران اصلاح طلب مسلمان در ايران و ساير كشورهاى اسلامى كه هم دموكراتند و هم دين دار (از مهندس مهدى بازرگان تا رجب طيب اردوغان در تركيه) نشان مى دهد كه به رغم بحران هايى كه در سطح روان افراد مى گذرد مى توان در دوران مدرن هر دو هويت را به طور همزمان داشت. غافلان از هويت دينى انجمن اسلامى بايد به اين آموزه جامعه شناسى توجه كنند كه ميليون ها فرد در جامعه مدرن فقط مبتنى بر حقيقت جويى و توافق بر سر حقايق مسلم، خود را هويت يابى نمى كنند. روان افراد مدرن در معرض دريافت انواع هويت ها است و به همين دليل خود افراد مرتب تغيير مى كند و سيال است، هم رشد مى كند و هم در معرض اضطراب قرار مى گيرد. ولى اين پويايى هاى هويتى هيچ كدام دليل نمى شود كه هويت يابى دينى انجمن ها را ناديده گرفته آن را دور بزنيم. به بيان ديگر غافلان، بحث هويت يابى، خصوصاً هويت يابى مذهبى را خيلى سطحى گرفته اند. در صورتى كه هنوز هم آرامش بخش ترين هويت يابى حتى در جوامع فوق صنعتى، هويت يابى دينى است، و جامعه مذهبى ايران جاى خود دارد. (اتفاقاً تضعيف هويت دينى انجمن هاى اسلامى منجر به خروج دانشجويان مذهبى و جذب آن توسط نهادهايى مى شود كه تعيين سلسله مراتب در آنها مدنى و از پايين نيست، بلكه از بالا و از طريق حكومت براى آنها تعيين تكليف مى شود. و تقويت اين روند يعنى تضعيف نهادهاى مدنى.)
۲- اينكه گفته مى شود محيط انجمن اسلامى بايد سكويى براى فعاليت  آزاد دانشجويى (به دور از تبعيض جنسيتى، عقيدتى، طبقاتى و قوميتى) باشد آموزه اى است كه مشخصه «دولت قانونى» در كشور است نه مشخصه انجمن هاى اسلامى. اين دولت ها هستند كه بايد نسبت به شهروندان خود (صرف نظر از ويژگى هاى گوناگون آنان) بى طرف باشند. دولت ها بايد فعاليت  آزادانه انجمن ها و تشكل هاى صنفى و مدنى را در عرصه عمومى تضمين كنند. در حالى كه انجمن هاى اسلامى دولت نيستند بلكه يكى از نهادهاى مستقل از دولت اند كه بنا به تعريف، سابقه و اساسنامه آن نسبت به ويژگى هاى هويتى انجمنشان نمى توانند بى طرف باشند، مگر اينكه نام و اساسنامه خود را عوض كنند. گويى غفلت كنندگان از هويت دينى انجمن ها معتقدند حالا كه دولت بى طرف عمل نمى كند و امكانات عرصه عمومى را به تساوى براى همه شهروندان و دانشجويان در نظر نمى گيرد، اين انجمن هاى اسلامى هستند كه بايد بار دولت را به دوش بكشند. به تعبير ديگر حالا كه ماشين دولت بد كار مى كند پس ماشين انجمن هاى اسلامى هم نبايد مثل گذشته، كه با هويت يابى دينى كار مى كرد، كار كند. اين نتيجه گيرى مبتنى بر اين استدلال غلط است كه حالا كه يك نهادى درست كار نمى كند ما يك نهاد ديگرى را كه كار مى كند، در كارش اختلال ايجاد كنيم.
۳- گويى غفلت كنندگان از هويت دينى به اين ايده نزديك شده اند كه لازمه دفاع از حق فعاليت لائيك ها و دگرانديشان در محيط هاى دانشگاهى اين است كه انجمن هاى اسلامى خودشان لائيك و دگرانديش شوند. در صورتى كه انجمن هاى اسلامى مى توانند از حق فعاليت لائيك ها و دگرانديشان در عرصه عمومى دفاع كنند بدون اينكه خودشان به لحاظ دينى استحاله شوند. اگر يك عضو انجمن اسلامى بنا به هر دليل از لحاظ عقيدتى در معرض تغيير قرار گرفته است وظيفه اخلاقى او اين است كه از انجمن هاى اسلامى خارج شود و در ساير تشكل ها و انجمن هاى دانشجويى كه لزوماً هويت يابى خاص دينى ندارند، فعاليت  كند. به عبارت ديگر عمل سياست ورزانه لائيك ها (چه لائيك هاى ليبرال و چه سوسياليست ها) زير پرچم و يا با لباس انجمن هاى اسلامى اولاً عملى اخلاقى نيست، ثانياً به دموكراسى ايران هم در آينده كمك نمى كند. اينكه جامعه سياسى ايران دموكراتيك عمل نمى كند دليلى نمى شود كه فعالان حوزه عمومى و مدنى صادقانه عمل نكنند. [يكى از ويژگى هاى شرايط دموكراتيك درآينده اين است كه نيروهاى مذهبى و لائيك ها قاعدتاً بايد براساس حقوق برابر (و نه حق ويژه) با هم همزيستى داشته باشند و در اداره كشور سهيم باشند. انجمن هاى اسلامى بدون اينكه از درون استحاله شوند، مى توانند اين همزيستى را با دفاع از حقوق تشكل ها و محافل دگر انديش از هم اكنون در فضاهاى دانشگاهى تمرين كنند و لزومى ندارد لائيك ها در جريان دموكراسى خواهى خود با لباس انجمن اسلامى در عرصه عمومى ظاهر شوند. با اين فعاليت متظاهرانه، بعيد است آنها در دورانى كه در ايران دموكراسى قوام گرفت، متظاهرانه عمل نكنند.]
۴- خطاى غفلت كنندگان از هويت دينى اين است كه به عوامل اساسى تاثيرگذارى انجمن هاى اسلامى در محيط هاى دانشگاهى توجه نمى كنند. يكى از اين عوامل تاريخ بلند و سرشار از ايثارگرى دانشجويان مسلمان در روند شكل گيرى انجمن هاى اسلامى است. دانشجويان مسلمان انجمن ها (البته در كنار ساير دانشجويان سياسى) سال ها پيش از انقلاب در جبهه مقدم عليه حكومت پهلوى مبارزه كردند و شهيد دادند، در جريان انقلاب در صف مقدم تظاهرات ضدحكومت (از جمله جمعه خونين ۱۷ شهريور) بودند، پس از انقلاب مهمترين نيرو در تاسيس نهادهاى انقلابى بودند و در حفظ تماميت ارضى كشور كوشيدند و همين طور در سازماندهى دفاع در دوران جنگ در صف مقدم بودند. انگيزه دينى در ميان اعضاى انجمن هاى اسلامى قوى ترين انگيزه ها در جريان مبارزات مذكور بود. اين پيشينه سرشار از ايثار باعث مى شود كه اقتدارگرايان نتوانند به راحتى با فعالان مسلمان و دموكرات انجمن هاى اسلامى سرشاخ شوند. هم اكنون دانشجويان فعال پس از سه دهه مى توانند «افكار مبتنى بر اسطوره انقلاب»، ايدئولوژيك شدن دين و دولتى شدن دين را كه در گذشته بر جو فكرى انجمن هاى اسلامى غلبه داشت، نقد كنند. اما نقد انديشه هاى ايدئولوژيك مذكور هيچ كدام نافى صداقت و انگيزه هاى پاك دانشجويان مسلمان نبوده و نيست. آنان فرزندان زمان خود بودند و صادقانه در راه اعتقاد خود مبارزه كردند و منزلت كنونى انجمن هاى اسلامى وامدار آن ميراث غنى ايثارگرى است. از اين رو خطاى غافلان از هويت دينى انجمن ها اين است كه گاهى اوقات به جاى نقد گذشته انجمن ها، گذشته آنها را نفى مى كنند. در صورتى كه اين نفى گذشته انجمن ها يعنى سست كردن يكى از پايه ها تاثيرگذارى انجمن ها. گذشته پرافتخار انجمن هاى اسلامى در دفاع از انقلاب و در دوران دفاع و جنگ، عين ساده انديشى و عين تلقى سطحى داشتن از روند شكل گيرى تشكل تاثيرگذارى مثل انجمن ها است. نتيجه اينكه با حفظ هويت دينى دانشجويان انجمن هاى اسلامى بهتر مى توان از امكان فعاليت موثر در جهت تقويت عرصه عمومى و دموكراسى دفاع كرد. همچنين با حفظ هويت دينى، انجمن هاى اسلامى بهتر مى توانند از حقوق دگرانديشان و لائيك ها دفاع كنند. (درست مثل فعاليت گروه هاى اصلاح طلب مسلمان در عرصه عمومى و سياسى ايران كه مدافع حقوق برابر دگرانديشانند ولى از هويت دينى خود شرمنده نيستند) ولى با غفلت از هويت دينى انجمن ها، انجمن ها از لحاظ همبستگى داخلى ضعيف مى شوند و خيلى راحت تر در معرض حملات پنهان و آشكار دولت پنهان قرار مى گيرند و لذا نه مى توانند از خود دفاع كنند و نه مى توانند مدافع دگرانديشان باشند. يكى از انگيزه هاى دينى و مدنى فعاليت هاى دانشجويان مسلمان و دموكرات در انجمن ها اين است كه روزى جامعه سياسى ايران مردم سالار شود و حقوق برابر همه شهروندان مراعات گردد. ولى فعالان دانشجويى بايد به ياد داشته باشند كه ما در جامعه پيشادموكراسى زندگى مى كنيم. در جامعه پيشادموكراتيكى مثل ايران يكى از موثرترين نيروها براى تقويت دموكراسى همين انجمن هاى اسلامى دانشجويى است. لذا اين اخلاقى و عاقلانه نيست كه لائيك ها و دگرانديشان از آنان استفاده ابزارى كنند. اين درست است كه دگرانديشان با مشكلات عديده دولت پنهان (و با انواع بگير و ببندها) روبه رو هستند ولى راه حل اين مشكل اين نيست كه آنان در زير پرچم انجمن هاى اسلامى فعاليت  كنند. [لائيك ها و دگرانديشان به ياد داشته باشند روزهايى كه انجمن هاى اسلامى از دهه هاى بيست و سى روند هويت يابى دينى خود را آغاز كردند (مثلاً وقتى در دانشگاه ها نماز مى خواندند) مورد تمسخر و فشار اجتماعى در محيط دانشگاهى قرار مى گرفتند. ولى هويت يابى دينى دانشجويان مسلمان به لحاظ نظرى و عملى تداوم يافت و به يك نيروى تاثيرگذار تبديل شد. دگرانديشان هم اگر به راه خود اعتقاد دارند و براى آن فعاليت  صادقانه بكنند نبايد از انجام فعاليت هاى متمايز خود نسبت به دانشجويان مذهبى نااميد باشند. به ياد داشته باشيم عمل صادقانه و اخلاقى شرط هر نوع فعاليت مدنى و دموكراتيك است.]
پى نوشت :
* متن مقاله ارائه شده در نشست بزرگداشت شهداى دانشگاه پزشكى دانشگاه تهران است كه ۲۵ ارديبهشت ماه توسط انجمن اسلامى پزشكى در تالار ابن سينا برگزار شد.
۱-البته دلايل تفصيلى افول در اثرگذارى انجمن ها در نوشته ديگرى تحت عنوان «فعالان فضايى» (در روزنامه شرق ۲۰/۲/۸۵) مورد بررسى قرار گرفته است. اين نوشته عمدتاً بر موضوع هويت يابى دينى انجمن هاى اسلامى دانشجويى تمركز يافته است.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/17

 لينك مطلب      

 

نگاهي گذرا به زندگي امام حسن عسکری (ع)

نام: حسن بن علي.

كنيه: ابومحمد.

القاب: عسكرى، زكى، خالص، صامت، سراج، تقى و خاص (به امام حسن عسكرى(ع)، امام على النقى(ع) و امام محمد تقى(ع)، ابن الرضا نيز گفته مى‏شد.)

منصب: معصوم سيزدهم و امام يازدهم شيعيان.

تاريخ ولادت: هشتم ربيع الثانى سال 232هجرى.

همچنين چهارم و دهم ربيع الثانى نيز نقل شده است. در مورد سال تولد ايشان نيز برخى گفته‏اند كه 231 هجرى بوده است.

محل تولد: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

نسب پدرى: ابوالحسن، على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

نام مادر: حُديث، كه او را جدّه مى‏گفتند.

برخى نام او را سليل و برخى ديگر، سوسن نقل كرده‏اند. اين بانوى پاكيزه، كه در عصر خويش از بهترين زنان عالم بوده و مفتخر به همسرى ذريه پيامبر اكرم(ص) است، در ولايت خويش پادشاه زاده بود. امام هادى(ع) در شأن او فرمود: سليل، دور از هر آفت، پليدى و آلودگى است.

مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، حضرت امام هادى(ع)، در سال 254 تا سال 260هجرى، نزديك به شش سال.

تاريخ و سبب شهادت: هشتم ربيع الاول سال 260 هجرى، در سن 28 (يا 29) سالگى، به وسيله زهرى كه معتمد عباسى به آن حضرت خورانيد.

محل‏دفن: سامرا (درسرزمين عراق‏كنونى)، در جوار مرقد پدرش، امام‏هادى(ع).

همسر: نرجس (صيقل).

فرزند : ابوالقاسم، محمد بن حسن، صاحب الزمان(ع).

امام زمان(ع) تنها فرزند امام حسن عسكرى(ع) هستند. امام عسكرى(ع) تولد و زندگىِ تنها فرزندش را بر بيگانگان پنهان نگه مى‏داشت تا از سوى دشمنان اهل‏بيت(ع) و مزدوران خليفه‏آسيبى به وى نرسد. 

اصحاب و ياران:

1. احمد بن اسحاق اشعرى.
2. احمد بن محمد بن مطهر.
3. اسماعيل بن على نوبختى.
4. محمد بن صالح همدانى.
5. عثمان بن سعيد عمروى.
6. محمد بن عثمان عمروى.
7. حفص بن عمرو عمروى.
8. ابوهاشم، داود بن قاسم جعفرى.
9. احمد بن ابراهيم بن اسماعيل.
10. احمد بن ادريس قمى.

در برخى منابع، تعداد اصحاب و ياران امام حسن عسكرى(ع) بيش از صد نفر ذكر شده است. 

زمامداران معاصر:

1. متوكل عباسى (232 - 247ق.).
2. منتصر عباسى (247 - 248ق.).
3. مستعين عباسى (248 - 252ق.).
4. معتز عباسى (252 - 255ق.).
5. مهتدى عباسى (255 - 256ق.).
6. معتمد عباسى (256 - 279ق.).

از ميان خلفاى مذكور، تنها منتصر عباسى، فرزند متوكل به امام هادى(ع)، امام‏حسن عسكرى(ع) وعلويان و شيعيان آزارى نرساند و در ايام خلافت كوتاه مدت خويش احسان و خدمات شايانى به آنان نمود كه در مقايسه با ستمكارى‏ها و تعديات ساير خلفاى عباسى ناچيز است. 

رويدادهاى مهم:

1. وفات ابوجعفر، محمد بن على، برادر امام حسن عسكرى(ع) در سنين جوانى و تألّم شديد امام(ع) در مرگ او.

2. مسموميت و شهادت امام على النقى(ع)، پدر امام حسن عسكرى(ع)، در سال 254 هجرى، به دست معتمد عباسى.

3. بازداشت و زندانى شدن مكرر امام حسن عسكرى(ع)، در دوران حكومت مستعين، معتز، مهتدى و معتمد عباسى.

4. نفرين امام(ع) بر معتز عباسى، در زندان، و تأثير آن در خلع معتز و كشته شدنش به دست سرداران ترك.

5. حساسيت خلفاى بنى‏عباس، معاصر امام‏حسن عسكرى(ع)، درباره‏تولد و زندگانىِ حضرت‏مهدى منتظر(عج) و تلاش براى پيدا كردن و از بين‏بردن آن‏حضرت.

6. مسموميت و شهادت امام حسن عسكرى(ع)، توسط معتمد عباسى، در سال 260 هجرى. (1)

پی نوشت ها:

مناقب آل ابى طالب، ج‏3، ص‏526؛ اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، ج‏3، ص‏435.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/7

 لينك مطلب      

بسم رب الشهداء والصدیقین

هدف امام خمینی از مبارزه با رژیم منحوس پهلوی مبارزه با فساد وتبعیض بود.مبارزه بااسلام امریکایی افراد مرفه وبی درد بود وبه قول خودم -مبارزه بااسلام نذری بود یعنی انها که مستحبات را بر واجبات ارجح دانسته وخمس وزکات مال خودرا نداده ولی در هر مناسبت مذهبی به اندازه جمعیت یک شهر اش وحلیم نذری میدهند.اجرکم عندالله!انان که سهم مستمندان در برجهای چند طبقه-ماشینهای مدل بالا واحیانا مالیاتهای پرداخت نشده شان خوابیده بدانند کهدر قیامت با همین اموال شکنجه میشوند.پس ای مومنین واقعی وانقلابیون راستین-ای کشاورزان زحمت کش وای داراهای خداشناس ومعتقد .بیایید بااحیای سنت حسنه زکات وخمس حق محرومان واقعی رااز اموال خودجداکرده وطعم رایحه خوش عدالت را در سایه عمل به اصیل ترین وساده ترین دستورات الهی درجامعه اسلامی بوزانیم وفارغ از هرگونه نسخه پیچیهای اقتصاد نئو لیبرال وبانک جهانی برای مبارزه بافقر-ریشه خانمان سوز فقر رااز جامعه علوی براندازیم.باامید پیروزی اندیشه اقتصاد اسلامی بر اندیشه های بانک جهانی واقتصاد گلوبال.                اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/7

 لينك مطلب      

آيا برخي مي‌خواهند با طرح دو سوال ذيل به تعارض احتمالي ميان پاسخ‌هاي آن بپردازند يا مي‌خواهند از اين طريق نيروهاي حزب‌اللهي اصول‌گرا را افرادي متزلزل و با بينش محدود نشان دهند. در هر دو يا چند حالت سعي به شفاف‌سازي داريم.

چرا جام زهر؟ چرا تفهيم اتهام؟

آيا برخي مي‌خواهند با طرح دو سوال ذيل به تعارض احتمالي ميان پاسخ‌هاي آن بپردازند يا مي‌خواهند از اين طريق نيروهاي حزب‌اللهي اصول‌گرا را افرادي متزلزل و با بينش محدود نشان دهند. در هر دو يا چند حالت سعي به شفاف‌سازي داريم.

سوال1: چرا و با چه انگيزه‌‌اي مذاكره با آمريكا پيرامون حل مشكلات عراق كه بارها ازسوي سفير آمريكا در عراق و مسؤولين عراقي، درخواست شده بود و آقاي لاريجاني دبير عالي شوراي عالي امنيت ملي نيز آن را براي حل مشكلات مردم عراق در 25 / 12 / 84 پذيرفت، تشبيه به نوشيدن جام‌زهر گرديد؟

در پاسخ به اين سوال ابتدا به تاريخچة بكارگيري واژه جام‌زهر پرداخته، سپس به كاربرد كنوني آن اشاره مي‌نماييم.

الف)جام‌ زهر واژه‌اي است كه امام راحل درتيرماه 1367 به‌كار بردند. در اين ايّام شوراي امنيت سازمان ملل متحد تحت فشار آمريكا و موافقت شوروي سابق و دارندگان حق وتو براي جلوگيري از سقوط صدام قطعنامه 598 را در فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد به‌ منظور حفظ صلح جهاني از طريق پايان‌دادن به جنگ ايران و عراق صادر كرد.

از آن‌جا كه مسؤولين وقت جمهوري‌ اسلامي ‌ايران (مهندس موسوي نخست‌وزير، حجت الاسلام هاشمي‌ رفسنجاني رئيس مجلس و جانشين فرماندهي كل قوا و آقاي محسن رضايي فرمانده وقت سپاه پاسداران) درحالي‌كه مي‌دانستند امام راحل مردم را به مقاومت عاشورايي دعوت كرده بودند،، پذيرفتن قطعنامه 598 را به امام پيشنهادكرده، امام راحل پذيرفتن اين قطعنامه را به نوشيدن جام‌ زهر تشبيه كردند.

ب) در نوشيدن جام‌زهر يا بهتر بگوييم نوشاندن جام‌ زهر به امام راحل دو وجه قابل توجه است. وجه اول عدم مقاومت و ايستادگي برخي مسؤولين در مقابل دشمن است در حالي‌كه وجه دوم زير پاگذاشتن اصول و ارزش‌هاست. از اين‌رو در پذيرش مذاكره با آمريكا نيز بايد از يك سو به افرادي توجه كرد كه برخلاف استراتژي مبارزه  با شيطان‌بزرگ عمل كردند. در سوي ديگر شيوه‌هاي عدم مقاومت و ايستادگي و عدم دفاع از اصول‌هاي ارزشي را شناسايي كرد.

بر اين اساس از آنجا كه برخي ازمسؤولين اصول‌گرا تحت عناويني مانند پاسخ به درخواست مبارزين عراق، كمك به مردم عراق و ايجاد امنيت براي مردم و حرمين شريفين كاظمين، نجف و كربلا و...  مذاكره با آمريكا را بدون هيچ‌گونه پيش‌شرطي پذيرفتند، را در همان الگوي جام‌زهر تحليل كرد با اين تفاوت كه اين‌بار زهر را در دانه‌هاي انگور قرار داده‌اند. اين افراد بايد بدانند استراتژي جمهوري‌ اسلامي‌ ايران براساس انديشة امام راحل و مقام معظم رهبري همان استراتژي مبارزه با شيطان‌ بزرگ است. اين استراتژي تا وقتي سياست‌هاي تجاوزكارانه، غارتگرانه، زورگويانه و اشغال‌گرايانة آمريكاي جنايتكار ادامه دارد، اين مبارزه نيز پايان نخواهد پذيرفت. از اين‌رو هرگونه مذاكره با رژيم اشغالگر متجاوز آمريكاي سلطه‌گر به مثابه نوشيدن جام‌زهر است.

 

سوال 2: چرا هنگامي‌كه هر گونه مذاكره با شيطان ‌بزرگ را به مثابه جام‌زهر تحليل مي‌كنيم به ‌يك‌ باره تغيير ايدئولوژي داده و استراتژي مبارزه با آمريكا را به مذاكره تبديل مي‌كنيم و براي خالي‌نبودن عريضه نام آن را تفهيم اتهام مي‌گذاريد؟

پاسخ به اين سوال پيچيده است زيرا الگوي تفهيم نظرات ايران شيوه جديدي است كه مقام معظم رهبري در اولين روز سال جديد در حرم ‌مطهر رضوي و در ميان جمعيت‌ ميليوني مردم در چارچوب همان استراتژي مبارزه با آمريكا ارائه نموده‌اند. با اين تفاوت كه سعي به خنثي‌سازي تاكتيك درخواست مذاكرة آمريكا را نيز دارد.

آمريكايي‌ها با ارائه طرح مذاكره پيرامون عراق مي‌خواستند در پي امتناع جمهوري‌ اسلامي ‌ايران اتهام ترويج ناامني در عراق را در كنار اتهاماتي مثل پنهان‌كاري در دستيابي به تكنولوژي هسته‌اي و اعلام حذف اسرائيل از نقشة ‌جهان كه اخيرا از سوي دكتر احمدي‌نژاد مطرح شده است قرار داده تا بتوانند پروندة هسته‌اي ايران را در فروردين‌ماه گذشته در فصل هفتم منشور سازمان‌ ملل ‌متحد به‌عنوان برهم زنندة صلح بين‌المللي قرار دهند، از اين رو مقام معظم رهبري تاكتيك هوشمندانة تفهيم نظرات ايران مبني بر اين كه نا امني‌ها درعراق به دليل اشغال‌گري ‌آمريكا در عراق و دخالت آمريكا در ادارة عراق و تحريك قوميت‌هاي عراق توسط سازمان‌هاي اطلاعاتي و جاسوسي آمريكا صورت مي‌گيرد را به ‌عنوان پيش‌شرط مذاكره با آمريكا قرار مي‌دهند، چنانچه مي‌فرمايند اگر زمينة تفهيم نظرات ايران به آمريكا حاصل نگردد هرگونه مذاكره ممنوع مي‌باشد. كارساز بودن اين الگو هنگامي مشخص مي‌شود كه آمريكا در پي اتخاذ تصميم فوق از سوي ايران نمي‌تواند پروندة هسته‌اي ايران را در شوراي‌ امنيت سازمان ‌ملل در فصل هفتم منشور قرار دهد، به‌طوري‌كه اجلاس فروردين 85 شوراي‌امنيت فقط به ارائه بيانيه غير الزام‌آور به‌پايان مي‌رسد.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/7

 لينك مطلب      

روزنامه كويتي: اسرائيل با حمله به ايران، گور خود را كنده است



۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۵:۳۸ تعداد بازديد: 5974 كد خبر: ۳۸۶۴۶

يك روزنامه كويتي حمله نظامي رژيم صهيونيستي به ايران را منتفي دانست و نوشت: در صورت چنين اقدامي در واقع گور خود را كنده و به عمر خود به دست ايراني‌ها پايان مي‌دهد.

به گزارش فارس، «الرأي العام» در مقاله‌اي تحت عنوان «آيا اسرائيل به تاسيسات هسته‌اي ايران حمله خواهد كرد» با اشاره به حمله اين رژيم به نيروگاه هسته‌اي عراق در سال 1981، حمله مشابه اين رژيم به تاسيسات هسته اي ايران را منتفي دانست و افزود: ايران با بسياري از كشورهاي منطقه و جهان روابط بازرگاني، اقتصادي و سياسي مستحكمي دارد و به همين سبب اسرائيل از بيم واكنش اين كشورها نمي‌تواند به اقدام نظامي بر ضد ايران دست بزند.

نويسنده مقاله به بيان دلايل ناتواني اسرائيل در حمله به ايران پرداخت و نوشت: اسرائيل از نظر كشورهاي همجوار خود و بطور كلي كشورهاي منطقه منفور است و در نتيجه نمي‌تواند نقش ژاندارم منطقه را بازي كند.
به نوشته اين روزنامه، اسرائيل مي‌داند كه كشورهاي عربي و اسلامي به سبب نامشروع بودن اين رژيم از آن به شدت متنفر هستند و به ايران گرايش دارند، بنابراين هر گونه اقدام نظامي اسرائيل بر ضد ايران به زيان آن خواهد بود.

نويسنده مقاله در ادامه دوستان زياد و متحدان ايران را يكي ديگر از دلايلي دانست كه حمله اسرائيل به ايران را غير ممكن مي‌كند و مي افزايد: ايران با بسياري از كشورهاي منطقه و جهان روابط خوبي دارد و به همين سبب اسرائيل از بيم واكنش اين كشورها قادر به اقدام نظام بر ضد ايران نخواهد بود و نمي‌تواند دست به چنين اقدام جسورانه‌اي بزند و اگر اين كار را انجام دهد در واقع گور خود را كنده و به عمر خود به دست ايراني‌ها پايان مي‌دهد.

«الرأي‌العام» توانمندي نظامي ايران را از ديگر دلايل ناتواني رژيم صهيونيستي در حمله به ايران ذكر مي‌كند و مي‌نويسد: ايران امروزه از قدرت نظامي زيادي برخوردار است و تجهيزات نظامي در اختيار دارد كه مي‌تواند اسرائيل را نابود كند و در صورتي كه اسرائيل همان طور كه به عراق حمله كرد، دست به اقدام نظامي بر ضد ايران بزند، ايران به سرعت واكنش نشان خواهد داد و تهران موشك‌هاي شهاب 3 در اختيار دارد كه مي تواند تا عمق اسرائيل را هدف قرار دهد.

نويسنده مقاله با اشاره به تبليغات شديد و تلاش رژيم صهيونيستي جهت تسليحاتي نشان دادن برنامه هسته‌اي ايران نوشت: اسرائيل در حالي اين تلاش‌ها را انجام مي‌دهد كه همه كشورهاي جهان مي‌دانند اين رژيم همه انواع سلاح‌هاي كشتار جمعي ( شيميايي، ميكروبي، هسته‌اي و همچنين موشك‌هاي بالستيك در اختيار دارد.


نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/7

 لينك مطلب      

نخستین مسافرت یا هجرت احمد شاه مسعود
اولین مسافرت شهید احمد شاه مسعود به خارج کشور در سال 1354

احمد شاه مسعود پس از پیوستن به نهضت جوانان مسلمان و آشنایی با رهبر آن، شهید انجنیر جبیب الرحمن، دست به فعالیت های زده و در عرصه جلب و جذب افسران نیروهای هوای اردو گام های برداشت.
فشارهای دولت داودخان بعد از کودتای 26 سرطان 1352 به سبب نفوذ چپی ها در این رژیم علیه اعضای نهضت جوانان مسلمان شدت یافت و شش ماه بعد از کودتای داود، انجنیر حبیب الرحمن از سوی دولت دستگیر گردید.
با دستگیری وی همه اعضای فعال نهضت جوانان مورد پیگیرد نظام قرار گرفتند. احمد شاه مسعود برای نجات از افتیدن در دام نظام، چندین ماه را در پنجشیر و شمال کشور در مخفیگاه سپری نمود.
بعد از اینکه تعدادی از سران نهضت، به شمول استاد برهان الدین ربانی به پاکستان هجرت نمودند، مسعود نیز در سال 1354 برای نخستین بار پا از وطن بیرون گذاشته وارد پشاور پاکستان گردید.
این نخستین مسافرت یا هجرت وی به خارج از وطن تلقی می گردد. او در این سفر دیری در پاکستان باقی نمانده و بار دیگر در سال 1354برای اجرای یک عملیات نظامی وارد افغانستان گردید و در 21 سرطان همین سال در یک عملیات مسلحانه ولسوالی و دو علاقه داری پنجشیر را متصرف شد. وی بعد از شکست این قیام به اثر اشتباهاتی که در مرکز و تهیه برنامه صورت گرفته بود، دوباره به پاکستان برگشت.
مسعود این بار تا 17 سرطان 1358 در پاکستان با جمعی از اعضای بلند پایه نهضت باقی ماند و در این مدت به طور منظم برای انجام وظایفی و یا بررسی اوضاع به داخل افغانستان نیز سفر می نمود. تا اینکه سر انجام به تاریخ 17 سرطان 1358 پاکستان را ترک گفته و با عده ای از یارانش وارد کشور شده و به جهاد مسلحانه آغاز نمود.
دستاوردها و عملکردهای احمد شاه مسعود را در این نخسیتن مسافرت چنین می توان خلاصه نمود:
• به تجربه گرفتن نخستین هجرت در راه یک آرمان مقدس.
• اشتراک در یک کورس نظامی کوتاه مدت.
• بررسی اوضاع سیاسی و نظامی نهضت و کشور با سران نهضت در پاکستان.
• اشتراک در یک قیام مسلحانه در پنجشیر و اولین موفقیت نظامی.
• تجربه نمودن شکست در پی این قیام مسلحانه به سبب طرح نا معقول و دروغینی که حکمتیار عملی شدن آن را از سوی عبدالکریم مستغنی رییس ستاد کل ارتش پس از فتح پنجشیر وعده داده بود و شهادت تعدادی از همرزمان نزدیک مسعود.
• مطالعه کتاب های نظامی، دینی و عقیدتی.
• اختلاف با حکمتیار بر سر رهبری نهضت و چگونگی قیام علیه نظام داود، به ویژه بعد از شکست طرح کودتای حکمتیار.
• توطئه مشترک حکمتیار و آی.اس.آی برای قتل مسعود و نجاتش از این حادثه.
• شناخت و آشنایی بهتر از پاکستان و برنامه های این کشور در قبال افغانستان و نهضت مقاومت.
• شناخت عمیق از سران و رهبران نهضت مقاومت که در پاکستان اقامت داشتند.
• درک اینکه باید مقاومت و جهاد از داخل رهبری گردد و نه از بیرون مملکت.
• تصمیم عودت به وطن و آغاز جهاد مسلحانه و مستقلانه در داخل کشور سر از تاریخ 17 سرطان 1358برابر به 8/7/1979 میلادی.

ملاحظه:
با به دست آورن معلومات بیشتر در این زمینه، جزییات این مسافرت را خدمت شما تقدیم خواهیم نمود. برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توانید به کتاب های ذیل مراجعه نمایید:
1. فاتح جنگ سرد، نوشتهء عبدالحفیظ منصور.
2. احمد شاه مسعود و آزادی، نوشتهء صالح محمد ریگستانی.


نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/7

 لينك مطلب      


چند شعر از زنده یاد محمد رضا آغاسی:

با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مرا عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط عوان من است

ای نگه ات خواستگاه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما


***


ای که هر دم دم ز حیدر میزنی
بر یتیمان علی سر می زنی

شاهد اقبال در آغوش کیست
کیسه نان و رطب بر دوش کیست

کیست آن کس کز علی یادی کند
بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد کودکان درد را
گرم سازد خانه های سرد را

ای جوانمردان جوانمردی چه شد
شیوه رندی و شبگردی چه شد

شیعگی تنها نماز و روزه نیست
آب تنها در میان کوزه نیست

کاسه را پر کن ز آب معرفت
تا درو جوشد شراب معرفت

باده مما رزقناهم بنوش
ینفقون بنیوش و در انفاق کوش

هم بنوش و هم بنوشان زین سبو
لن تنالو البر حتی تنفقوا

جستجویی کن سبوی باده را
شستشویی کن به می سجاده را

ای مسلمان زاده بعد از هر اذان
رکعتی تنهی عن الفحشا بخوان

گر نمازت ناهی از منکر شود
از اذانت گوش شیطان کر شود

هر سحر دست نیایش باز کن
بیخود از خود تا خدا پرواز کن

بال مرد حق بود دست دعا
لیس لالانسان الا ما سعی


***


نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/7

 لينك مطلب      

قیمت بنزین در کشورهای مختلف جهان


موسسه مطالعاتی «آیراینک» اعلام کرد: قیمت هر گالن بنزین در ایران 33 سنت بوده و بدین ترتیب این کشور پس از ونزوئلا در جایگاه دومین کشور ارزان دنیا از نظر قیمت بنزین قرار دارد.


به گزارش خبرگزاری فارس، موسسه مطالعاتی آیراینک با تهیه گزارشی از میزان قیمت بنزین درکشورهای مختلف جهان ونزوئلا را به عنوان نخستین کشور ارزان جهان از نظرقیمت بنزین معرفی کرده است.
قیمت هرگالن بنزین دراین کشور بالغ بر 14 سنت است. پس از این کشور ایران با 33 سنت و نیجریه با 38 سنت به ترتیب درمراتب بعدی قرار دارد.
بر اساس این گزارش، مردم هلند بیشترین مبلغ را درجهان برای خرید بنزین می‌پردازند. قیمت هر گالن بنزین در هلند 48/6 دلار است.
قیمت هرگالن بنزین در امریکا نیز بالغ بر 9/2 دلار می‌باشد که البته با توجه به افزایش قیمت نفت خام روندی صعودی راطی می‌کند.

قیمت بنزین در برخی دیگر از کشورهای جهان به این شرح است:
مصر 65 سنت، کویت 78 سنت، عربستان 91 سنت، پورتوریکو 74/1 دلار، روسیه 1/2 دلار، پاناما 19/2 دلار، نیکاراگوئه 61/2 دلار، آفریقای جنوبی 62/2 دلار، لبنان 63/2 دلار، تایوان 84/2 دلار، کوبا 03/3 دلار، برزیل 12/3 دلار، بلغارستان 52/3 دلار، استونی 62/3 دلار، رومانی 09/4 دلار، ژاپن 24/4 دلار، اسپانیا 55/4 دلار، سویس 74/4 دلار، ایرلند 78/4 دلار، مجارستان 97/4 دلار، پرتغال 35/5 دلار، فرانسه 8/5 دلار، بلژیک 91/5، دانمارک 93/5 دلار، ایتالیا 96/5 ونروژ 27/6 دلار.
لازم به ذکر است آمار ارایه شده از سوی این موسسه مربوط به سال 2005 است.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/7

 لينك مطلب      

بنام خدامند عدل وداد

لطفا نظرات خودرا درمورد سفرهای استانی رییس جمهور بنویسید.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/5

 لينك مطلب      

pr,r fav
نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/5

 لينك مطلب      

مقام معظم رهبري توجه و محور قراردادن عمق عقبه سياسي جمهوري اسلامي ايران را بعنوان يك راهبرد در محاسبات سياسي مطرح فرمودند. معظم له در ديدار با مسئولين حج در تاريخ هشتم بهمن ماه فرمود:

«عمق عقبه سياسي جمهوري اسلامي ايران در ميان ملتهاي مسلمان واقعيتي است كه نبايد در محاسبات سياسي فراموش شود.»

ايشان اقبال روزافزون مسلمانان به نظام جمهوري ايران را ناشي از هويت انقلاب اسلامي و انديشه ها و نام امام خميني(ره) دانستند.

 

ثمره راهبرد صدور انقلاب

عمق عقبه سياسي نظام جمهوري اسلامي ايران در حقيقت ثمره راهبرد مهم امام خميني(ره) رهبر كبير و فقيد انقلاب اسلامي، تحت عنوان «صدور انقلاب» است. خاستگاه تكوين چنين راهبردي در انديشه سياسي امام خميني(ره)، اعتقاد به قدرت عظيم مردم بعنوان اصلي ترين مؤلفه اقتدار جهان اسلام است كه در جمله مزبور از رهبر معظم انقلاب حضرت آيه الله خامنه اي (دام ظله) تبلور يافته است و بر اين اساس در مقابل توطئه هاي غرب در چالش هسته اي با جمهوري اسلامي فرمودند كه بمب اتمي ما اراده ملت است.

امام خميني رهبر كبير و فقيد انقلاب اسلامي درباره اين خاستگاه فرمودند:

«اسلام صادر شد در سرتاسر دنيا، از اين سياه هاي عزيزي كه در آمريكا هستند و تا آفريقا و تا شوروي و همه جا، نور اسلام تابيده است و توجه مردم به اسلام شده است و مقصود ما از صدور انقلاب همين بود و تحقق پيدا كرد و انشاءالله اسلام در همه جا غلبه بر كفر پيدا خواهد كرد». (به نقل از انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني ص114).

امام خميني(ره) همچنين فرمودند:

«عطر خونهاي پاك شهداي عزيز ما، در تمامي جهان پيچيده و اثرات آن را در اقصي نقاط عالم مشاهده مي كنيم. حماسه و مردم فلسطين يك پديده تصادفي نيست. آيا دنيا تصور مي كند كه اين حماسه را چه كساني سروده اند و هم اكنون مردم فلسطين به چه آرماني تكيه كرده اند كه بي محابا و با دست خالي دربرابر حملات وحشيانه صهيونيست ها مقاومت مي كنند؟ آيا تنها آواي وطن گرايي است كه از وجود آنان دنيايي از صلابت آفريده است آيا از درخت سياست بازان خود فروخته است كه بر دامن فلسطينيان ميوه استقامت و زيتون نور و اميد مي ريزد؟ اگر اين چنين بود، اينها كه سالهاست در كنار فلسطينيان و به نام ملت فلسطين نان خورده اند! شكي نيست كه اين آواي «الله اكبر» است، اين همان فرياد ملت ماست كه در ايران شاه را و در بيت المقدس غاصبين را به نوميدي كشاند. و اين تحقق همان شعار برائت است كه ملت فلسطين در تظاهرات حج، دوشادوش خواهران و برادران ايراني خود فرياد رساي آزادي قدس را سر داد و مرگ بر آمريكا، شوروي و اسرائيل گفت، و بر همان بستر شهادتي كه خون عزيزان ما بر آن ريخته شد، او نيز نثار خون نمود و به رسم شهادت آرميد. آري، فلسطيني راه گم كرده خود را از راه برائت ما يافت و ديديم كه در اين مبارزه چطور حصارهاي آهنين فرو ريخت و چگونه خون بر شمشير و ايمان بر كفر و فرياد بر گلوله پيروز شد و چطور خواب بني اسرائيل در تصرف از نيل تا فرات آشفته گشت، و دوباره كوكب دريه فلسطين از شجره مباركه لاشرقيه و لاغربيه مابرافروخت. و امروز به همان گونه كه فعاليت هاي وسيعي در سراسر جهان براي به سازش كشيدن ما به كفر و شرك در جريان است، براي خاموش كردن شعله هاي خشم ملت مسلمان فلسطين نيز به همان شكل ادامه دارد و اين تنها يك نمونه از پيشرفت انقلاب است. و حال آن كه معتقدين به اصول انقلاب اسلامي ما در سراسر جهان رو به فزوني نهاده است و ما اينها را سرمايه هاي بالقوه انقلاب خود تلقي مي كنيم، و هم آنهايي كه با مركب خون طومار حمايت از ما را امضاء مي كنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبيك مي گويند و به ياري خداوند كنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت.

امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهين بي درد شروع شده است و من دست و بازوي همه عزيزاني كه در سراسر جهان كوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاي عزت مسلمين را نموده اند، مي بوسم و سلام و درودهاي خالصانه خود را به همه غنچه هاي آزادي و كمال نثار مي كنم و به ملت عزيز و دلاور ايران هم عرض مي كنم خداوند آثار و بركات معنويت شما را به جهان صادر نموده است، و قلبها و چشمان پرفروغ شما كانون حمايت از محرومان شده است، و شراره كينه انقلابيتان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است. » (همان منبع ص 119 و 118)

راهبردي كه مقام معظم رهبري مطرح نموده اند از همين خاستگاه نشأت گرفته است و اين خاستگاه ريشه در تعاليم سياسي قرآن كريم و سيره ائمه معصومين«ع» دارد. اين راهبرد بيانگر اين حقيقت است كه آنچه استكبار جهاني بعنوان اجماع جهاني بر عليه حق مسلم ملت اسلامي ما در استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي دنبال مي كند، در واقع اجماع قدرتهاي استكباري است كه ممكن است برخي دولتهاي ديگر دست نشانده و يا ضعيف را دنبال خود بكشند، اما اجماع ملتها خصوصا ملتهاي مسلمان نمي باشد زيرا هويت انقلاب اسلامي و انديشه ها و ويژگيهاي شخصيتي امام خميني(ره) بخش مهمي از افكار عمومي جهان را به خود جلب نموده است و اين همان واقعيتي است كه امام راحل(ره) به عنوان «سرمايه هاي بالقوه انقلاب اسلامي» و مقام معظم رهبري تحت عنوان «عمق عقبه سياسي جمهوري اسلامي» مطرح نموده اند و خواستار توجه به آن در محاسبات سياسي شده اند.

خوشبختانه يكي از رويكردهاي اساسي دولت اصول گرا در سياست خارجي، تكيه به روابط با ملتها بجاي تكيه بر روابط با دولتهاست و بر اين اساس دكتر احمدي نژاد با مطرح نمودن ايده و آرمان امام راحل (قدس سره) مبني بر استراتژي محو رژيم صهيونيستي اسرائيل از صفحه روزگار و افشاي افسانه هولوكاست يك موج جهاني از حمايت ملتهاي مسلمان و نخبگان متعهد كشورهاي غربي را پديد آورد كه خود نمود مشخصي از عمق عقبه سياسي نظام جمهوري اسلامي ايران مي باشد و بر اين اساس برخي از شخصيت هاي اسلامي، مردم سالاري در انديشه امام راحل(ره) را هديه اي گرانبها به تجارب دعوت اسلامي در جهان اسلام تلقي نموده اند.

محورهاي راهبرد «عمق عقبه سياسي جمهوري اسلامي»

در راهبرد ارائه شده توسط مقام معظم رهبري دو محور وجود دارد كه بايد مورد تدقيق نظر نخبگان سياسي متعهد و مسئولين نظام قرار گيرد:

1) واقعيت «عمق عقبه سياسي جمهوري اسلامي»

2) نقش راهبرد «عمق عقبه سياسي جمهوري اسلامي» در محاسبات سياسي

 

محور اول: واقعيت «عمق عقبه سياسي جمهوري اسلامي» در عصر كنوني

عمق عقبه سياسي نظام جمهوري اسلامي ايران در عصر كنوني در موضوعات ذيل نمود يافته است:

الف) ايجاد نهضت بيداري در ميان ملتها خصوصا ملتهاي مسلمان

ب) تبديل شدن ايران اسلامي بعنوان ام القراي جهان اسلام

ج) محبوبيت جمهوري اسلامي در ميان ملتها و دانشجويان و جوانان جهان

د) تبديل شدن تفكر شيعي بعنوان يك الگو در ميان مسلمانان و نخبگان متعهد

موضوعات مزبور در سخنان برخي نخبگان متعهد در جهان اسلام تبلور يافته است:سخنگوي جهاد اسلامي فلسطين در ملاقات با امام راحل(ره) گفت:«انتفاضه، بارقه اي از نور و بازتابي از پيروزي هاي بزرگ انقلاب شماست؛ انقلابي كه بزرگترين تحول را در عصر ما به وجود آورد.»(به نقل از كتاب انتفاضه فلسطين، كرهرودي ص199)

اقبال لاهوري در فلسفه خود پيش بيني نموده است كه تهران در آينده قرارگاه مسلمانان خواهد شد.(به نقل از فلسفه وجودي ص73)

پروفسور ميخائيل لمشف دبير فدراسيون روسيه مي گويد:«از بعد بين المللي، انديشه امام سراسر جهان را دربر گرفت.»(به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي 18/7/78)

شكفو عمر بشيچ مفتي كرواسي مي گويد:

«امام خميني در دنياي اسلام و در كل جهان از احترام والايي برخوردار هستند و انديشه و تفكر ايشان نه تنها باعث بيداري پيروان دين اسلام شد بلكه پيروان ساير اديان را به تفكر در مورد نقش دين در جامعه واداشت. با گذشت چند سال از رحلت امام خميني(ره) ما شاهد هستيم كه افكار و انديشه هاي ايشان در جهان طرفداران فراواني دارد و بايد همه اديان الهي، قدردان بزرگترين اصلاح گر قرن بيستم يعني امام خميني(ره) باشند.»(همان منبع

11/7/84)

حسن الباش انديشمند معروف فلسطيني مي گويد:«بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، ملتهاي زيادي از جمله مردم فلسطين، الجزاير، كشورهاي آسياي ميانه و جنوب شرق آسيا تحت تاثير انديشه هاي امام خميني قرار گرفتند.»(همان منبع 10/7/78)

تحليل گران غربي معتقدند كه جريان بازگشت ملتها به دين باوري كه يكي از آثار و انقلاب اسلامي ايران به شمار مي رود، همانند يك سيل خروشان به راه افتاده است و اين فكر كه سكولاريسم همه جهان را دربرمي گيرد، به پايان رسيده است و اجتماع عظيم سياه پوستان مسلمان ايالات متحده آمريكا در سال 1995 در واشنگتن و برخاستن طنين پرصلابت «الله اكبر» در مقابل كاخ سفيد، مقر رياست جمهوري آمريكا را نشانه اي از يك خيزش معنوي و اخلاقي در كانون يك جامعه سكولار مي دانند.

آنچه بيان شد گوشه اي از نمودهاي عيني و واقعي عقبه سياسي جمهوري اسلامي و پايگاه مردمي آن در سراسر جهان است كه بايد در محاسبات و معادلات سياسي محور تحليل ها و سياست گذاريها و تصميمات در حوزه سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران قرارگيرد.

مقام معظم رهبري در اين خصوص مي فرمايد: «علي رغم گذشت بيش از يكصد و پنجاه سال از برنامه ريزي مدرن و همه جانبه عليه اسلام، امروز در سراسر دنيا يك حركت عظيم اسلامي بوجود آمده است كه به موجب آن اسلام در آفريقا، آسيا و حتي در قلب اروپا حيات جديدي را بازيافته و مسلمانان به شخصيت و هويت واقعي خود پي برده اند.» (به نقل از كيهان 22/9/78)

 

بازگشت به خويشتن در جهان اسلام

بحران هويت از ريشه اي ترين عوامل عقب ماندگي مسلمانان و پذيرش سلطه استكباري و درماندگي 5/1 ميليارد مسلمان در برابر سه ميليون صهيونيست بوده است.

امام خميني(ره) با رهبري حكيمانه خود و ارايه چهره اي جديد از اسلام و صدور پيام هاي حياتبخش انقلاب اسلامي به سراسر جهان، نه تنها مسلمانان را از اين بحران نجات دادند بلكه در ميان غير مسلمانان نيز موجي از رويكرد به دين و معنويت را ايجاد نمودند.

دكتر «بداته» رئيس فدراسيون جوامع اسلامي اسپانيا مي گويد: «چهره حياتبخش امام خميني(ره) در جهان اسلام امري غيرقابل اغماض است. انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) سبب بروز تحولات و دگرگوني هاي عظيم در جهان اسلام شد و وي چهره جديدي از اسلام ارائه كرد.» ( از روزنامه جمهوري اسلامي 5/7/78)

يك انديشمند تاجيك مي گويد:

«امام خميني(ره) روش نويني در نگرش به پديده هاي جهان مطرح كرد.» (همان منبع)

حسن الباش انديشمند معروف فلسطيني مي گويد: «جهان اسلام قبل از سال 7531 از فقدان هويت رنج مي برد، اما امام خميني(ره) با انقلاب خود توانست تغييرات بزرگي را در مردم و هويت و شخصيت آنان ايجاد كند به طوري كه مسلمانان هم اكنون به مسلمان بودن خود مي بالند.» (همان منبع 10/7/78)

محور سوم: نقش راهبرد «عمق سياسي جمهوري اسلامي» در محاسبات سياسي

سومين محوري كه در سخنان مقام معظم رهبري وجود دارد، اشاره به نقش اين راهبرد در محاسبات سياسي مي باشد و بر اين اساس تاكيد نموده اند كه عمق عقبه سياسي نظام مورد غفلت مسئولين دولت و خصوصا مسئولين سياست خارجي و شوراي عالي امنيت ملي قرار نگيرد.

منشأ اتخاذ اين راهبرد را مي توان يكي از مباني مردم سالاري ديني يعني تكيه بر قدرت مردم به عنوان مولفه اصلي قدرت و اقتدار، دانست. اين مولفه در انديشه هاي سياسي امام خميني (ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي در سخنان فراواني مورد تاكيد قرار گرفته است و معظم له عملا با تكيه بر اين مولفه، توانست مبارزات ملت ايران را تا سرنگوني رژيم شاهنشاهي مورد حمايت قدرت هاي استكباري رهبري نمايد و سپس دهه اول انقلاب را كه در آن جنگ 8 ساله ابرقدرت ها بر عليه جمهوري اسلامي وجود داشت، را با موفقيت و پيروزي پشت سر بگذارد.

اخوان المسلمين در مصر نمونه بارزي از اين حقيقت است. حمايت و استقبالي كه مردم مسلمان در سراسر جهان اسلام از سخنان دكتر احمدي نژاد رياست جمهور در سازمان ملل و خصوصاً محو رژيم اسرائيل از صفحه روزگار و افسانه هلوكاست نمودند وپيروزي حماس و افزايش اقبال مسلمانان به جمهوري اسلامي ايران و گسترش نفرت از آمريكا در حج امسال و تظاهرات در سراسر جهان بر عليه جنگ افروزان در عراق وافغانستان و ده ها نمونه ديگر، بيانگر اين حقيقت است كه عقبه سياسي جمهوري اسلامي، حاوي يك قدرت عظيم مردمي در جهان اسلام و حتي جهان غرب است كه بايد در سياست هاي خارجي خصوصاً در چالش هسته اي كشورهاي غربي با جمهوري اسلامي بدان تكيه شود.



نکته : عمق عقبه سياسي جمهوري اسلامي ايران راهبرد محاسبات سياسي اقبال روزافزون مسلمانان نظام
نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/5

 لينك مطلب      





۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۸:۳۳ تعداد بازديد: 4916 كد خبر: ۳۸۵۱۹

سربازان انگليسي يك پسر 15 ساله عراقي را كه نمي‌توانست شنا كند، به زور اسلحه در كانال آب انداخته و پيش از غرق شدن به سوي وي سنگ پرتاب كردند.

روزنامه «اينديپندنت» ـ چاپ انگليس ـ در شماره امروز خود نوشت: چهار نظامي انگليسي كه آخرين روز خدمت خود را در عراق مي‌گذراندند متهم به مجبور كردن «احمد جابر كريم» و سه فرد ديگر مظنون به دزدي به فرو رفتن در آبهاي بصره كردند تا به قول خود به آنها درسي داده باشند.
آنها آنگاه اين پسر 15 ساله را كه بيماري آسم نيز داشت، به حال خود رها كردند.

يكي از اين عراقي‌ها كه «عياد سليم هانون» نام دارد و 23 ساله است، توانست خود را از آب

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/5

 لينك مطلب      

آريل شارون که بود؟

 

مهدي عليخانيمهدي عليخاني
«آريل ساموئل موردخاي شرايبر» معروف به «آريل شارون» در سال 1928 در روستاي (کفر ملال) به دنيا آمد.
وي به مانند اکثر رهبران صهيونيستي از يهوديان لهستاني‌الاصل است؛ پدرش «ساموئل موردخاي شرايبر» از لهستان به قفقاز مهاجرت کرد و در آنجا پس از مدتي کشاورزي، راهي فلسطين شد و در روستاي (کفر ملال) ساکن شد.

به گفته خود آريل شارون، پدرش که از يهوديان ضدعرب معروف بود، اعتقاد داشت جوانان يهودي روزي بايد تمامي سرزمين فلسطين را از اعراب پس بگيرند و در مزارع آن مشغول کشاورزي شوند. همچنين در سال 1933 در پنجمين سال تولدش، پدرش به عنوان هديه تولد، به او يک تفنگ شکاري هديه مي‌دهد تا ياد بگيرد که به وسيله آن، زمين‌هاي کشاورزي‌شان را از دست اعراب حفظ کند!

پدر آريل، علاقمند بود فرزندش در رشته کشاورزي تحصيل کند، به همين منظور او را در کودکي براي کار کردن به مزارع موشاف (نوعي مزارع اشتراكي) مي برد. اما آريل پس از رسيدن به جواني ترجيح داد به جاي کشاورزي در رشته تاريخ و حقوق تحصيل کند.

آريل شارون از کودکي تمايل شديدي به مسائل نظامي داشت؛ به همين دليل در سال 1942 و زماني که فقط 14 سال داشت به گروه‌هاي (هاناگا) پيوست. گروه‌هاي «هاناگا» در آن زمان، اقدامات وحشيانه‌اي را براي فرار فلسطينيان از خانه‌ها و زمين‌هايشان طراحي و اجرا مي‌کردند و به قتل مخالفان مي‌پرداختند. اين گروه‌ها پس از تأسيس دولت، اولين هسته‌هاي اسرائيل را تشکيل دادند.

آريل شارون در سال 1947 عضو پليس شهرك هاي يهودي شد. وي سپس در بيست سالگي در جنگ 1948 شرکت کرد و سمت فرماندهي پياده نظام در بخش اسکندريه را برعهده داشت، وي دراين جنگ از ناحيه شکم مجروح شد.

در اکتبر 1948، در کشتار فلسطينيان در «اللد»، که به فرماندهي مستقيم «موشه دايان» صورت گرفت، شارون 426 فلسطيني را در مسجدي به نام «دهمش» جمع کرد و پس از مسدود کردن درب، مسجد را منفجر کرد و کساني را که زنده ماندند تا دو روز بدون آب و غذا زنداني کرد که پس از اصرار مسئولان صليب سرخ براي رساندن آذوقه به زندانيان، شارون به سربازانش دستور داد تا به جاي آب به زندانيان «ادرار» بدهند. شارون قصاوت را تا به آنجا ادامه داد که دستور داد تا زنان فلسطيني را عريان به يک محله يهودي‌نشين برده و پس از رها کردن آنها، به سربازان دستور داد آنها را به گلوله ببندند و اجساد آنها را مدت‌ها در خيايان‌ها رها کرد. وي سپس دستور داد تا مردان را نيز زنده زنده زير زرهپوشان بيندازند و به قتل برسانند.

در آغاز سال 1949 فرماندهي يك گروهان پياده را بر عهده گرفت، اما در سال 1951 افسر فرماندهي گردان اطلاعات مركزي شد. در سال 1952 وي از فرمانده ستاد ارتش خواست تا به او اجازه دهد که از زندانيان محکوم به مرگ، يک گردان نظامي تشکيل دهد. اين مسئله به دليل ناآشنايي اين افراد با فنون نظامي تا حدودي براي رئيس ستاد غير مترقبه بود اما با اصرار شارون پذيرفت. شارون نام اين گردان را 101 ناميد که در اولين عمليات خود به روستاي مرزي «القبيه» حمله کرد و کشتار گسترده اي را به راه انداخت که به کشته شدن 69 فلسطيني و ويراني 41 منزل منجر شد.

شارون در همان سال 1952 در دانشگاه عبري قدس تحصيلات خود را دو موضوع تاريخ و خاورميانه آغاز کرد و سپس براي تکميل تحصيلاتش به دانشکده حقوق دانشگاه تل آويو رفت.

آريل شارون در جنگ سال 1954، گردان 101 را با گرداني بنام چتربازها ادغام کرد و گردان جديدي تشکيل داد و فعاليت هاي تروريستي را هم عليه فلسطينيان و هم عليه كشورهاي عربي ادامه داد.

او در سال 1956 سمت فرماندهي تيپ زرهي ارتش را برعهده گرفت و توانست گذرگاه «المتيله» را به اشغال خود در آورد.

شارون در اکتبر 1956، طي محاصره غزه در خان يونس، 250 فلسطيني را قتل عام کرد. وي در ادامه اين محاصره دستور داد 750 نفر را در رفح به گلوله ببندند.

شارون تا سال 1964 در سمت فرماندهي تيپ ابقاء شد، اما دراين مدت اختلافات زيادي با روساي خود در آن موقع از آن جمله «موشه دايان» كه رياست ستاد ارتش را به عهده داشت، پيدا كرد. تمام اين اختلافات بخاطر اشغال «المتيله» بود كه ظاهراً هيچ سودي براي اسرائيل نداشته و موجب شده بود كه ضررهاي زيادي را هم از بابت اين اشغال متحمل گردد. سرانجام در سال 1964 شارون تصميم گرفت براي ادامه تحصيل به فرانسه برود تا در رشته علوم سياسي تحصيل كند.

آريل شارون، پس از بازگشت از فرانسه از سال 1965 تا 1969 فرماندهي ارتش شمال را بعهده گرفت و پس از گذراندن يک دوره آموزشي در انگليس و ارتقاي به درجه سرلشگري، از سال 1969 تا 1973 فرماندهي ارتش جنوب را عهده‌دار شد.

در سال 1972، شارون با اعلام مخالفت با تقسيم شهر رفح ميان مصري‌ها و فلسطيني ها، 7000 مصري را از رفح آوراره کرد و مخالفان را اعدام کرد.

در جنگ سال 1973 با وجود شکست ارتش اسرائيل در جنگ با اعراب، به دنبال اقدامات متهورانه وي، سربازان اسرائيلي به او لقب (پادشاه اسرائيل) دادند. پس از همين جنگ بود که وي درپي بحران هاي بعد از جنگ که به (جنگ ژنرال‌ها) در اسرائيل معروف شد، از ارتش استعفا داد و وارد صحنه سياست شد.

شارون در اولين انتخابات پارلماني از سوي حزب تندرو (ليکود) توانست عضويت کنيست را به دست بياورد. در سال 1975 اسحاق رابين نخست وزير وقت اسرائيل وي را به عنوان مشاور نظامي خود انتخاب کرد.

در انتخابات سال 1977، شارون به دليل محبوبيت زيادي كه در اثر كشتار فسطينيان نزد صهيونيست‌ها داشت، در راس فهرست نامزدهاي مستقل، به كنيست راه پيدا كرد. مناخيم بگين در اين دوره او را به سمت وزير كشاورزي و شهرك سازي منصوب كرد. زمان تصدي وزارت كشاورزي او با اشغال بيشتر زمين هاي فلسطينيان و سرقت آب هاي آنان هم زمان شد و وي توانست كشاورزي اسرائيل را با پشتيباني آمريكا متحول سازد و شهرك‌سازي در اين زمين‌هاي اشغالي شتاب بيشتري گرفت.

پس از آنكه ارتش رژيم صهيونيستي در اردن، به اردوگاه‌هاي فلسطيني يورش برد و سپتامبر سياه را در تاريخ فلسطين رقم زد، نيروهاي مقاومت فلسطين به لبنان رفتند و در جنوب لبنان مستقر شدند. پس از تصويب يك حمله همه جانبه به جنوب لبنان توسط رژيم صهونيستي، آريل شارون در سال 1981 به سمت وزارت جنگ برگزيده شد. در سال 1982 ارتش اين رژيم با تجهيزات و سلاح هاي اهدايي آمريكا، انگليس و فرانسه و پشتيباني سياسي، تبليغي و اطلاعاتي ويژه آمريكا، به بيروت حمله کرد و دومين پايتخت عربي بعد از قدس را به اشغال درآورد. در همين سال بود که آريل شارون در 18 سپتامبر ، کشتار خونين صبرا و شتيلا را به پرونده جنايات خود افزود و تنها طي 36 ساعت 3500 فلسطيني را به شهادت رساند و مسئوليت اين کشتار متوجه او شد؛ در اين راستا دولت اسرائيل براي آرام کردن اوضاع، او را از کار برکنار کرد اما لقب قصاب صبرا و شتيلا هيچگاه جنايات وي را از اذهان فلسطينيان پاک نکرد.

در پي مخالفت‌هاي شديد وي با برکناريش، بگين تا سال 1984، او را به سمت مشاور خود منصوب کرد. در همين سال وي به عنوان وزير صنايع و تجارت انتخاب شد و تا مارس 1990 در اين پست ماند.

بعد از انتخابات 1996 و نخست وزيري نتانياهو، او وزارت شهرک سازي و اسکان را به شارون محول کرد. در زمان تصدي شارون تعداد شهرک هاي صهيونيست نشين به 144 شهرک رسيد. نتانياهو در اصلاح کابينه خود در سال 1998، قبل از ايهود باراک او را براي وزارت خارجه برگزيد.

آريل شارون در سپتامبر 1999، به دنبال کناره گيري نتانياهو از رهبري حزب ليکود، رهبري اين حزب تندرو را برعهده گرفت. او سپس در سپتامبر سال 2000، با حضور خود در مسجد الا قصي موجب خشم مسلمانان و درگيري هاي خونين ميان فلسطينيان و نظاميان رژيم صهيونيستي و در نتيجه شروع انتفاضه الاقصي شد.

وي در دسامبر 2000، به عنوان نامزد حزب ليکود براي تصدي نخست وزيري معرفي شد و قول داد در صورت انتخاب، كار فلسطينيان را در 100 روز تمام كند و موقعيت رژيم اسرائيل را در منطقه تثبيت كند.

شارون سرانجام در ششم فوريه 2001 توانست به بالاترين مقام در رژيم صهيونيستي يعني سمت نخست وزيري دست يابد. اين مسأله براي او مجالي بوجود آورد تا به كشتار و قلع و قمع فلسطينيان با شدت تمام ادامه دهد.

شارون در زمان تصدي نخست وزيري که مقارن با آغاز قرن بيست و يکم نيز بود با چالش هاي اساسي سياسي، اقتصادي و امنيتي مواجه بود که مهمترين آن عبارت بود از:

ـ حوزه سياسي: ناتواني در خاموش ساختن قيام مردم فلسطين، از بين رفتن كامل زمينه هاي صلح و بحران هاي داخلي در درون اسرائيل.

ـ حوزه اقتصادي: بالاترين نرخ تورم، افزايش هزينه مقوله امنيت، افزايش بيكاري، كاهش سرمايه گذاري خارجي، كاهش توليدات داخلي، كاهش صنعت جهانگردي.

ـ حوزه امنيتي: عدم سركوب و خاموش ساختن انتفاضه الا قصي، فراخواني نيروهاي احتياط، افزايش موج عمليات استشهادي.

شارون از سال 2001، با تشکيل (جوخه هاي ترور) از بين محکومين به اعدام و نظاميان زنداني، (همانند گردان 101 در دهه 50 ميلادي)، آشکارا به ترور رهبران ارشد فلسطين بپردازد و طي آن «شيخ احمد ياسين»، «رنتيسي» و بسياري ديگر از رهبران مقاومت فلسطين را به شهادت رساند.

شارون در اين زمان کوشيد تا با اجراي پروسه ديوار حائل، به عمليات‌هاي استشهادي در فلسطين خاتمه دهد، اما موفقيتي به دست نياورد.

وي تا سال 2005، نه تنها نتوانست انتفاضه را خاموش كند و امنيت را براي جامعه خود به ارمغان بياورد بلکه در نهايت مجبور شد به رغم ايدئولوژي حزب متبوعش مبني بر اسرائيل بزرگ از بخشي از خاک فلسطين (نوار غزه) عقب نشيني کند.

در اکتبر سال 2005 و درپي اعتراضات شديد به شارون براي خروج از غزه و بروز اختلاف در کابينه وي و انحلال کنيست، شارون از حزب ليکود کناره گيري کرد.

وي در اولين اظهاراتش پس از کناره‌گيري از حزب ليکود، اعلام کرد، حزب جديدش موسوم به «مسئوليت ملي» در جهت ترسيم مرزهاي دائمي بين اسرائيل و فلسطينيان تلاش خواهد کرد و ديگر طرحي براي عقب‌نشيني يکجانبه از سرزمين‌هاي اشغالي ندارد.

آريل شارون، در بخشي ازکتاب خاطراتش با نام «جنگجو»، ضمن ابراز تأسف از کشته شدن فرزند دوازده ساله‌اش براثر بازي با اسلحه کمري شارون که باعث شد وي مدتي از عرصه فعاليت‌هايش دور شود، سياست اسرائيل را چنين ابراز مي‌کند: «سياست اسرائيل مانند نرخ ارز در حال نوسان است، گاهي بالا مي رود و گاهي پايين مي‌آيد».

شارون در ادامه در پاسخ به سؤالي که به نظر وي در آينده، اسرائيل بالا مي رود يا پايين، مي‌گويد: «احساس مي‌کنم که صلاح‌الدين جديدي براي اعراب خواهد آمد و اين اسرائيل است که بايد چنين روزي را در نظر داشته باشد!».

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/3

 لينك مطلب      

بشکن دوباره هسته را!

علیرضا قزوه

نور است در هر ذره ای، ما نور نور نور تو
تو خضر راه عاشقان، ما موسی ای در طور تو
در طور نوری دیده ام، نور عبوری دیده ام
در ذره شوری دیده ام، این ذره و این شور تو
از خویش دورم این زمان، محو حضورم این زمان
لبریز نورم این زمان، پاینده بادا نور تو
بگشای راه بسته را، بنواز جان خسته را
بشکن دوباره هسته را، عشق است تا منظور تو
ما اهل صلیم و صفا، ماییم از درد و دوا
خورشید می خواند نوا، با زخمه تنبور تو
می ریزد این بن بست ها، با فکر ها با دست ها
تلخند این بدمست ها، شیرین شده انگور تو
ای دشمن بنیان ما، ای رهزن ایمان ما
هر روز هر شب آتشی، سر می زند از گور تو
فردای نورانی نگر، دلهای قرآنی نگر
ایران ایمانی نگر، هورا دل مسرور تو
آب است و خاک است و هوا، نور است و عشق است و صفا
شور نطنز و اصفهان، در گوشه ماهور تو!

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/3

 لينك مطلب      



محمد جعفري

سعيد حجاريان به بهانه سوابق فعاليت‌هاي اطلاعاتي در جمهوري اسلامي، مصاحبه‌اي داشته است كه در آن، وي ابتدا در مورد كشف كودتاي نوژه مطالبي را مطرح و سپس خود را يكي از كاشفان اين كودتا در سال 1358 معرفي كرده است و به گونه‌اي گزارش داده كه ايشان محور اين امور بوده است. در اينجا براي جلوگيري از تحريف تاريخ انقلاب اسلامي، نكاتي چند را يادآور مي‌شويم:
1ـ حجاريان مي‌گويد: كودتاي نوژه در سال 1358 كشف شد، در حالي كه بر اساس مدارك متقن (اكثر نيروهاي انقلاب به خاطر دارند) كودتاي نوژه در تير ماه سال 1359 كشف شد.
2ـ شايد به نظر مي‌رسد كه اشتباه لفظي بين 58 و 59 شده، اما وي در ادامه مي‌گويد: ما به دولت موقت مهندس بازرگان اطلاع داديم، در حالي كه دولت موقت در آبان 1358؛ يعني حدود هشت ماه پيش از كشف كودتا، استعفا داد و بنا به اعتراف متهمان، موضوع كودتا پس از اشغال لانه جاسوسي جدي شد.

3ـ كشف كودتاي نوژه به اين صورت اتفاق افتاد كه يكي از افراد كودتاچي تحت تأثير مادرش قرار گرفته، نيمه‌شب به منزل آيت‌الله خامنه‌اي مراجعه مي‌كند و ايشان را در جريان كودتا مي‌گذارد. آيت‌الله خامنه‌اي، آقاي محسن رضايي، مسئول وقت اطلاعات سپاه را مي‌خواهد و فرد مراجعه‌كننده را به وي معرفي مي‌كند. سپس بر اساس اطلاعات، فرد مذكور به اطلاعات سپاه، عمليات خنثي‌سازي كودتا شروع مي‌شود و در تاريخ 19/4/1359 پيش از اجراي عمليات، كودتاچيان سركوب و دستگير مي‌شوند.

4ـ حجاريان مي‌گويد: «آقاي خامنه‌اي، دكتر چمران و امام را نيز در جريان گذاشتم. به امام توصيه كرديم كه يكي از اهداف كودتا، مكان اقامت شماست و بهتر است كه تغيير مكان دهيد كه البته ايشان نپذيرفتند».
حال ببينيم آيا واقعيت آنگونه است كه حجاريان مي‌گويد يا خير؟

آيت‌الله خامنه‌اي: «يك شبي من حدود اذان صبح ديدم كه در منزل ما را مي‌زنند؛ آن دري كه بين محل پاسدارها و داخل حياط بود. به شدت هم مي‌زدند. من از خواب بيدار شدم، رفتم ديدم آقاي مقدم است و مي‌گويد كه يك ارتشي آمده و مي‌گويد با شما يك كار واجب دارد. فوري گفتم كجاست؟ گفتند توي حياط نشسته. رفتم توي اتاق پاسدارها ديدم كه يك نفري همون دم در تكيه داده به ديوار... گفتم چه‌كار داري؟ گفت: كار واجبي دارم و فقط به خودتون مي‌گويم... تير ماه بود، يك جايي گوشه حيات نشستيم، گفتم چيه قضيه؟ گفت: كودتايي بناست بشه. گفتم: تو از كجا مي‌داني؟ بنا كرد شرح دادن... خلاصه آنچه گفت، اين بود كه در پايگاه همدان، اجتماعي تشكيل شده و تصميم بر يك كودتايي گرفته شده كه يك عده توي كارند و... بعد مي‌آيند تهران، جماران را بمباران مي‌كنند، سپاه پاسداران و يكي، دو جاي ديگر. پرسيدم، كي قرار است كودتا انجام بگيرد؟ گفت: امشب يا شايد فردا شب... من ديدم مسئله خيلي جدي است و بايد آن را پيگيري بكنيم. گفتم شما (خلبان) بنشين تا من ترتيب كار را بدهم. نشاندمش و آمدم داخل اتاقم. ضمنا آقاي هاشمي شب منزل ما بود... به آقاي هاشمي گفتم چنين قضيه‌اي است... بعدا تلفن كردم به محسن رضايي. آن‌موقع مسئول اطلاعات سپاه بود. گفتم: فوري بيا اينجا. به آنها گفتم اطلاعاتش را بگيرند... سپاه آن روز خوب جنبيد ... به آقاي هاشمي گفتم: بيا بريم خدمت امام، بگيم كه امشب چه قضيه‌اي قرار است انجام بگيرد... رفتيم، گفتيم چنين قضيه‌اي در شرف انجام است و شما امشب در جماران نمانيد. امام با دقت گوش دادند ولي با كمال خونسردي گفتند: نه... به من گفتند، شما برويد مواظب اوضاع باشيد. از آنجا به من تلفن بزنيد اگر حادثه‌اي پيش آمد، من خودم فردا با مردم صحبت خواهم كرد... ». (كتاب كودتاي نوژه ـ صفحات 191، 192، 195، 203).

در هيچ‌جا، ذكري از آقاي حجاريان و نقش وي مطرح نيست كه البته تنها اين يك سند و ده‌ها سند ديگر نيز مؤيد اين مطلب است.
5ـ در آن زمان بني‌صدر رئيس‌جمهور كشور بود كه وي نيز از طريق سپاه در جريان قرار مي‌گيرد و سپس طي مصاحبه‌اي تلويزيوني با حضور آقايان محسن رضايي، شهيد فكوري (فرمانده وقت نيروي هوايي) و بني‌صدر، مردم ايران را در جريان كودتا قرار مي‌دهند.

6ـ تاكنون هيچ مصاحبه‌ يا سندي كه نشان دهد سعيد حجاريان در جريان كشف كودتا بوده، شنيده و ديده نشده است.
7ـ حجاريان مدعي است كه پس از خنثي‌سازي كودتا، گفته است كه حركت بعدي حمله عراق به ايران خواهد بود وي با چه كسي و كجا اين حرف را زده است و اگر اطمينان داشته چرا اقدام جدي نكرده است مثلا مقامات را قانع كند در سخنراني يا مصاحبه‌اي بگويد و... .

بررسي مطبوعات از فروردين 59 تا 31 شهريور 59 (آغاز حمله عراق به ايران) تنها موردي كه نشان مي‌دهد در اين مورد اعلام خطر شده است، توسط آقاي رستگاري در فروردين 59 در سخنراني قبل از خطبه‌هاي نماز جمعه تهران است.

8ـ آقاي حجاريان ادعا كرده كه آمريكا پيش از حمله عراق به ايران اطلاع داده است كه اين نيز موضوع بسيار مهم و قابل پيگيري است. آقاي حجاريان اولا بايد مدارك مربوط به اين امر را اعلام كند ثانيا بگويد مقاماتي كه در جريان خبر آمريكايي‌ها قرار گرفته‌اند، چه كساني بوده و چرا اقدام جدي انجام نداده‌اند تا ارتش بعث نتواند به راحتي تا پشت ديوارهاي شهر اهواز پيشروي كند.

ثالثا اخبار آشكار خلاف نظر آقاي حجاريان را اثبات مي‌كند. بر اساس اين اخبار «كريستوفر»، معاون وقت وزير خارجه آمريكا به همراه هياتي در تاريخ 20 شهريور 1359 (يعني ده روز قبل از حمله عراق به ايران) به كشورهاي اروپايي شامل انگلستان، فرانسه، ايتاليا و آلمان سفر كرده و با رهبران اين كشورها ديدار مي‌كند؛ موضوع مطرح‌شده در ديدارها مربوط به ايران بوده اما هيچ‌گونه توضيح ديگري داده نشده است.

روشن است وقتي معاون وزير با رهبران كشورها ديدار مي‌كند بايد امر مهمي در ميان باشد كه به نظر مي‌رسد آمريكا نقش هماهنگ‌كننده‌اي در حمايت از حمله عراق به ايران داشته است لذا چگونه مي‌شود كه آمريكا هم‌زمان به ايران هم اطلاع داده باشد؟!

9ـ آقاي حجاريان مطالب ديگري هم در مورد نقش خودش در تشكيل وزارت اطلاعات مطرح كرده كه خوب است افراد مطلع در مورد صحت و سقم آن نظر دهند.

توضيح: براي آگاهي از چگونگي كودتاي نوژه و كشف آن مي‌توان به كتاب «كودتاي نوژه» كه توسط «مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي» منتشر شده است مراجعه كرد.



نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/3

 لينك مطلب      

مقاله عروسک باربی از دکتر حسن عباسی به افشای سیاستهای ایالت متحده روی عروسک باربی و استفاده یا بهتر بگم سوء استفاده ابزاری(سیاسی،فرهنگی و...) ایالت متحده  از این عروسک میپردازد.این مقاله از موضوعاتی است که پیشنهاد میکنم بخونینش.بعد از مدتها جستجو موفق شدم این مقاله رو تو یکی از بلاگها که آدرسش در آخر مقاله ذکر شده پیدا کنم.

پديده عروسك باربي

 در روش هاي تعليم و تربيت، مهمترين و كليدي ترين عامل، بحث «الگو سازي» است. هر سن و هر جنس، الگوي خاص خود را بر مي تابد. در اين ميان مهمترين سن، دوران كودكي است. تربيت دوران كودكي توام با بهره گيري از الگوهاي خاص و ويژه اين دوران است. طبيعي است كه الگوهاي دوران كودكي به طور عمده از مولفه هاي عاطفي به جاي گزاره هاي عقلاني بهره مي برند. لذا رمز و رازهاي موجود در خيال پردازي هاي كودكانه، جايگزين گزاره هاي واقع گرايانه در تربيت بزرگسالان مي شود. مبتني بر اين اصل، استفاده از نماد حيوانات به صورت فانتزي، در انتقال مفاهيم آموزشي و تربيتي به كودكان، همواره مد نظر بوده است. به گونه اي كه امروزه بيشترين حجم توليدات فرهنگي مربوط به كودكان در زمينه انيميشن، كتاب، داستان، و اسباب بازي، به استفاده از نمادگرايي از حيوانات محدود مي شود.
 در اين ميان دختر بچه ها انحصارا به عروسك علاقه مند هستند. اين علاقه نشات گرفته از عاطفه ويژه دختر بچه ها و همچنين به دليل قدرت برتر عروسك در ايجاد حس همزات پنداري و تفاهم خيالي با كودك است.
 عروسك، بالاترين نقش تربيتي را به ويژه در شكل دهي و پايه ريزي شخصيت دختران دارد. دختر بچه ها، زنان آينده هر ملت هستند و براي انحطاط هر ملت بايستي دختران و زنان آن ملت را منحط تربيت كرد؛ همانگونه كه براي اعتلاي هر ملت، بايستي دختران و زنان آن ملت را متعالي تربيت كرد. از اين منظر، نقش عروسك در تهاجم فرهنگي نقش بسيار برجسته است. 

 كمپاني «متل»

  كمپاني متل در سال 1945،  توسط زوج «هندلر» و «مت» در ايالت كاليفرنياي جنوبي آمريكا تاسيس شد. اين شركت، ابتدا قاب عكس توليد مي كرد و سپس به ساخت مبلمان خانه، و در نهايت به توليد اسباب بازي روي آورد.

متل و «ميكي ماوس»

 كمپاني متل در 1955،  براي تبليغ اسباب بازي ها در نمايش هاي تلويزيوني با كلوپ ميكي ماوس به همكاري پرداخت كه موجب دگرگوني ساختاري در تجارت اسباب بازي شد.

جهت گيري در عروسك سازي

 در سال 1959،  به دليل علاقه دختر «هندلر» به عروسك هاي كاغذي،  اين شركت طرح ساخت عروسك را دنبال كرد كه منجر به عقد قرارداد براي دريافت امتياز عروسك آلماني «لي لي» شد.

عروسك «لي لي»

 عروسك «لي لي»، در واقع بر گرفته از شخصيت و اندام و چهره يك زن خيابان گرد آلماني به همين نام بود. عروسك آلماني «لي لي» به عنوان يك قطعه كلكسيوني فقط به بزرگسالان به ويژه به كلكسيونرهاي اسباب بازي فروخته مي شد.

تغيير نژاد

 كمپاني «متل»، امتياز عروسك «لي لي» را از آلمان خريد، و پس از تغييراتي، صورت بندي نژادي آن را به نژاد «آنگلوساكسون» همانند كرد و به توليد انبوه آن در آمريكا اقدام نمود.

تولد باربي

 اين عروسك تغيير نژاد يافته ( به نژاد آمريكايي ـ انگليسي آنگوساكسون) باربي لقب گرفت. باربي، اسم خلاصه شده باربارا، دختر كوچك رئيس كمپاني متل يعني آقاي هندلر بود. باربي به زودي در صف اول اسباب بازي دختران در غرب قرار گرفت. در سال 1959 هر عروسك باربي به قيمت سه دلار فروخته مي شد؛ اما اكنون هر عروسك باربي اصل ساخت كمپاني متل 4500 دلار قيمت دارد.

از طراحي موشك ضد هوايي تا طراحي عروسك باربي

 طراح تغييرات «باربي» در آمريكا در كمپاني «متل»، «جك رايان» است. وي قبل از آن در پنتاگون (وزارت جنگ آمريكا) طراح موشك هاي اسپارو و هاوك بود. شركت متل او را بخاطر تخصص و استعدادش در شناخت فرم هيكل زنان استخدام كرد.

شركت سهامي عام متل

 در سال 1960، شركت «متل»، سهام خود را به فروش رساند و به سهامي عام تبديل شد. از 1963 تا سال 1965، ثروت كمپاني «متل» از 100 ميليون دلار به 500 ميليون دلار افزايش يافت.

تولد كن ( دوست پسر باربي)

 در سال 1961،  كمپاني« متل» عروسك «كن» را توليد كرد. اين عروسك پسري بود با لباس هاي شيك و موهاي قهوه اي با نامي بر گرفته از نام پسر آقاي هندلر(رئيس كمپاني متل). به اين ترتيب عروسك باربي صاحب يك دوست پسر شد.
 بعدها در سال 1963، عروسك «ميچ» و در سال 1965، عروسك اسكيپر به جمع «كن» و« باربي» پيوستند.

دوستان زرد و سياه باربي

 در سال 1968، كمپاني «متل» براي اينكه به باربي يك شخصيت تربيتي جهاني ببخشد، اقدام به ساخت و فروش عروسك هاي سياه و زردي نمود كه هيكل و اندام آنها كاملا همانند اندام باربي، ولي رنگ پوست و چهره آنها متفاوت است. عروسك دو رگه آفريقايي ـ آمريكايي براي كودكان سياه پوست در آمريكا و آفريقا كه به باربي سياهان معروف شد، با نام «كريستين» توسط كمپاني «متل» به بازار آمد. اين همه مسئله نبود؛ بازار بيش از يك ميلياردي زرد پوستان در آسيا و همچنين تربيت غربي دختران آنان، ضرورت نگاه فرهنگ غربي به آن عرصه را جدي ساخت. در سال 1990، «كي يرا» باربي ژاپني ها و چيني ها را ساخته و روانه بازار كرد. در كنار اين دوست زرد پوست باربي، دو سال قبل از آن (1988) ترزاي آمريكاي لاتين به جمع دوستان باربي پيوسته بود.

گسترش فعاليت هاي كمپاني متل

 از 1965، سال كمپاني متل در راستاي تبليغ و ترويج باربي به ساخت و فروش اسباب بازي هاي جنبي و تكميلي آن پرداخت: اسباب بازي «ببين و بگو» در مهد كودك ها، خودروهاي مسابقه اي احتراقي، اسباب بازي هاي الكترونيكي، سرگرمي هاي ويدئوي خانگي، پازل ها و……

اساسنامه كودكان

 در سال 1978، متاثر از شعار حقوق بشر رئيس جمهور وقت آمريكا، جيمي كارتر مبني بر بسط حقوق بشر در جهان، كمپاني متل با ديد بشر دوستانه!!؟ اساسنامه جهاني كودكان را تنظيم نمود كه به شكل قابل توجهي شركايي را به صورت غير انتفاعي در اتحاديه اي پيرامون اساسنامه مزبور ( از سراسر جهان) گرد آورد.

متل كمپاني چند مليتي

 كمپاني آمريكايي متل، براي ترويج باربي در سال 1986، شركت «هنگ كنگي اراكو» را تاسيس كرد. در سال 1988 با كمپاني «والت ديسني» در جهت توليد و بازاريابي اسباب بازي ها و فيلم هاي شخصيت هاي عروسكي و كارتوني معروف والت ديسني در سراسر جهان، قرارداد همكاري منعقد نمود. همچنين در سال 1988، كمپاني «متل» كل سهام شركت اسباب بازي سازي فرانسوي اس. اي را خريد و در سال 19898شركت «كورجي تويز» انگليسي را تاسيس كرد. با توجه به گسترش نفوذ باربي، كمپاني متل در 1991 شركت «آويوا»، توليد كننده اسباب بازي هاي ورزشي را تاسيس كرد.
 از اين پس به ترتيب:
  - در 1992 تاسيس شركت هاي بين المللي از سوي متل.
  ـ در سال 1993 جذب مجموعه محصولات «فيشر پرايز» (توليد كننده اسباب بازي پيش دبستاني) به مجموعه متل.
  ـ در سال 1994، تاسيس شركت كرانسنكو براي توليد اسباب بازي هاي معروف باربي در انگليس، توسط متل.
  ـ در سال 1995، تدوين مقررات حقوقي توليد و توزيع عروسك هاي بزرگ كاپچ كيدز توسط متل.
  ـ در سال 1997، ادغام كمپاني اسباب بازي نايكو در متل.
  ـ در 1997 خط توليد باربي دست به ساخت و عرضه يك عروسك معلول سوار بر ويلچر به نام «اسمايل» كرد.
  ـ در سال 1998 خريداري كمپاني اسباب بازي سازي پرنده آبي از انگليس.
  ـ در سال1998 توليد دختر مطلوب آمريكايي در دو مجموعه اول( مجموعه اول دختران7-3 ساله و مجموعه دوم دختران 12-7 ساله) شامل سليقه هاـ علايق ـ الزامات و….  


كمپاني متل و هري پاتر

 در سال 2000، كمپاني «متل» امتياز مجموعه بازي ها و فعاليت هاي سرگرم كننده پيرامون داستانهاي «هري پاتر» شامل: عروسك هاـ پازل هاـ خودروهاـ بازي هاي كامپيوتري ـ و فيلم هاي مربوط را ( با همكاري كمپاني سينمايي وارنر) خريداري نمود.

معاهده جهاني تي. اچ. كيو

 در سال 2001، كمپاني متل به معاهده جهاني چاپ و انتشارات تي اچ كيو براي گسترش و نشر بازي هاي آموزشي و نرم افزارهاي توليدي خود با توجه به ذخاير كمپاني متل شامل باربيـ هاتوي ـ دختر آمريكايي ـ مچ باكس و فشير پرايز، به معاهده جهاني چاپ و انتشارات تي. اچ. كيو وارد شد.

فيلم هاي باربي

 در سال 2001 عروسك «باربي» در اولين فيلم كامپيوتري خود به نام باربي در فندق شكن ظاهر شد. از آن پس تاكنون، تعداد قابل توجهي فيلم كامپيوتري، انيميشن، فيلم سينمايي، و مستهجن سكس در مورد باربي توليد شده است.

دوباره سازي باربي

 در طي ساليان گذشته، باربي بيش از 500 بار در نقش ها و شخصيت هاي متفاوت عرضه شده است از آن جمله: پرستار، افسر پليس، آموزگار، پزشك، دندانپزشك، دامپزشك، خواننده موسيقي راك، ژيمناست، كارآگاه، افسر نيروي دريايي، افسر خلبان،  مهماندار هواپيما، دزد، گدا و… كه اين شخصيت پردازي ها، براي كاركردهاي تربيتي اين عروسك است.

باربي و سياست

 در طول 40 سال گذشته عروسك باربي فعال در عرصه سياست آمريكا بوده است. در طول انتخابات ايالتي و ملتي، باربي بسيار فعال است. در طول جنگ ويتنام، گرانادا، پاناما و در انتهاي جنگ سرد، باربي نقشهاي متفاوتي ايفا كرد.
 در طول جنگ عراق و آمريكا در سال 1990، عروسك باربي با پوشش يونيفورم نظامي آمريكايي به تهييج افكار عمومي مردم آمريكا پرداخت. پس از واقعه 11 سپتامبر نيز باربي با پوشيدن يونيفورم نيروهاي نظامي ضد تروريست، با ايفاي نقش جديد خود به تهييج افكار عمومي پرداخت. تيتر آگهي هاي تبليغاتي باربي، براي نبرد ضد تروريسم اين بود: باربي ـ روح آمريكايي.

باربي و تعليم و تربيت

 خانم «روت هندلر» همسر رئيس كمپاني متل دريافته بود همچنان كه فرزندش باربارا رشد مي كند، به شخصيت سازي و تقليد از بزرگسالان در رفتار با عروسكهاي كاغذي مي پردازد، بنابراين طرح ايده ابداع عروسك واقعي (سه بعدي) به ذهن او خطور كرد.
 پس از ساخت باربي، تصميم بر اين شد تا مدل هاي گوناگوني از لباسها در اختيار كودكان قرار گيرد تا آنان بتوانند شخصيت دلخواه خود را در مدل هاي مختلف به باربي ببخشند. به مرور زمان باربي كاركرد مهمي يافت؛ باربي به دختران آموزش مي داد كه جامعه مدرن از آنها به عنوان يك زن چه انتظاري دارد.
 كمر باريك و اندام كشيده باربي باعث شده است تا دختران نوجوان در غرب و ساير كشورها براي اينكه اندامشان شبيه باربي شود يا از الگوي باربي خيلي فاصله نداشته باشد، از خوردن غذا به اندازه كافي در سن رشد خود پرهيز كنند. لذا آمار حيرت آور سازمانهاي بهداشتي غرب از سوء تغذيه دختران غربي خبر مي دهد.
 چون مطرح مي شد كه تركيب اندام باربي هيچگاه به هم نخواهد خورد، لذا در تربيت دختران براي اينكه در سنين بزرگسالي هيچگاه آبستن نشوند، در حفظ تناسب اندام آنان بسيار موثر بود. در دهه 90 ميلادي به دليل كاهش نرخ توليد مثل در غرب به ويژه در آمريكا، باربي براي تربيت دختران در آن زمينه وارد صحنه شد و در 1955 اين عروسك با يك جنين در شكم خود، به بازار عرضه شد تا دختران نوجوان با وضع حمل باربي به دست خود، اشتياق مادر شدن بيابند. امروزه اسكيپر كه خواهر كوچك باربي محسوب مي شود، بخشي از پاسخ به درخواست سياست گذاران فرهنگي براي بچه دار بودن باربي است.
 نگاهي به تحول لباسها و شخصيت باربي، بيانگر آن تحول اجتماعي است كه باربي در آن آفريده شده است. امروزه عروسك بزرگ باربي در هيكل يك دختر جوان حقيقي، براي مقاصد مستهجن در فروشگاه هاي غربي خريد و فروش مي شود. تعداد زيادي از هنرپيشه ها و خوانندگان زن غربي با صرف هزينه هاي زياد اندام و چهره خود را همچون باربي مي سازند تا مورد توجه عموم واقع شوند. امروزه باربي بر روي تمام وسايل مورد استفاده كودكان و نوجوانان اعم از لوازم التحرير، لوازم بهداشتي و آرايشي، پوشاك، اسباب بازي، لوازم تزئيني و… حك شده است و حتي خوردني هاي فانتزي كودكان مانند آدامس و شكلات نيز از حضور باربي بي نصيب نيستند. چه اينكه دخترها در سراسر جهان بايستي حضور مدل و الگوي غربي خود( باربي) را همواره در پيرامون خود حس كنند. مادران غربي مي پرسند؛ چرا دختران ما زودتر از آنچه كه بايد بالغ مي شوند؟ دليل اين بلوغ زودرس جنسي دختران ما در چيست؟

استراتژي فرهنگي آمريكا و باربي

 از آنجا كه بيان دكترين فرهنگي آمريكا بر اومانيسم (بشر مداري به جاي خدا محوري)، ليبراليسم(اباحي گر)، سكولاريسم( عرفي انديشي و دنيا گرايي) و هدونيسم (لذت محوري) است، طبيعي است كه سياستمداران و استراتژيست هاي فرهنگي آمريكا تلاش نمايند تا از طريق شيوه و راهكارهاي مختلف، بنيان فرهنگي خود را تقويت، و آن را در آمريكا و در سراسر جهان بسط و تسري دهند. يكي از اين شيوه ها، تربيت دختران آمريكا و سراسر جهان با گزاره هاي فرهنگ آمريكايي است. لذا به عنوان بهترين و كارآمدترين راه، اگر دختران ساير ملت ها با «ارزش» هاي آمريكايي تربيت شوند، اين دختران، نقش همسران و مادران را در جوامع خودشان عهده دار مي شوند، لذا مبتني بر ارزش هاي آمريكايي، جامعه شان را اداره مي كنند و اين مهمترين كاركرد تهاجمي يك فرهنگ مهاجم است كه شهروندان، ديگر ممالك را با ارزش هاي خود بپرورانند.
 اينگونه است كه باربي در استراتژي فرهنگي آمريكا واجد بالاترين تأثيرها و ارزش گذاري هاست. و در عرصه پدافند در برابر تهاجم فرهنگي عروسك باربي، مهمترين اقدام در گام نخست تبيين مخاطرات تربيتي و فرهنگي اين عروسك است. لذا هشدار بصيرت بخش در صدر اين اقدامات است.

مكانيزم تربيتي عروسك باربي

 عروسك باربي بر خلاف ساير عروسكها تداعي كننده بچه نبوده و داراي چهره بچه گانه نمي باشد، بلكه يك زن بيست ساله آمريكايي با تمام مشخصات اندامي آن است كه با دقت فراوان طراحي و ساخته مي شود و با حضور تصاويرش در اكثر مايحتاج و ملزومات ضروري كودكان و نوجوان از قبيل لوازم التحرير، كيف، كفش، شكلات ها، ظروف، البسه، ساعت، وسايل شخصي و… كه به بيش از دهها هزار مورد موجود در بازار حتي بازار داخلي مي رسد، ملكه ذهني كودكان و نوجوانان گرديده و خود را به آنان تحميل و موجب خريد عروسك مي گردد. خريداران باربي با خريد يك عروسك كارشان تمام نشده و مجبورند تمام وسايل مكمل آن را از قبيل لباس خواب، وسايل حمام، مايوي شنا، لباس مهيماني، وسايل آرايش و… را كه همه ساله در چندين نوبت نيز تغيير مد داده، بازسازي و توليد مي شوند را تهيه و همواره آن را به روز نمايند. بديهي است مدل لباس باربي و تمام آنچه كه تحت عنوان متعلقات عروسك عرضه مي شود، مدل لباس و ساير وسايل مورد نياز دختران و زنان قرار گرفته و بدين صورت دختران مأنوس با اين عروسك با سليقه باربي ( يا به قول دقيقتر با سليقه و خواست يك زن آمريكايي) بزرگ شده و در زماني كه به سن انتخاب مي رسند، دقيقاً داراي سليقه اي همانند باربي (يا يك زن آمريكايي) مي باشند. بنابراين هر آنچه در تمدن غرب براي انحطاط بشر توليد و عرضه مي شود، قبلاً ذائقه و احساس نياز به آن را با هزينه مصرف كنندگان به وجود آورده اند پديده «باربي بيس» يكي از نمودهاي عيني در داخل كشور است كه متخصصان تربيتي و تغذيه داخلي با نگراني فراوان از طريق رسانه هاي جمعي در جستجوي راه حلي براي آن و اطلاع رساني به خانواده هاي ايراني براي پيشگيري و جلوگيري از گسترش آن هستند؛ در شرايطي كه در صفحه نيازمندي هاي روزنامه هاي صبح و عصر آگهي هاي بسيار فريبنده اي با عبارات اغفال كننداي دختران اين مرز و بوم را با وعده و وعيد فراوان به باربي شدن دعوت مي نمايند.
 نبايد فراموش كرد كه تا اين لحظه، هيچ كشور و ملتي نتوانسته است در برابر باربي، رقيبي ماندگار و جدي بتراشد و در اين عرصه كاملاً شكست نخورده باشد كه از جمله «عروسك سندي» در انگليس مي باشد.
 باشد كه عروسك هاي ملي “سارا“ و “دارا“ كه از نژاد آريايي و داراي فرهنگي ايراني ـ اسلامي مي باشند، بتواند خلا مزبور را پر نموده و در رقابتي سنگين و نفس گير، باربي را در رزمگاه تربيتي دختران جهان اسلام با شكست روبرو سازد.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/3

 لينك مطلب      

چشم بد دور كه بس شعبده باز آمده!!

بيست و هفت سال است كه معمر قذافي حاكم ليبي در گردابي خود ساخته كه اكنون به مردابي براي او بدل گشته دست و پا مي زند. شايد زماني كه او امام موسي صدر و دو همراهش را به ليبي دعوت كرد تا نقشه ربودن آنها را در آن كشور اجرا كند، هرگز گمان نمي كرد دستور او براي ربودن امام موسي صدر به كابوسي 27 ساله براي او مبدل گردد.

در اين مدت قذافي تلاش بسياري كرد تا بتواند به نحوي خود را نجات دهد. وي در ابتدا و پس از آن كه با صحنه سازي وسايل و چمدانهاي امام و همراهانش را به هتلي در شهر رم فرستاد، اعلام كرد امام صدر سفر خود را نيمه كاره رها كرد و بدون اطلاع ما!! ليبي را به مقصد رم ترك كرد. «من هم نمي دانم چرا به يكباره! و بدون اطلاع! اين كار را كرد.» اما پس از تحقيقاتي كه مقامات قضايي لبنان و ايتاليا به طور جداگانه انجام دادند، تصريح كردند امام موسي صدر هرگز ليبي را ترك نكرده. قذافي پس از آن تاكتيك ترور شخصيت امام موسي صدر را به كاربرد و در سخنراني سال 198۴ خود امام صدر را عامل «ساواك» ناميد و چون از اين حربه نيز طرفي نبست، به سنايور سازيهاي مختلف با هدف انحراف اذهان روي آورد.

ابتدا اعلام كرد:  «من از ربودن امام صدر بي اطلاعم وسرنوشت صدر را برويد از كساني كه اكنون جانشين او شده اند بپرسيد.» پس از آن با استفاده از سناريوي گروههاي فلسطيني، تئاتر گروه تروريستي «ابونضال» را به صحنه آورد و او را عامل ربودن امام معرفي كرد. جالب اينجاست كه اين قضيه پس از پيدا شدن جسد ابونضال در عراق مطرح شد. ضمن اينكه يكي از معاونين ابونضال در مصاحبه اي اعلام كرد در آن تاريخ اصولا رابطه ابونضال و ليبي به هم خورده بود و او اصلا در آن تاريخ در ليبي نبوده تا بتواند دست به اين كار بزند يعني گروه ابونضال حدود ده سال بعد از ربودن امام صدر به لیبی رفته بود ومدتی بعد به علت اختلاف با قذافي از ليبي خارج يا اخراج شده بود. سرهنگ معمرقذافي اكنون به كسي مي ماند كه براي نجات خود از مرداب به هر آنچه دستش مي رسد چنگ مي زند تا بلكه خود را از هلاكت برهاند.

وي اكنون و پس از طي كردن همه راهها از تهديد به ترور خانواده امام موسي صدر گرفته تا پيشنهادهاي هنگفت مالي و درحاليكه شرايط منطقه را در حال تغييرمي بيند، با اين تصور كه چون توانسته پرونده هاي سابق خويش چون قضيه لاكربي را با پول ببندد، اكنون نيز مي تواند همان كار را در قضيه ربودن  امام موسي صدر انجام دهد، بار ديگر به آرشيو خود مراجعه كرده و در حال آماده كردن فيلم قديمي و نخ نماي «سفر به رم» براي نمايش است. و اين بار خزانه ليبي را نيز پشتوانه عمل خويش قرار داده و به سراغ دادگاه و دادستان ايتاليا رفته است تا شايد بتواند آب رفته را به جوي بازگرداند. سخنان چندي پيش سيف الاسلام قذافي در مصاحبه با تلويزيون «نيوتي وي» كه گفته بود اين قضيه به ليبي و ايتاليا مربوط است!! و ما به زودي حقايقي! را در اين باره اعلام خواهيم كرد، شاهدي بر اين مدعا است.

اما آنچه در اين بين مهم است اين نكته است كه دولت و مجلس محترم جمهوري اسلامي كه بايد پيگير اين قضيه باشند، دقت مضاعفي كنند، تا نگذارند خداي نكرده غفلت ما سبب شود رژيم ليبي و جناب سرهنگ حاكم بر آن كشور با خرج مبالغ هنگفت براي جلب همكاري ايتاليا و علي رغم وجود هزاران صفحه دليل، مدرك و شهادتهاي موجود و دوبار راي قاضي دادگاه ايتاليا كه همگي نشانگر عدم خروج امام موسي صدر از ليبي است، موفق شوند  امري «محال» را به «ممكن» بدل كند.

به نظر مي رسد بهترين راه براي مقابله با اين اقدام قذافي آن است كه اولا هرچه سريعتر خواسته هاي نخبگان به اجرا درآيد تا با برداشتن گامهاي عملي هم جديت جمهوري اسلامي براي حاكمان ليبي مشخص شود و هم هرچه سريعتر امام صدر و دو همراهش آزاد شوند و عاملان ربودن آنها در دادگاهي بين المللي محاكمه شوند و ثانيا با استفاده از طرق ديپلماتيك ميزان اهميت جان امام موسي صدر به عنوان يك ايراني به دولت ايتاليا يادآوري شود.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/3

 لينك مطلب      

دانشجویان ودانش اموزان عزیز به هیچ عنوان در مطالبه عدالت که ضامن بقای جامعه اسلامی است کوتاه نیایید.ازرییس جمهور محترم ودولت خدمتگزار نیز خواستاریم که مطالبات به حق مردم عزیز را با توکل به خدای متعال به جد پیگی رباشند ودر این راه از سرزنش اختاپوسهای اقتصادی وسیاسی هراسی به دل راه ندهند.

از کلیه مسولان ذیربط نیز خواستار پیگیری وضعیت ۴دیپلمات ایرانی دربند رژیم اشغالگر هستیم.در ضمن خواستار تلاش جدی مجامع بینالملل وسازمانهای بی مصرف حمایت ار حقوق بشر؟جهت روشن شدن وضعیت مجاهد خستگی ناپذیر-عالم روشنفکر امام موسی صدر هستیم.با درج نظرات خوددر این وبلاگ به جمع حامیان این امربپیوندید.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/3

 لينك مطلب      

بسم تعالی

سالروز شهادت متفکر بزرگ دنیای اسلام شهید استاد مرتضی مطهری را به کلیه بییندگان عزیز تسلست عرض میکنیم .امیدواریم که بتوانیم ادامه دهنده راه این بزرگواران باشیم.همانطور که استحضاردارید درچند روز پیش رییس جمهور محترم در بیاناتی خواستار فراهم شدن شرایط ورود خانمها به ورزشگاه ها شد که با واکنش دلسوزانه مراجع عظام روبه رو شد.در ضمن دراین ایام اخبار مربوط به مبارزه ناصحانه با بد حجابی در سطح کشور به گوش میرسد که خودنیز واکنشهایی رادر۱ی داشته است.لطفا دراین مورد نظرات خودرااعلام فرمایید.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/3

 لينك مطلب      

امروزه شاهد نوعی از هرج ومرج درعرصه سیاست جهانی هستیم ومستکبرین عالم باتمام قوا به جنگ مسلمبن درهمه عرصه ها رفته اند.بیداری دنیای اسلام ضامن موفقیت ماوشکست نقشه های استکبار است.ما باید از لحاظ تولید علم وبومی سازی ان به حد قابل قبولی برسیم وتنها به شعار دادن اکتفا نکنیم.
نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/2

 لينك مطلب      

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت کلیه جوانان ودیگرگروههای سنی که ازوبلاگ تازه تاسیس من بازدید میکنند وبا نظرات وانتقادات سازنده خودمارا در پیشبرد هرچه بهتر اهدافمان یاری میکنند.قدم شماروی دیدگان منتظر ما.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/2

 لينك مطلب      


آخرين مطالب


اعلام برائت!!! ريگي از ياسر هاشمي
آمریکا غلط کردیم!!!
آمریکا مصداق استکبار جهانی- مرگ بر روسیه!!!
ثبت شكايت آنلاين از موسوي در موج قانون
وحدت ملی!!!!
اخبار جهان سیاست!!!!
طنز سیاسی
اخبار و تحلیلهای قبل و بعد انتخابات
دردنامه دانشجويان شيرازي كه به جرم مبارزه با فساد محكوم شدند
توصیه هایی به جنبش سبز
اعلام 4 ماه حبس تعزيري براي 5 دانشجو عدالتخواه شيراز
نمازيان در گفت وگو با «شبکه خبر دانشجو»:
میرحسین باور کن تنها مانده اي
بررسی رابطه بین "3 تیر و فروش اخراجیها"
میرحسن و فوتبال
وداع با خواص!!!

ناگفته های انتخابات
نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری 84
«آینده اصلاحات»
آقای موسوی لطفا بخوانید. مردم عزیز لطفا قضاوت کنید
بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز در حمایت از فرمایشات انقلابی حضرت امام خامنه ای
بیانیه انجمن اسامی دانشجویان دانشگاه شیراز به مناسبت دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
بیانیه جمعی از دانشجویان ودانش آموختگان گراشی در حمایت از کاندیداتوری دکتر محمود احمدی نژاد
آنچه در دانشگاه آزاد شیراز گذشت؟!!!!

دریافت کدهای حمایتی

 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
وگوي سمت راست : پيروزي قاطع دکتر محمود احمدي نژاد بر همه ايرانيان مبارک باد لوگوي سمت چپ: پيروزي قاطع دکتر محمود احمدي نژاد بر همه ايرانيان مبارک باد