تبليغاتX
Powered By : rajaee

جنبش حمايت از احمدي نژاد ادواردو


ادواردو

دست نوشته های یک انجمنی

مرثيه دكتر شريعتي به قلم شهيد چمران

?? اي علي! هميشه فکر مي‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثيه مي‌خوانم!
اي علي! من آمده‌ام كه بر حال زار خود گريه كنم، زيرا تو بزرگتر از آني كه به گريه و لابه ما احتياج داشته باشي!....
خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نيِ وجودم را با هنرمندي خود بنوازي و از لابلاي زير و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آواي تنهايي و آواز بيابان و موسيقي آسمان بشنوي.
مي‌خواستم که غم‌هاي دلم را بر تو بگشايم و تو ?اکسير صفت? غم‌هاي کثيفم را به زيبايي مبدّل کني و سوزوگداز دلم را تسکين بخشي.
مي‌خواستم که پرده‌هاي جديدي از ظلم وستم را که بر شيعيان علي(ع) و حسين(ع) مي‌گذرد، بر تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه‌بازي‌هاي کثيفي را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.
اي علي! تو را وقتي شناختم که کوير تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن يافتم. قبل از آن خود را تنها مي‌ديدم و حتي از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهي از غيرطبيعي بودن خود شرم مي‌کردم؛ اما هنگامي ‌که با تو آشنا شدم، در دوري دور از تنهايي به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشين شدم.

اي علي! تو مرا به خويشتن آشنا کردي. من از خود بيگانه بودم. همه ابعاد روحي و معنوي خود را نمي‌دانستم. تو دريچه‌اي به سوي من باز کردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.
اي علي! شايد تعجب کني اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ ?بنت جبيل? رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدّم ?تل مسعود? در ميان جنگندگان ?امل? گذراندم، فقط يک کتاب با خودم بردم و آن ?کوير? تو بود؛ کوير که يک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها مي‌برد و ازليّت و ابديّت را متصل مي‌کرد؛ کويري که در آن نداي عدم را مي‌شنيدم، از فشار وجود مي‌آرميدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز مي‌کردم و در دنياي تنهايي به درجه وحدت مي‌رسيدم؛ کويري که گوهر وجود مرا، لخت و عريان، در برابر آفتاب سوزان حقيقت قرار داده، مي‌گداخت و همه ناخالصي‌ها را دود و خاکستر مي‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فداي پروردگار عالم مي‌نمود...

اي علي! همراه تو به کوير مي‌روم؛ کوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در توفان‌هاي سهمگين تاريخ که امواج ظلم و ستم، در درياي بي‌انتهاي محروميت و شکنجه، بر پيکر کشتي شکسته حيات وجود ما مي‌تازد.
اي علي! همراه تو به حج مي‌روم؛ در ميان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو مي‌شوم، اندامم مي‌لرزد و خدا را از دريچه چشم تو مي‌بينم و همراه روح بلند تو به پرواز در مي‌آيم و با خدا به درجه وحدت مي‌رسم.
اي علي! همراه تو به قلب تاريخ فرو مي‌روم، راه و رسم عشق بازي را مي‌آموزم و به علي بزرگ آن‌قدر عشق مي‌ورزم که از سر تا به پا مي‌سوزم....

اي علي! همراه تو به ديدار اتاق کوچک فاطمه مي‌روم؛ اتاقي که با همه کوچکي‌اش، از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است؛ اتاقي که يک در به مسجدالنبي دارد و پيغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکي که علي(ع)، فاطمه(س)، زينب(س)، حسن(ع) و حسين(ع) را يکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکي که مظهر عشق، فداکاري، ايمان، استقامت و شهادت است.
راستي چقدر دل‌انگيز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان مي‌دهي که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌هاي بسيار کوچکش نوازش مي‌دهد و زير بغل او را که بي‌هوش بر زمين افتاده است، مي‌گيرد و بلند مي‌کند!
اي علي! تو ?ابوذر غفاري? را به من شناساندي، مبارزات بي‌امانش را عليه ظلم و ستم نشان دادي، شجاعت، صراحت، پاکي و ايمانش را نمودي و اين پيرمرد آهنين‌اراده را چه زيبا تصوير کردي، وقتي که استخوان‌پاره‌اي را به دست گرفته، بر فرق ?ابن کعب? مي‌کوبد و خون به راه مي‌اندازد! من فرياد ضجه‌آساي ابوذر را از حلقوم تو مي‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را مي‌بينم، در سوز و گداز تو، بيابان سوزان ربذه را مي‌يابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌هاي داغ افتاده، در تنهايي و فقر جان مي‌دهد ... .

‌اي علي! تو در دنياي معاصر، با شيطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختي، با زر و زور و تزوير درافتادي؛ با تکفير روحاني‌نمايان، با دشمني غرب‌زدگان، با تحريف تاريخ، با خدعه علم، با جادوگري هنر روبه‌رو شدي، همه آنها عليه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ايمان و روح، بر آنها چيره شدي، با تکيه به ايمان به خدا و صبر و تحمل دريا و ايستادگي کوه و برّندگي شهادت، به مبارزه خداوندان ?زر و زور و تزوير? برخاستي و همه را به زانو در آوردي.
اي علي! دينداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفير کوفتند و از هيچ دشمني و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نيز که خود را به دروغ، ?روشنفکر? مي‌ناميدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبيدند و اهانت‌ها کردند. رژيم شاه نيز که نمي‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگري تو را مخالف مصالح خود مي‌ديد، تو را به زنجير کشيد و بالاخره... ?شهيد? کرد... .
منبع:سایت نواندیش
نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/6/19

 لينك مطلب      

پاسخ تعدادي از دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر(به نامه شش تن ازفعالان دانشجويي خطاب به مردم ايران)در زمينه مسايل هسته اي


به نام رسوا کننده منافقان
با سلام خدمت دانشجویان ، اساتید و مردم شریف ایران
می خواهیم کسانی را مخاطب قرار دهیم که نمی دانیم به چه عنوانی از آنان نام ببریم. اگر بخواهیم برادر نام ببریم، شرممان می آید که چنین برادرانی داشته باشیم. اگر بخواهیم مسلمان نام ببریم که این نیز شایسته کسانیکه علاقمند به حذف پسوند اسلامی از انجمن اسلامی هستند نمی باشد. شاید هم بتوانیم به عنوان ایرانی، ملی گرا ، یا .... نام ببریم که این نیز به نظر وصلۀ ناچسبی برای خائنین خواهد بود. پس چه باید کرد!؟ فقط مجبوریم به نام از سعید حبیبی (عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت)، یاشار قاجار(دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر)، عابد توانچه(عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر)، مرتضی اصلانچی(دبیر انجمن دانشجویان دانشگاه علامه)، مجید اشرفی نژاد(دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه رجایی) و بهروز کریمی زاده (فعال دانشجویی دانشگاه تهران) یاد کنیم.

عزیزان(!؟!) ، نامه ای به عنوان شش تن از فعالان دانشجویی خطاب به مردم ایران در زمینۀ مسائل هسته ای مرقوم فرموده بودید. قبل از ورود به مبحث فوق،نامۀ خود را با " به نام انسان، عدالت و حقیقت" آغاز فرمودید که "به نام خدا" جای خود را به "به نام انسان" داده است که یادآور شعارهای کمونیست ها، مارکسیست ها، لائیک ها و جدایی طلبان در اوایل انقلاب است که مکتوبات خود را با " به نام خلق قهرمان ایران"، " به نام ملت سرافراز" ،"به نام کردهای استقلال طلب" ، "به نام خلق عرب" و ..... شروع می کردند. این سبک شروع نامه البته از حضرات عالی بعید نیست و اگر با " به نام خدا " شروع کرده بودید جای بسی تعجب بود !! پیشنهاد می شود در مکاتبات بعدی خود این اندازه حیا را نیز کنار بگذارید و با " به نام شیطان " شروع فرمایید که البته این مورد نیز ممکن است سبب شرمندگی شیطان شود !! ولی در هر حال از این جهت که شروع نامه کاملا با محتوا و پایان آن هماهنگی كاملي دارد جای بسی تقدیر و تشکر می باشد!!!
در ابتدا از نبود آزادی بیان، داد سخن داده اید و بعد فرموده اید: "خطری جدی و مهلک، آرام آرام بر فضای کشور همیشه در استبداد ما سایه می افکند." بیایید با هم راحت تر و صریح تر صحبت کنیم ! بیایید بگویید که نظرتان این است که امام نیز همانند پادشاهان قبل، مردی مستبد بوده که بر سر کشور سایه انداخته بوده است. این قدر به خود فشار نیاورید که تمام جملاتتان را دوپهلو و با کنایه بیان کنید! سپس فرموده اید: "احزاب درون و برون حکومتی داخل کشور خاموشی گزیده اند و همگی از ترس قدرتی حیا دریده، زبان در کام کشیده اند" و فرموده اید: " ما ناچاریم در جایگاهی فراتر از خود حرفهایی را مطرح کنیم." اولا لازم است از شما سوال کنیم که مگر جایگاهی بالاتر از حضرات عالی وجود دارد که این گونه متواضعانه سخن می گویید! ؟ و ثانیا وقتیکه کلیۀ احزاب درون و برون حکومتی داخل کشور خاموشی گزیده اند البته برای شما محدودیتی به دنبال نخواهد آورد زیرا که اساسا ارتباط شما زیاد با داخل کشور نیست!!! (البته اصلا منظور این نیست که پناه برخدا، ارتباط شما با شبکه های آمریکا، انگلیس و اسرائیل است بلکه منظور این است که گسترۀ کوچک ایران برای حضرات ، فضای کوچکی است و صد البته شما در مقیاسي کمتر از بین المللی نمی گنجید!)
چنین قفس نه سزای چون شما خوش الحانی است.....................
نمی دانیم چرا وقتی با شما عزیزان سخن می گوییم، طبع شعرمان گل می کند! ؟
در ادامه فرموده اید :" ]انرژی هسته ای[ با پنهان کاری حاکمیت و به قیمت حذف ده ها میلیون دلار از بودجه عمرانی، رفاهی و آموزشی کشور به وجود آمده است، در یک نیرنگ سیاسی و تبلیغاتی می رود که به یک مسألۀ ملی و حق مسلم تبدیل شود." در اینجا چه بگوییم که زبان و قلم از بیان این همه دغدغه های شما عاجز است و شبیه صحبتهای رئیس جمهور کشور دوست و برادر ایالات متحده آمریکا که قبله شما کاخ سفید در آن سرزمین مطهر قرار دارد مي باشد که به ایرانیان افاضه می فرمایند که اصلا شما با داشتن انرژی فسیلی(هر چند تا مدت کوتاهی بعد به اتمام می رسد و هر چند که ما خودمان داریم ولی ذخیره کرده ایم و مصرف نمی کنیم و هر چند ......) چه نیازی به انرژی هسته ای دارید! ؟
باز هم فرموده اید: " رسانه های انحصاری حکومت با تمام قوا می کوشند انرژی هسته ای را چنان فناوری بی نظیری جلوه دهند که آینده کشور بدون آن تیره و تار است" چقدر این کلام نیز وزین بود که هوش از سر ما رفت ! لعنت بر این رسانه های مزدور! حتی قبلا هم این رسانه ها سعی کرده بودند به مردم القا کنند که تکنولوژی کامپیوتر، اطلاعات، ماشین سواری، هواپیما، موشک، پوشک، پستونک، آپارتمان سازی و ..... نیز چنان فناوری بی نظیری هستند که اگر نباشند آینده کشور تیره و تار است. باز هم لعنت براین صدا و سیما و روزنامه های مزدور! اصلا اگر این رسانه ها نبودند ما الان در صلح و دوستی به جای ماشین با اسب و قاطر جابه جا می شدیم و یا به جای خانه و آپارتمان در غار زندگی می کردیم و یا به جایEmail از چاپار استفاده می کردیم و این همه دردسر هم نداشتیم!!
فرموده بودید:" وقاحت تا حدی است که می خواهند فراموش کنیم مردم ایران یعنی کسانیکه تمامی این تأسیسات با پول آنها ساخته شده است آخرین کسانی بودند که از ماجرا با خبر شدند." راستی به چه نکته دقیقی اشاره کردید. واقعاکه آدمی بعضی اوقات به واضح ترین نکات دقت ندارد و به دیده بصیرت نمی نگرد! با خودمان فکر کردیم که تا قبل از اینکه شما به این نکته اشاره بفرمایید مزدوران حاکم برایران که خود را نماینده و خدمتگزار مردم معرفی می کنند کاری کرده بودند که ما گمان می کردیم که تمامی این تأسیسات اتمی با پول ساکنین مریخ (با مشارکت % 5/43)، اورانوس(با مشارکت % 2/26)، کشور دوست و برادر ایالات متحده آمریکا (با مشارکت %7/20)، آنگولا (با مشارکت %8)، اتحادیه اروپا(با مشارکت %2/6) و سایرین (با مشارکت %7/14) ساخته شده اند و اصلا احتمال نمی دادیم که این تأسیسات با پول خود ایرانیان ساخته شده باشند !!(راستی جمع درصد مشارکت %3/119 شد که لازم به یادآوری است که در برره همیشه مجموع درصد مشارکت لازم نیست%100 باشد!) در ضمن شايد چون حضرات ديرتر از برادران مجاهد پيرو مسعود رجوي از ماجرا مطلع شدند، احساس یأس ، سرخوردگی و بی کفایتی می کنند ولیکن در اینجا به عزیزان یادآور می شویم که :
رهرو آن نیست که گهی کند و گهی تند رود رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
فرموده بودید : "آن قدر مردم را نامحرم می دانند که همیشه ماجراهایی از این دست باید ابتدا در خارج از ایران برملا شود." دیگر اینجا جای شوخی نیست و ما قویا به حاکمان ایران باز هم تذکر و اخطار می دهیم که با درست کردن وزارتخانه ای به نام وزارت اطلاعات قصد پنهان سازی موضوعات مختلف رااز مردم ایران نداشته باشند و کلیه موضوعات اعم از فوق العاده محرمانه، خیلی محرمانه، محرمانه و غیر محرمانه را بدون متوجه شدن بیگانگان به اطلاع مردم شریف ایران تا دورترین روستاها برسانند! راستی اگر بقیه سازمانهايي مثل CIA ، موساد و ..... به این نکته بدیهی توجه کنند لازم نیست خرجهای گزاف بر ملتهای خود تحمیل کنند تا صرف مخفی کاری و عدم شفاف سازی شود!! (در صورت داشتن هرگونه سوال و یا نیاز به توضیحات بیشتر می توانند از ارشادات مجموعه ای به نام دفتر تحکیم وحشت واقع در سیاره مشتری خیابان امیر صغیر طبقه فوقانی مسجد استفاده کنند!!) در اینجا لازم بذکر است که هرگونه مشابهت با نام دفتر تحکیم وحدت کاملا اتفاقی است و اگر خواننده خدای نکرده بخواهد اشتباه برداشت کند کلیه مسئولیتهای شرعی، قانونی، اخلاقی، دنیوی، برزخی، اخروی و ..... برعهده شخص شخیص وی خواهد بود.
باز هم مرقوم فرموده بودید:"فعالان سیاسی در فضای ارعابی که فرماندهان سپاه و نیروهای امنیتی بوجود آورده اند..... از زیر بار مسئولیت اجتماعی و تعهد جمعی خود شانه خالی کرده اند و مردم را در بی خبری و سردرگمی رها کرده اند" و نيز فرموده ايد:"..... ده ها و صدها مورد دیگر از نیازهای تکنولوژیکی کشور ضروری ترند یا انرژی هسته ای؟" لازم است در اینجا از شما سپاسگزاری کنیم که جو اختناق و ارعاب را با کمال شجاعت و نترسی شکستید و جان برکفانه به بیگانگان نشان دادید که مردم ایران، خواست و نظرشان نه تنها با تظر حاکمان تفاوت دارد بلکه در تناقضی آشکار !! است. لذا ما خواستار محاکمۀ حاکمان قبلی، فعلی و بعدی! و فرماندهان نظامی (مخصوصا وابستگان به سپاه و بسیج) و نیروهای امنیتی و نیز نه تنها خواستار محاکمۀ محمود احمدی نژاد بلکه خواستار محاکمه محمد خاتمی و اکبر هاشمی رفسنجانی نیز می باشیم چرا که پول کشور محروم ما را به جای اینکه صرف تولید شیرینی خامه ای و توزیع آن بین جامعه کنند صرف تولید "کیک زرد" نمودند که اصولا با مذاق مردم ما کاملا ناهماهنگی دارد. در ضمن یادآوری شود حتی فرماندهانی که الان در میان ما نیستند مثل امثال شهید باکری ، شهید همت ، شهید صیاد شیرازی ، شهید چمران و ....... نیز همگی باید برای روشن شدن تاریخ محاکمه گردند و برای مجبور کردن حاکمیت به این کار لازم است در هر جاییکه قرار شد شهدای گمنامی (مثل مسجد دانشگاه صنعتی شریف) که در رکاب آن فرماندهان بودند دفن شوند با حضور خود و اعلام مخالفت علنی جلوی این کار را سد کنیم تا از تبدیل شدن محیط خودمان به گورستان و قبرستان جلوگیری نماییم و به دوستان خود که حرم دو امام را و یران کردند بگوییم که مانیز با شما هستیم و اجازه نمی دهیم که مرده پرستی رواج پیدا کند ( راستی واقعا آنها مرده اند وما زنده ایم !!!؟؟ ) نمی دانیم چرا اکنون که به اینجا رسیدیم کاممان خیلی تلخ شد . برای اینکه دوباره شیرین شود بهتر است از شیرین عبادی یاد کنیم ! خانمی که قدر ومنزلت او را حاکمیت ایران متوجه نشد ( هر چند که سخنگوی دولت قبلی و بعضی از نمایندگان مجلس ششم به اسقبال قدوم مبارکش به فرودگاه رفتند ) زن برجسته ای که برنده جایزه صلح نوبل شد . کسیکه با مرحوم پاپ ژان پل دوم (رهبرمسیجیان ) که قرار بود اوبرنده سال باشد ولی به علت مخالفت با همجنس بازی موفق به دریافت آن نشد رقابت کرد و جایزه رانیز برد. احسنت بر این شیرین خانم !! از نفرات قبلی که این جایزه را برده بودند می توان به دو نخست وزیر صلح طلب رژیم اسرائیل اشاره کرد و با به محمد البرادعی اشاره کرد که تمام سعی خود را نمود تا حق ایران در زمینه انرژی هسته ای ضایع نشود !! راستی شخص معلوم الحالی می گفت نمی دانم چرا بسیاری از این جایزه ها به کسانی داده می شود که بااسلام مخالفت علنی دارند ؟ البته ما این شخص را کاملا می شناسیم و از جمله آدمهای مخالف حقوق اولیۀ زنان است و به صبحتهای او اصلا نباید توجه کرد ! راستی کاممان که تلخ شده بود دوباره شیرین شد !!
دوباره برگردیم به موضوع اصلی بحث ! فرموده بودید :" مشکلات لاینحل زیست محیطی و اقتصادی که دفع و نگهداری زباله های هسته ای بادوام چند هزار ساله اثرات کشنده اش و خطرات جدی ای که از نشت و پخش این مواد متوجه طبیعت وانسان هاست و نیز مخالفت گسترده مردم . احزاب سبز وفعالان محیط زیست با گسترش این تکنولوژی زیان آور سبب گردیده است ...." ونیز فرمودید :" این همه تلاش و این همه هزینه و اصرار برگسترش این صنعت در ایران واقعا چه توجیهی می تواند داشته باشد ؟" راستی هر قدر مطالب گران سنگ شما را می خوانیم بیشتر توجیه می شویم ! می دانستیم طبع لطیفی دارید ولی تا این حد را نمی دانستیم ! یادمان باشد به سراغتان اگر می آییم نرم و آهسته بیاییم مبادا که ترک بردارد چنین نازک تنهایی شما !!! یک نکته دیگر را نیز متوجه شدیم و آن اینکه این همه مخالفت آمریکا ، اروپا ، صهیونیسم جهانی و شما به عنوان اعضای انجمن اسلامی (!؟) به علت این است که این انرژی زیان آور می باشد !
فرموده بودید :" سرمایه داری جهانی که از دهه هفتاد میلادی با کشیدن کمربند سبز، قصد مقابله با بلوک شوروی را داشت با پروبال دادن به اسلام سیاسی در منطقه مستعد خاور میانه قصد تحریف وتغییر مسیر جنبش های مردمی همچون قیام 1357 ایران را داشت ." در اینجا باید بگوییم جای دایی جان ناپلئون خالی ! حقیقتا روی او سفید شد !! به خوانندگان محترم توصیه می شود قسمت بالا را چند بار بخوانند تا بهتر درک کنند که منظور چیست!! ما منظور را برای اینکه ساده سازي شود و خودمان بهتر بفهمیم دوباره بیان می کنیم . یعنی اینکه اولا سرمایه داری جهانی به اسلام سیاسی پروبال داده است و ثانیا جنبش مردمی قیام 1357 ایران جنبشی اصیل و مردمی بوده است وثالثا امام به عنوان عامل سرمایه داری جهانی این جنبش اصیل را از مسیر اصلی خود به منظورتامین اهداف آنها منحرف نموده است !! ما که دیگر کم آوردیم و فقط باید بگوییم جل الخالق ! دیگر سنگ تمام گذاشتید ! راستی نمی دانیم چرا اینها را که خواندیم ناگهان به یاد ادبیات حاکم بررادیو اسرائیل افتادیم ! ما هم که در عوضي گرفتن چیزهای مختلف با هم سابقۀ زیادی داریم و از این بابت هم از حضرات آقایان عذرخواهی می کنیم . همچنین فرمودید :" دعوا بر سر منافع مادی دوگروه صاحب سرمایه است یکی برای حفظ منافع خود می جنگد و دیگر ی برای گسترش منافعش" و فرمودید:" سهم مردم فقط پرداخت هزینه های این جنگ منافع است ." نمی دانم چرا سوالی در ذهنمان شکل گرفت که سیستم حکومتی که به نظر شما در ایران به عنوان کمربند سبز و با دست سرمایه داری جهانی با محوریت آمریکا جهت مقابله با شوروی تشکیل شده چرا از ابتدا تاکنون باید با منافع مادی تشکیل دهنده خود بجنگد !؟!؟ واقعا که چه سوالات سخيفی به ذهن ما می رسد ! و در پایان هم مرقوم فرموده بودید :" این دعوا، دعوای مردم ایران نیست. بلکه جدالی است بر سرتعیین حاکمیت درایران. بنابراین مردم در این میان نباید سرباز جان برکف و پادوی هیچ کدام از طرفین باشند. مردم باید زمانی به میدان بیایند که جنگ بر سر منافع آنان باشد." در اینجا دیگر منظور خود را راحت بیان فرمودید یعنی اینکه حاکميت در ایران هیچ ربطی به مردم ایران ندارد و مردم نیز نباید حمایت کنند! راستی مگر شما به اصطلاح طرفدار دموکراسی نبودید! ؟ پس چرا برای مردمی که خود در موارد گوناگون و در انتخاباتهای مختلف، نظرات خودرا ابراز می کنند تعیین تکلیف و باید و نباید می کنید! ؟ بگذاریم انتخاب بین اینکه حمایت بکنند یا نکنند برعهده خودشان باشد! (شاید هم خود را شهروند درجه یک و دیگران را درجه دو و سه و چهار و .... می دانید! ؟) بهتر است این گونه نظرات خود را توسط امثال آقای افشاری در مجلس آمریکا بیان کنید!! (راستی یادش به خیر زمانی همین آقای افشاری به عنوان قهرمان دانشجویی شما مطرح بود ولی با حضور خود در مجلس آمریکا و سخنرانی خود باعث شد که حتی تندروترین احزاب و تشکلها مثل سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت هم نتوانند از وی حمایت کنند! حالا هم فعلا برای خالی نبودن عریضه می توانید زیر علم امثال اکبر گنجی سینه بزنید! راستی از آقای مهاجرانی چه خبر! ؟ خانم و بچه هایش خوب هستند؟! )
در پایان لازم می دانیم نکات زیر را متذکر شویم:
1- به عنوان دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر از ریاست محترم دانشگاه جناب آقای دکتر رهایی تقاضا داريم تا به عنوان ابتدایی ترین وظیفه خود نسبت به مواخذه یاشار قاجار و عابد توانچه که متأسفانه دبیر و عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیرمی باشند اقدام فرمایید (هر چند که ما نیز خود می دانیم که این گونه افراد معمولا ملعبه دست کسان دیگری می باشند) لازم به تذکر است که همانگونه که حضرتعالی بهتر از ما در جریان هستید بخش قابل توجهی از تکنولوژی هسته ای کشور محصول تلاش اساتید و دانشجویان دانشگاه صنعتي امیرکبیر می باشد.
2- به عنوان دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر از ریاست محترم قوه قضاییه خواهشمندیم که به حضور غیرقانونی و کودتاگونه انجمن به اصطلاح اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر از نظر قانونی و به دور از هر گونه غوغا سالاری رسیدگی شود زیرا که این تشکل حتی بر مبنای قوانین داخلی و اساسنامۀ دفتر تحکیم وحدت نیز غیرقانونی می باشد. لازم به تذکر است که در صورت عدم اقدام در این مورد ممکن است دانشجویان این دانشگاه خود به حضور این فتنه انگیزان پایان دهند که عواقب احتمالی این امر متوجه حضرتعالی نیز خواهد بود.
3- به عنوان دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر ابتدا به خودمان و بعد به عزیزان خود در انجمن اسلامی مکررا تذکر می دهیم که بیایید همگی با هم تقوای الهی را پیشه کنیم و اگر مشکلاتی نیز با هم داریم در چارچوب مناظره و مباحثه، و نه مجادله و مخاصمه، حل و فصل کنیم. فرار از مناظره و یک طرفه به قاضی رفتن راه حل مناسبی نمی باشد (همان طور که سال پیش نیز از مناظره با بسیج دانشجویی شانه خالی کردید) بیاییم مناظره را شبیه میدان جنگ ندانیم بلکه جایگاه و وسیله ای برای روشن شدن حقایق بدانیم. در مناظره شکست و پیروزی هیچ طرف اهمیت چندانی ندارد و اگر هم برای شما .خیلی مهم می باشد ما حاضریم از ابتدا خود را شکست خورده بدانیم !! ( هر چند پیشنهاد انجام این مناظره به هیچ وجه دلیلی بر قانونی دانستن شما نخواهد بود. )
4- به عنوان دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر به پیشگاه ملت شریف و بزرگوار ایران عرض می کنیم ما نیز به عنوان عضو کوچکی از جامعه سر بلند خود علی رغم شبهه افکنی منافقین ( هر چند که از نظر تعداد بسیار معدود می باشند اما مورد پشتیبانی قوی کانونهای زر و زور و تزویر هستند. ) بر عزم راسخ خود در رسیدن به جایگاهی در شان ایران اسلامی به عنوان دوست داران اهل بیت و عاشقان ولایت در جهان پای می فشاریم .
5- به عنوان دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر به قدرتهای مستکبر و در راس آنها آمریکای جنایتکار و انگلیس مکار و اسرائیل خونخوار به عنوان محور شرارت عرض می کنیم که اطمینان داشته باشند که ملتی که شهادت دارد، اسارت نخواهد داشت .
6- و در آخر به عنوان دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر از پیشگاه حضرت حق عاجزانه و ملتمسانه ظهور حضرت ولی عصر (عج) آن عصاره خلقت و آن برقرار كننده عدالت جهاني را خواستاریم .

- رونوشت به دفتر نهاد مقام محترم رهبری
- رونوشت به دفتر ریاست محترم قوۀ قضاییه
- رونوشت به دفتر وزیر محترم علوم، تحقیقات و فناوری
- رونوشت به دفتر ریاست محترم دانشگاه صنعتی امیر کبیر

نويسندگان:
حنيف حسين ستاريان (دانشجوي كارشناسي ارشد مهندسي عمران)
عباس انساني (دانشجوي كارشناسي ارشد مهندسي عمران)
روح ا... رمضاني (دانشجوي كارشناسي ارشد آمار رياضي)

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/6/16

 لينك مطلب      

 
ای کاش آمریکا به ایران حمله کند
 
کد مطلب: 395
تاريخ: دوشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۵
منبع: سایت نوسازی
درجه: مهم

يادداشت: امام خمینی رحلت کرده و جانشین ایشان انتخاب شده بود، جو تبلیغی و خبری جهان، مشغول و معطوف این خبر بود. اسرائیل از این وضعیت استفاده کرد و در جنوب لبنان امام جماعت شیعه روستای جبشیت، «شیخ عبدالکریم» را ربود، چند روز بعد نیز شبانه و با هلی کوپتر، «مصطفی دیرانی»، رهبر يك گروه شيعه بنام «مقاومت مومنه» را ربودند. در مقابل، بعضي از گروه هاي لبناني در اولتیماتومی خواستار آزادی آنها شدند، و وقتی جواب مثبت نشنیدند، یکی از گروگان هايي راكه از قبل در اختیار داشتند اعدام کردند: «سرهنگ ویلیام هیگینز» آمریکایی! یک افسر ارشد اطلاعاتی وزارت جنگ آمریکا...
   
 

 
 
ی کاش آمریکا به ایران حمله کند


خدا کند این ببر کاغذی به ما حمله کند، ولی نمی دانم چرا تردید دارد. آخر می دانید من طمع کار شده ام، نمونه هایی دیده ام که مرا طمع کار کرده است. یادم می آید سال های اول دهه 1980 بود. دقیقا خرداد 1361 که اسرائیل، به لبنان حمله کرد و تا بیروت پیش آمد و آنجا را اشغال کرد. بعد از اسرائیل نوبت کشورهای عضو ناتو بود که به لبنان سری بزنند و حساب ها را تسویه کنند. مخصوصا فرانسوی ها و آمریکایی ها که نخود آش خاور میانه اند، سریع موشی در دیگ انداختند و به اسرائیل گفتند:«ما هم شریکیم».
نمونه اول: در آن اوضاع پر تنش، یک روز در یک حمله انتحاری، به مقر نظامیان فرانسوی، ده ها تن از آنان کشته شدند.
نمونه دوم: روز دیگر در یک حمله مشابه دویست و شصت نفر از نظامیان آمریکایی به دوستان فرانسوی شان پیوستند. شبانه، ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا را از خواب بیدار کردند و خبر حمله را دادند و او دستور داد، نیروهای آمریکایی، بی سر و صدا، از لبنان خارج شوند و این خروج در آن شرایط برای آمریکا خیلی شرم آور بود. (مراجعه کنید به خاطرات ریگان)
نمونه سوم: آمریکا در پی شکست های خود در لبنان مخصوصا، انفجار فوق الذکر، یکی از بهترین و با سابقه ترین مدیران سازمانCIA را به لبنان اعزام کرد. او "ویلیام باکلی" از افراد ارشد سازمان بود و از کاندیداهای ریاست سازمان به شمار می رفت.
ویلیام با پوشش جعلی "استاد دانشگاه آمریکایی بیروت" به لبنان آمد. اودر واقع رئیس ایستگاه CIA در بیروت بود که سایر ایستگاه های خاور میانه از آنجا، رهبری می شدند.دو هفته بعد از ورود به بیروت، باکلی دزدیده شد. او در حالی که کیفی پر از اسناد محرمانه در دست داشت و در پیاده رو، به آرامی راه می رفت ربوده شد. چرا که اصلاً گمان نمی کرد، در این کشور بحران زده، کسی به او توجه کند، چه رسد به این که او را شناسایی کنند و بربایند.
با کلی به همراه اسناد محرمانه دزدیده شد و آمریکا برای آزادی او هر چه تلاش کرد راه به جایی نبرد. دست آخر وارد معامله با گروگان گیرانی شد که به گفته منابع آمریکایی، "شیعه و از طرفداران ایران" بودند، و در نهايت هم نه به باکلی دست یافت و نه رخنه ناشی از لو رفتن اسناد را توانست ترمیم کند.
داستان باکلی همان قدر که لقمه گلوگیری برای آمریکا بود، زیر زبان گروگان گیران مزه داد. همانان که هویتشان معلوم نبود، اما می شد فهمید که تهران نفوذ معنوی بر آنان دارد. گروگان های زیادی در لبنان ربوده شدند. لبنان هر روز شاهد رویداد و تحول تازه ای بود، علی رغم حمله اسرائیل و فشار غرب، اوضاع به سود آنان پیش نمی رفت، مخصوصاً مسئله گروگان ها درافکار عمومی غرب، بشدت وضعیت دولت های غربی را متزلزل کرده بود، باید بگونه ای مسئله حل می شد و گروگان ها آزاد می شدند و همین نکته ظریفی بود که، منشاً شکست های بعدی شد. نمونه های بعدی جالب ترند.
نمونه چهارم: از طرف کلیسای «کانتربری» انگلستان، نماینده ای به لبنان اعزام شد تا بین گروه های لبنانی و غرب واسطه شود و در اقدامی انسان دوستانه، وسیله آزادی گروگان ها را فراهم کند. کشیش «تری ویت» قرار بود، واسطه این عمل انسان دوستانه باشد. او با تبلیغات فراوان رسانه های غربی، به منطقه اعزام شد، چشم ها به سوی او دوخته شده بود. قرار بود او با گروگان ها دیدار کند و انجیلی را به ربایندگان، اهدا کند. تری ویت هم اما... بازداشت شد، ونام او نیز به فهرست گروگان ها اضافه شد! چون ربایندگان با هوش، هویت او را شناسایی کرده وفهمیدند او یک عنصر اطلاعاتی کار کشته است. طنز شیرین ماجرا این بود که مدرک جرم، همان انجیل بود! چرا که لابلای صفحات آن، فرستنده ریزی کار گذاشته شده بود، تا مکان گروگان ها را برای نیروهای ویژه آمریکا مشخص كند، تا آنها بتوانند در یک اقدام سریع، با قتل عام ربایندگان، گروگان ها را آزاد کنند. تری وایت تا سال ها تاوان این حماقت خود را پس داد (هنگامی که در سال 1368 دولت هاشمی رفسنجانی برسر کار آمد یک بسته حاوی امتیازات شیرینی به غرب داد، که آزادی این کشیش جاسوس در آن گنجانده شده بود)
نمونه پنجم: فرانسوی ها نیز در باتلاق لبنان گرفتار بودند، لبنان و سوریه، بطور سنتی در منطقه تحت نفوذ آنان بود، ولی آنها علاوه بر ضربه انفجار سال 1982 آرام آرام نفوذ خود را نیز از دست داده بودند. اختلاف و رقابت انتخاباتی بین شهردار وقت پاریس ( ژاک شیراک ) با رئیس جمهور به شدت متمایل به اسرائیل (فرانسو میتران)، به اوج خود رسیده بود که یکی از محورهای آن چگونگی برخورد با ایران بود. از طرفی ایران از بابت مطالبات خود که از قبل ازانقلاب باقی مانده بود نیز شکایاتی از فرانسویان داشت که مورد بی توجهی آنان واقع می شد. آنان قرار بود در «دار خوین» واقع در خوزستان، یک نیروگاه هسته ای بسازند، پول آن را نیز در قالب یك فقره وام دریافت کرده بودند، ولی حاضر به ادامه همکاری نبودند و وام یک میلیارد دلاری را هم پس نمی دادند. در نهایت مسئله به شکل ساده ای حل شد: افرادی مجهول الهویه، چند فرانسوی را درلبنان گروگان گرفتند، فرانسه هم بلافاصله پول ایران را پرداخت، ولی در دو قسط: سیصد میلیون دلار را ابتدا پرداخت، گروگان ها آزاد شدند و سپس بقیه مبلغ را نیز پرداخت کرد! اين دريافت در اوج جنگ ایران و عراق بود که ایران از هر نظر در تحریم بود، و نفت (اگر هم صادر می شد) حتی هزینه صادرات خود را تکافو نمی کرد. تمام جهان جمع شده بود تا هیچ کمکی به ایران ستمدیده، نرسد. همان شب «بی.بی.سی» با عصبانیت گفت: ایران تشنه دلار، یک میلیارد دلار از فرانسویان گرفت.
نمونه ششم: امام خمینی رحلت کرده و جانشین ایشان انتخاب شده بود، جو تبلیغی و خبری جهان، مشغول و معطوف این خبر بود. اسرائیل از این وضعیت استفاده کرد و در جنوب لبنان امام جماعت شیعه روستای جبشیت، «شیخ عبدالکریم» را ربود، چند روز بعد نیز شبانه و با هلی کوپتر، «مصطفی دیرانی»، رهبر يك گروه شيعه بنام «مقاومت مومنه» را ربودند. در مقابل، بعضي از گروه هاي لبناني در اولتیماتومی خواستار آزادی آنها شدند، و وقتی جواب مثبت نشنیدند، یکی از گروگان هايي راكه از قبل در اختیار داشتند اعدام کردند: «سرهنگ ویلیام هیگینز» آمریکایی! یک افسر ارشد اطلاعاتی وزارت جنگ آمریکا!
نتیجه این بازی را می دانید؟ درست حدس زده اید: دیگر نه اسرائیل جرات كرد کسی از شیعیان را بدزدد و نه آمریکا جراٌت کرد از چنین اقدامات اسرائیل حمایت لجستیکی و تبلیغاتی کند.
تعامل جالبی است با دنیایی که قانون جنگل به آن حکم می کند: هر که قوی تر پیروزتر. پس چرا ما پیروز نباشیم؟ و از گروههای مجهول الهویه لبنانی نیاموزیم؟
نمونه هفتم:شاید بگویید:«اسرائیل در زمستان 1371 (1993) در جاده ای که از جنوب لبنان به بیروت منتهی می شد، سید عباس موسوی دبیر کل حزب الله لبنان را ترور کرد. پس این معادله صحیح نیست و جلوی زور مداری آنان را نگرفت.»
می دانید لبنانی ها در جواب چه می گویند؟ پس بشنوید: اولاً در این ترور، موسوی که به همراه زن وفرزند خردسالش در داخل ماشین نشسته بود توسط هلی کوپتر اسرائیل با موشک هدف قرار گرفت و این یعنی همان قانون جنگل.این عملیات هیچ نقطه درخشان نظامی ندارد که غرب بدان افتخار کند. ثانیاً: پس از این ترور و درفاصله زمانی کوتاهی سفارت اسرائیل در آرژانتین، منفجر شد و دهها اسرائیلی کشته شدند. ثالثاً: بعد از مدت کوتاهی مقر انجمن صهیونیست های آرژانتین ( در حالی منفجر شد که به خاطر جلسه مهمی سران یهودی طرفدار اسرائیل همگی درآنجا جمع شده بودند و نزدیک صد نفر کشته شدند. و در آخر این که در آنکارا نیز افراد نامعلومي، رئیس بخش خاورمیانه ای موساد (سازمان جاسوسی اسرائیل) را ترور کردند!اين ترور به قدری برای اسرائیل دردناک و ناراحت کننده بود که تا به امروز در مورد آن از هر نوع توضیح یا صحبتی خودداری می کند. فقط در روزهای پس از ترور، مطبوعات منطقه نوشتند: « یکی از ماٌموران اطلاعاتی اسرائیل، که به علت ماٌموریت مهمی در ترکیه اقامت داشت، ورئیس بخش خاور میانه ای موساد نیز بود، ترور شد. » همین!
نمونه هشتم: در زمان جنگ ایران وعراق، هنگامی که عراق نتوانست بر ایران پیروز شود وشکست های سنگینی را تحمل کرد، چاره را در این دید که جنگ را به خلیج فارس این شاهرگ انرژی جهان، بکشاند. تا بلکه جهان، علنی تر به جنگ با ایران بیاید. کویت نیز بر نفتکش های خود پرچم آمریکا را نصب کرد تا رسماً با اسکورت ناوگان پنجم آمریکا، تردد کنند. اولین کشتی کویتی، به سوی آب های کویت حرکت کرد. قبل از ورود به خلیج فارس، جریان تبلیغاتی ایجاد شد و ده ها خبرنگاری که به همراه کشتي ها بودند، گزارشات مهّیجی از حرکت کاروان می دادند، خاصّه که مسیر کشتی ها تعمداً طوری انتخاب شده بود که از نزدیک سواحل ایران واز حریم آب های سرزمینی این کشور، عبور کنند. وقتی از چند نقطه مهم عبور کردند جهان بخود می گفت: ایرانی ها چکار می توانند بکنند؟ در این بین، ناگهان، ناو آمریکایی بریجتون، به یک مین دریایی 400 کیلویی برخورد کرد، وحفره 10 متری که در بدنه آن ایجاد شد، حرکت کشتی و کاروان را مختل کرد. دولت آمریکا، که آبروی خود را بر باد می دید، بلافاصله دستور عقب نشینی داد و سخنگوی وزارت خارجه آمریکا هم گفت: مسئله خلیج فارس و کویت، داخلی است و به ما ربطی ندارد! و بلافاصله موضوع روز رسانه ای جهان عوض شد تا بیشتر از این، ذهن ها متوجه شکست یانکی ها نشود!
نمونه نهم: ولی یک بار دیگر و با فاصله زمانی کوتاهی، یک درگیری نظامی بین آمریکا و ایران ایجاد شد، آمریکایی ها کشتی تجاری «ایران اجر» را مورد هدف قرار دادند و نيروهاي مصمم ايراني، تحت فرماندهي يك جوان 24 ساله بنام «نادر مهدوی» در درگیری با آمریکایی ها، یک هلی کوپتر «آپاچی» را با موشک آمریکایی «استینگر» مورد هدف قرار داده و سرنگون کردند. کارشناسان نظامی جهان با تعجب، داستان درگیری را مرور می کردند، این که ایرانیان آپاچی (سنبل تکنولوژی آمریکایی) را به پایین کشیده بودند، یک مسئله بود و این که آنها موشک استینگر را از کجا تهیه کرده بودند مسئله دیگر و مهم تر. آمریکا مطمئن بود که استینگر (پیچیده ترین وکاملترین موشک ضدهوایی قابل حمل بر روی شانه) را، به ایرانیان نفروخته و فقط به بعضی از مجاهدین افغانی داده است تا با آن هلی کوپترهای شوروی را در افغانستان از آسمان فرو آورند. پس این موشک ها در دست ایران چه می کند؟
و از همه این ها مهمتر آن که این جوانان کم سن و سال، که در خشکی با عراق، درگیر جنگ اند، در چه زمانی جنگ در دریا را آموخته و خود را برای فرماندهی جنگ های دریایی آماده کرده اند که اینک با آمریکا این چنین سرسختانه، درگیر می شوند؟
نمونه یازدهم: در این بین، آمریکا احساس کرده بود خلیج فارس در حال تبدیل به باتلاق است. باتلاقی شبیه آنچه شوروی در افغانستان، با آن مواجه بود. آمریکایی ها در این باتلاق نه راه پس داشتند نه راه پیش که با معضل جدیدی مواجه شد. ناو U.S.S.STARK (یو.اس.اس استارک) که مخصوص جنگ های الکترونیکی، شنود، وجاسوسی مخابراتی بود، توسط یک فروند هواپیمای میگ عراق، مورد اصابت قرار گرفت، و 37 نفر از پرسنل زبده ارتش آمریکا کشته شدند. عراقی ها همان روز از آمریکایی ها عذرخواهی کرده و دولت ایالات متحده اعلام کرد: این قضیه تمام شده تلقی می شود.
چرا عراق در اوج نیاز به آمریکا در خلیج چنین کاری کرد؟
بار دیگر کارشناسان نظامی و سیاسی، انگشت حیرت به دهان گرفتند. آنان معتقد بودند که ایرانیان با استفاده از شگرد های جنگ الکترونیک، میگ عراقی را منحرف کرده و او را به سوی هدفی که خود می خواستند راهنمایی کردند! و بدین گونه بود که خلبان نگون بخت عراقی، وقتی به پایگاه بازگشت و متوجه شد که یک ناو آمریکایی را نابود کرده از تعجب و ترس، داشت دیوانه می شد. کسی چه مي داند شاید از ترس مجازاتی که صدام برای او در نظر گرفته بود نمی خواست زنده بماند. براستی ایرانیان چگونه توانستند بر میگ (سمبل تکنولوژی روسی) و ناو استارک (سمبل تکنولوژی آمریکا) فایق آیند؟ در نمونه های فوق و بسیاری نمونه های مشابه، آمریکایی ها شکست های کودکانه ای خوردند و هیچ گاه نتوانستند حتی از جان پرسنل نظامی خود حفاظت کنند. در حالی که در آن سال ها در شرایط تبلیغاتی مناسبی هم به سر می بردند و خود را منجی جهان در مقابل غول کمونیسم، نشان می دادند، ومخصوصاً در جهان عرب افکار عمومی، مثل امروز با آمریکاییان، سر جنگ وداعیه خصومت نداشت. امروزه شما هر جا می روید علاوه بر ضعف نظامی، ضعف تبلیغاتی آمریکا هم مشهود است، پس چرا باید از آمریکا ترسید ومنشاء این ترس کجاست؟ جهان پیش از آنکه به «فرانکی» و «سیلوستر استالونه» و «آرنولد» نگاه کند به حقیقت فرهنگ آمریکا می نگرد و «ترس از مرگ» را که در وجود همه آمریکاییان شدید است، مورد توجه قرار می دهد. آنان بشدت از مرگ می ترسند و بدترین صحنه برایشان، بازگشت تابوتی پیچیده در پرچم آمریکاست. آنان نمی توانند این تابوت را ببینند و این دقیقاً نقطه ضعف آنهاست.
جهان پیش از آنکه به «فرانکی» و «سیلوستر استالونه» و «آرنولد» ایمان آورده باشد. به نادر مهدوی چشم دوخته است و به نادرهایی که در ایران بسیار زیادند. پس خدا کند آمریکا به ایران حمله کند... اما حمله نمی کند. می دانم.

سایت نوسازی

 
 
نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/6/16

 لينك مطلب      

اعتصاب غذا چيست؟!

اعتصاب غذا چيست؟!
اعتصاب غذا متناسب اشخاص مختلف به چند دسته تقسیم می شود:
1- اعتصاب غذا برای افرادی که حضور یا عدم حضورشان تأثیری داشته باشد.
2- اعتصاب غذا برای افرادی که حضور یا عدم حضورشان تأثیری نداشته باشد.
دسته اول برای رسیدن به هدفشان از هیچ عمل عاقلانه ای دریغ نمی کنند. یکی از وسایلی که برای رسیدن به این هدف می تواند موثر باشد اعتصاب غذا است که برای این دسته از افراد تا آنجایی ادامه می یابد که یا کاملاً به هدف دست پیدا کنند یا حداقل امتیازاتی کسب کنند.
اما دسته دوم فقط باید به نحوی عمل کنند که موجی ایجاد کنند و از آن موج بهره برداری مورد نظر خود را بکنند. برای این گروه از افراد نیز مجدداً اعتصاب غذا به چند دسته تقسیم می شود که می تواند یکی از حالات یا مخلوطی از چند حالت زیر باشد:
الف) یک روز یا یک وعده غذا را تحریم کنیم که کسی غذا نخورد.
ب) به همه بگوییم که فقط یک وعده اعتصاب غذا بکنند و برای برد تبلیغاتی در جایی که در انظار عمومی باشد آنرا اسراف کنیم تا دل تمام دنیا به حال مظلومیت معتصمین بسوزد.
ج) همه را گول بزنیم غذا نخورند و بعد از اینکه اوضاع مقداری آرام شد، دور از چشم عموم بریم و غذا بخوریم.
د) می شود به جای خوردن هویج پلو با ماست، ساندویچ هات داگ با دلستر خورد و غذا را در وسط دانشگاه روی زمین ریخت.
ه) می توان فقط شعار اعتصاب غذا داد و پس از عجز از همراه کردن شعور با شعار بیانیه بدهیم "ما فقط 1 ساعت اعتصاب غذا کرده بودیم".
و) در نهایت اشخاصی که مریض هستند و جلوی اعتراضشان را نمی توانند بگیرند می توانند به دفتر نهاد رهبری مراجعه کرده و با شکستن شیشه ها، کندن تابلوی نهاد و تخریب اموال عمومی و...، مراتب اعتراض خود را با ماژیک بر روی دیوار معاونت دانشجویی مکتوب نمایند.

[ June 1, 2006 03:25 PM ]
نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/6/16

 لينك مطلب      

صحنه گردانان اغتشاشات دانشگاه تهران و اميركبير

eghteshash2.jpg
سایت نوسازی فاش کرد:
صحنه گردانان اغتشاشات اخير در دانشگاه هاي اميركبير و تهران، اعضاي طيف ماركسيست دفتر تحكيم هستند.


به گزارش نوسازي، سعيد حبيبي عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم (طيف علامه) ، عابد توانچه عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه اميركبير و مرتضي اصلاحچي دبير انجمن اسلامي دانشگاه علامه كه هر سه رسما" خود را ماركسيست مي خوانند ، از سردمداران اغتشاشات اخير در دانشگاه هاي تهران و امير كبير مي باشند. اين افراد با اينكه دانشجوي دانشگاه تهران نيستند شب سه شنبه با حضور در كوي دانشگاه تهران و همچنين امروز با حضور در پرديس مركزي اين دانشگاه، هدايت اغتشاشات غيرقانوني را بر عهده داشتند.
همچنين امين بزرگيان از عناصر وابسته به محسن سازگارا و مجتبي بيات و نيكو نسبتي از ديگر اعضاي دفتر تحكيم علامه نقش موثري در اغتشاشات اخير در كوي و دانشگاه تهران داشته اند.

آرمين سلماسي، علي عزيزي، علي صابري و توحيد علي اشرفي از ديگر عاملان نا آرمي ها در دانشگاه اميركبير بوده اند.

در همين زمينه، حسام‌الدين علامه دبير تشكيلات انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي، گفت:دست‌هاي پشت پرده‌اي وجود دارد كه به طور مشخص منشا و منبع اين نابساماني‌ها را در دفتر تحكيم وحدت طيف علامه بايد ديد.
دبير تشكيلات انجمن اسلامي دانشگاه تهران با بيان اينكه اعضاي تحكيم علامه در بيانيه‌هاي و منش‌هاي خود طي سه سال گذشته اثبات كرده‌اند كه منتظرند تا به هر بهانه‌اي، سوءاستفاده خودشان را بكنند و فضاي كشور را ملتهب بكنند،اظهار داشت: از اين رو مي‌بينيم كه اعتراض مدني و بحق مردم آذري زبان و اعتراض بحق دانشجويان بر سر مسئله حفظ حرمتشان در فضاي دانشگاه‌ و اعتراضشان به مسائل صنفي، توسط اين عده خاص كه خواهان ايجاد آشوب و بلوا در كشور هستند و اينچنين مي‌خواهند به اربابان آمريكايي خود چراغ سبز نشان بدهند به ورطه انحراف و افراط كشيده مي‌شود.
وي اضافه كرد: آنچه كه امروز در دانشگاه تهران صورت گرفت مانندحمله به برنامه‌‌هاي آزادسازي خرمشهر و سوم خرداد، حمله به دفتر اساتيد دانشكده‌هاي مختلف، حمله به محيط علمي دانشكده‌ها، شكستن شيشه‌هاي دانشكده‌ها و كلاس‌هاي درس و حمله به كمدهاي اختصاصي دانشجويان،كار اوباش دفتر تحكيم وحدت طيف علامه و فراكسيون دموكراسي‌خواه انجمن غيرقانوني اين طيف در دانشگاه تهران است.

دبير تشكيلات انجمن اسلامي دانشگاه تهران افزود: ما در طول سه سال گذشته بارها و بارها شاهد بوديم كه مجتبي بيات،قائم مقام تشكيلات دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه)، دانشگاه را به آتش كشيده و به آشوب كشيد، اما هيچ‌‌گاه مسئولان دانشگاهي با ايشان برخورد نكرده‌اند   منبع:سايت بسيج اميركبير

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/6/16

 لينك مطلب      

 لاله هاي فني:  
 
 
مصاحبه اي با يكي از اعضاي حزب ضدخشونت جمهوري خواه ليبرال كمونيست
 
کد مطلب: 457
تاريخ: دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۵
منبع: م-فني(برداشتي آزاد از نوشته‌اي ازشهيد مهدي رجب بيگي)
درجه: مهم

يادداشت: س- نظرتان راجع به دانشگاه چيست؟ج- تعطيل بايد گردد.س- امتحانات چه طور؟ج- تعويق بايد گردد.
   
 

 
 
 
در پي اغتشاشات پيش آمده مصاحبه اي با يكي از اعضاي حزب ضدخشونت جمهوري خواه ليبرال كمونيست انجام داديم كه مشروح آن از نظرتان مي گذرد.
س- ممكن است اسمتان را بفرماييد.
ج- مخفي بايد گردد.
س- اجازه مي دهيد فيلم مصاحبه از تلويزيون هم پخش شود.
ج- تصوير بايد گردد.
س- نظرتان راجع به اغتشاش و آشوب چيست؟
ج- تجديد بايد گردد.
س- راهكارهاي تان براي ايران اسلامي چيست؟
ج- نابود بايد گردد.
س- عكس‌ها گوياي اين است كه شما با چماق به كلاس درس و سالن همايش علمي حمله مي‌كنيد. آيا اين صحت دارد؟
ج- تكذيب بايد گردد.
س- نظر شما راجع به اغتشاش در دانشگاه‌ها چيست؟
ج- تكثير بايد گردد.
س- يعني مي‌فرماييد اگر كسي به ديگري حمله كرد و بر مردم چاقو و چماق كشيد بايد آزاد باشد؟
ج- تشويق بايد گردد.
س- اگر كسي آشوب طلبان را دست‌گير كرد؟
ج- تنبيه بايد گردد.
س- مثلا اگر كسي شيشه‌هاي دانشكده و دانشگاه را شكست، چه بايد كرد؟
ج- تعمير بايد گردد.
س- در مورد پايگاه‌هاي حفظ امنيت و انتظامات چه مي‌گوييد؟
ج- تسخير بايد گردد.
س- در آن صورت با تضادهاي درون جامعه چه مي‌كنيد؟
ج- تشديد بايد گردد.
س- اكثريت دانشجويان از شما و نظرتان حمايت نكردند.
ج- تحميل بايد گردد.
س- عكس شما در حال تخريب دانشگاه و حمله با چماق ثبت شده است. تكليف چيست؟
ج- سانسور بايد گردد.
س- در مورد ديدن كارت براي ورود با دانشگاه چه نظري داريد؟
ج- تفريق بايد گردد.
س- اين جطوري كه راه براي ورود هر كس حتي چاقوكش‌ها باز مي‌شود.
ج- تسهيل بايد گردد.
س- فكر مي‌كنيد كاباره براي دانشگاه لازم است؟
ج- تشكيل بايد گردد.
س- حمله به كلاس درس و سالن همايش علمي دانشجويان را مجروح كردو بسياري شيشه‌ها را شكست. چاره چيست؟
ج- تكميل بايد گردد.
س- راجع به خود مختاري استان‌هاي مرزي چه نظري داريد؟
ج- اعطا بايد گردد.
س- آيا شما در انتخابات شركت مي‌كنيد؟
ج- تحريم بايد گردد.
س- نظرتان راجع به دانشگاه چيست؟
ج- تعطيل بايد گردد.
س- امتحانات چه طور؟
ج- تعويق بايد گردد.
س- چه پيش‌نهادي براي سيستم مديريت كشور داريد؟
ج- تعويض بايد گردد.
س- ميل داريد شما مسئول آن باشيد.
ج- تسريع بايد گردد.
س- آن وقت رابطه‌ي شما با مردم چگونه خواهد بود؟
ج- تقدير بايد گردد.
س- مردم و دانشجويلن الآن از شما حمايت نمي‌كنند اگر آن روز هم حمايت نكردند، شما با اين عمل‌شان چه مي‌كنيد.
ج- تقبيح بايد گردد.
س- و اگر خواستند به شما اعتراض كنند؟
ج- سركوب بايد گردد.
س- مي‌دانيد كه بعضي تنها تخريب مي‌كنند و شعار مي‌دهند، خب با چنين كساني چه بايد كرد؟
ج- تكريم بايد گردد.
س- در اين صورت شعارها و نظرات آن‌ها چه خصوصياتي بايد داشته باشد؟
ج- تفهيم بايد گردد.
س- به نظر شما شعار آيا مي‌تواند با هوس و منفعت افراد رابطه‌اي داشته باشد؟
ج- تطبيق بايد گردد.
س- در پايان فكر مي‌كنيد عكس‌العمل دانشجويان و مردم در برابر اين مصاحبه چه بايد باشد.
ج- ممنون بايد گردد.  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/6/16

 لينك مطلب      

قائم مقام اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان مستقل:
مديران اجرايي را نبايد با مداهنه گري تقديس كرد
شبكه خبر دانشجو ـ سرويس سياسي

قائم مقام انجمن اسلامي دانشجويان مستقل گفت: تملقات زياد از مديران نفاق و ريا را در سيستم اجرايي دامن مي‌زند و اين آفت بزرگي است كه مديريت اجرايي کشور را تهديد مي‌كند.

 

علي محمودي در گفت‌وگو با خبرنگار «شبكه خبر دانشجو»، با بيان اين مطلب افزود: مديريت، عرصه آزمون و خطاست و هر مديري در كارنامه خود داراي اشتباه و خطاهاي فراوان است؛ بنابراين نمي‌توان مديري را نام برد كه عملكرد او صد در صد مثبت بوده باشد.

وي با بيان اينكه رئيس جهور هم از اين قاعده مستثني نيست، تصريح کرد: قطعاْ ديكته نانوشته غلط ندارد؛ بر اين اساس دکتر احمدي نژاد نيز عاري از اشتباه و خطا در مديريت كشور نيست.

محمودي بيان تعاريف اغراق آميز و تقدس مديران اجرايي را موجب تضعيف نظام ديني دانست و اظهار داشت: اين عمل باعث مي‌شود که ناكارآمدي مديران با عنوان ناكارآمدي نظام ديني تعبير شود و در نهايت كليت نظام زير سئوال برود.

وي طرح اين مسائل را موجب وارد آمدن لطمات جبران ناپذير به كشور عنوان و تصريح کرد: نبايد مديران كشور مورد هتاكي و تخريب قرار بگيرند؛ از طرفي هم نبايد در مورد آنها الفاضي به كار برد كه بوي مداهنه گري بدهد.

قائم مقام انجمن اسلامي دانشجويان مستقل در خصوص اظهارات اخير رئيس ديوان محاسبات کشور در زمينه عدم ارائه گزارش عملكرد اين ديوان خاطرنشان کرد: اگر اين اظهارات در حوزه عمل اتفاق بيفتد، سيستم اجرايي را آسيب پذير کرده و راه را براي مديران متخلف باز مي‌كند؛ چرا كه اين امر باعث ضربه وارد آمدن به دولت و نظام مي‌شود.

محمودي دستگاه‌هاي نظارتي و محاسباتي را سوپاپ اطمينان سلامت نظام برشمرد و گفت: اين دستگاه‌ها از سوي ملت، چشمان تيز بين براي نظارت بر حكومت هستند؛ بر اين اساس اين حق شخصي نيست، كه مديري بخواهد اعمال سليقه كند؛ بلكه يك تكليف و وظيفه است، كه بايد انجام شود.

وي در پايان دلسوزان نظام را مخالف اين اظهارات دانست و بيان داشت: مديران رده پايين به دنبال عكس العمل‌هاي مديران كلان، رفتار خود را تثبيت و يا اصلاح مي‌كنند؛ بنابراين جا داشت كه رئيس جمهور در همان جلسه، موضع گيري محكمي مي‌كردند و به رئيس ديوان محاسبات کشور نيز تذكر جدي مي‌دادند، تا چاپلوسي رويه مديريت كشور نشود./انتهاي پيام/  منبع:سلیت خبردانشجو

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/6/15

 لينك مطلب      

منتخب اشعار امام خميني

 

علي عليه السلام

فارغ از هر دو جهــــــــــانم، به گل روى على

از خُم دوست جوانم، به خَم موى على

طى كنم عرصه ملك و ملكوت از پى دوست

يـــــــاد آرم به خرابات، چو ابروى على

ترجيع بند:

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/6/14

 لينك مطلب      

کوه عظيم بايد فرو ريزد

 براستي نمي توانم براي کسي که به گفتن «چه فکر کنم؟» معتاد نباشد، کاري کنم

کونگ چي يو، که شاگردانش او را کونگ فوتزه، يعني «کونگ استاد» مي خواندند، به سال 551 ق م، در چوفو، واقع در امارت لو که همان استان شانتونگ کنوني است، زاده شد. بنابر افسانه هاي چيني که در عرصه ي مبالغه پردازي از افسانه هاي هر قومي گوي سبقت مي ربايند، اشباح، تولد طفل نامشروعي را به مادري جوان خبر مي دهند، پس مادر جوان کنفوسيوس را در غاري به دنيا مي آورد. به هنگام زادنش، خيل اژدها به مراقبت مي پردازند و بانوان اثيري هواي را عطرآگين مي سازند. آورده اند که نوزاد پشتي چون پشت اژدها و لباني مانند لبان گاو و دهاني به سان دريا داشت. وي به خانواده اي متعلق بود که هنوز برقرار است و قديمترين خانواده ي چيني محسوب مي شود. تبارشناسان تأييد مي کنند که نسبت وي مستقيماً به فغفور بزرگ، شي هوا نگ تي، مي رسد و تقدير بر اين بوده است که اخلاف وي تا امروز دوام آورند. اخلاف نرينه ي او در سده ي پيش به يازده هزار تن مي رسيدند. اکنون تقريباً همه ي مردم شهر مولد او خود را از صلب او، يا از نسل يگانه فرزندش، مي دانند. وزير دارايي حکومت کنوني چين [سال 1935] که در نانکينگ مستقر است، از آن زمره است.

وقتي که کونک فوتزه به جهان آمد، پدرش هفتاد ساله بود، و چون فرزند به سه سالگي رسيد، پدر درگذشت. او را به مدرسه فرستادند، ولي، براي کمک به مادر، به شغلي نيز تن در داد، و شايد رخوت يا وقاري که همه ي اوراق کارنامه ي عمر او را در نورديده است، در همين اوان کودکي بر او دست يافته باشد. با اين وصف، در جواني مجال آن داشت که در تيراندازي و خنياگري تردست گردد. چنان به موسيقي خو گرفت که بر اثر شنيدن آهنگي دلنشين منقلب شد و از آن پس به گياه خواري روي آورد و مدت سه ماه گوشت نخورد! برخلاف نتيچه، ميان فلسفه و ازدواج مخالفتي نديد؛ پس، در سن نوزده، همسري برگزيد و در بيست و سه او را رها کرد و ظاهراً ديگر متأهل نشد.

در سال بيست و دوم عمر ، کار خود – آموزگاري – را آغاز کرد. خانه ي خود را آموزشگاه گردانيد و از شاگردان جز شهريه ي قليلي که در استطاعت آنان بود، نخواست. برنامه ي درسي او مرکب از تاريخ و شعر و آيين مردمداري بود. مي گفت: شعر، منش انساني را مي سازد، آيين مردمداري، به ميانجي آداب و تشريفات، منش را مي پرورد، و موسيقي منش را کمال مي بخشد.» همچون سقراط، شاگرادن خود را به شيوه ي زباني درس مي داد و چيزي نمي نوشت. از اين رو، آنچه از او مي دانيم ناشي از گزارشهاي اعتماد ناپذير شاگردان اوست. وي، که از حمله کردن به فرزانگان ديگر پرهيز مي نمود و رد کردن عقايد ديگران را اتلاف عمر مي شمرد، با رفتار خود، سر مشقي پسنديده براي فيلسوفان آتي باقي نهاد. در کار تدريس، هيچ گونه روش منطقي دقيق به شاگردان نمي آموخت، بلکه بآرامي خطاهاي آنان را نشان مي داد و از آنان فراست مي خواست و هوش آنان را تيز مي کرد. مي گفت: «براستي نمي توانم براي کسي که به گفتن «چه فکر کنم؟» معتاد نباشد، کاري کنم.» و «براي کسي که مشتاق نباشد، حقيقت را نمي گشايم، و به ياري کسي که نگران تبين نموده ها نباشد، بر نمي خيزم. براي کسي که يک گوشه ي موضوع را به او بنمايم و او خود سه گوشه ي ديگر را از آن در نيابد، درسم را تکرار نمي کنم.» اطمينان داشت که داناترين و کاناترين مردمان از آموزش بهره اي نمي جويند، و کسي مي تواند از سر خلوص به مطالعه ي فلسفه اي مردمي بپردازد که قبلاً منش و ذهن خود را بپرورد. «يافتن مردي که سه سال درس گرفته ولي به خير گرايش نيافته باشد، آسان نيست.»

در آغاز، بيش از چند شاگرد نداشت، ولي بزودي در اکناف پيچيد که، در پس لباني گاو آسا و دهاني درياوش، دلي پر مهر ذهني پربار در جنب و جوش است. کنفوسيوس در پايان عمر توانست بر خود ببالد که سه هزار تن از جوانان نزد او درس خوانده و، چون خانه ي او را ترک گفته اند، به مقامات شامخ رسيده اند. گروهي از دانشجويان، که زماني به هفتاد تن رسيدند، همواره نزد کنفوسيوس مي زيستند، همچمان که نوآموزان هندو با «گورو»ي خود زندگي مي کردند. همه ي شاگردان به استاد خود علاقه ي تام داشتند و همواره از سرنيکخواهي معترض بودند که چرا خود را به خطر مي اندازد و چرا در حفظ نام نيک خود نمي کوشد. با آنکه نسبت به شاگردان سختگير بود، بعضي از آنان را بيش از فرزند خود دوست مي داشت؛ هنگامي که ين هووي درگذشت، بيش از اندازه گريست و در پاسخ امير گي، که از او نام بهترين شاگردش را پرسيد، گفت: «ين هووي عاشق آموختن بود. ... هنوز نشنيده ام که فردي [چون او] شيفته ي آموختن باشد. ... هر چه مي گفتم او را به وجد مي آورد. ... خشم خود را بروز نمي داد. خطا را تکرار نمي کرد. بدبختانه عمر مقدر او کوتاه بود و مرد، و اکنون کسي [چون او] نيست.» طلاب کاهل از کنفوسيوس دوري مي گرفتند يا عنايت چنداني نمي ديدند. وي از آنان بود که شاگرد کاهل را با ضرب چوبدست درس مي دهند و با صراحتي بيرحمانه مي رانند. «سخت است وضع کسي که سراسر روز، خود را با خوراک انباشته مي کند، بي آنکه ذهن خويش را به کاري گمارد. ... در جواني، چنانکه در خور نونهال است، فروتن نيست؛ در کمال عمر دست به کاري نتيجه بخش نمي زند، و عمري دراز مي کند – چنين کسي در حکم آفت است.»

هنگامي که در حجره بود، يا با شوق فراوان در رهگذرها مي ايستاد و به شاگردانش تاريخ و شعر و آداب و فلسفه مي آموخت، منظري غريب داشت. صورتهايي که نقاشان چيني از او ساخته اند، به اواخر عمر او تعلق دارند: سرش کم و بيش بي موست و بر اثر آزمايشهاي روزگار گره خورده و چروکيده شده است. چهره اش چنان خشونت جدي و ترس آوري دارد که به شوخ طبعي و ملايمت تصادفي او، و حساسيت و ظرافتي که علي رغم کمال تحمل – ناپذيرش به او حالتي انساني مي داد، مجال خودنمايي نمي بخشد. يک معلم موسيقي چونگ ني يا کنفوسيوس را در اواسط عمر چنين وصف مي کند:

بسياري از آيات خردمندان را در چونگ ني ديده ام. چشمان رودسان، و پيشاني اژدها آسا دارد و اينها مشخصات هوانگ تي است. دستهايش دراز و پشتش چون سنگ پشت است. بلنديش از نه پا [ي چيني] تجاوز مي کند. ... هر گاه لب به سخن مي گشايد، سلاطين ماضي را مي ستايد. راه فروتني و ادب مي پويد. هر موضوعي را شنيده و به حافظه نيرومند خود سپرده است. دانش او پايان ناپذير مي نمايد. آيا نمي توانيم طلوع مردي خردمند را در او سراغ کنيم؟

در داستانها «چهل و نه ويژگي برجسته» به او نسبت داده اند. يک بار که در حين سفر، بتصادف از شاگردانش جدا شد، شاگردان از گزارش مسافري محل او را يافتند . مسافر گفته بود مردي را ديده است ديوآسا با «سيماي پريشان يک سگ ولگرد.» وقتي که شاگردان اين توصيف را براي کنفوسيون باز گفتند، وي محفوظ شد و گفت: «عالي است! عالي است!»

معلمي کهنه پرست بود و باور داشت که رعايت حدود شاگردي و معلمي ضرور است. تقيد به آداب، آرمان او بود. اين مردمداري آب و نانش بود. کوشيد تا لذتجويي غرايز را با خشکي و سختي کشي مشرب خود تعديل کند. چنين مي نمايد که گاهي به خودستايي تن در داده است، گفته است: «مي توان در يک مزرعه ي ده خانواري يک تن را با عزت و صميميت من يافت. ام او به قدر من شيفته ي دانش نخواهد بود.» «در فرهنگ شايد برابر ديگران باشم، اما هنوز به [منش] انسان برتر، که به تعاليم خود عمل مي کند، دست نيافته ام.» «اگر اميري بود که مرا به کار مي گماشت، در ظرف دوازده ماه کاري عمده مي کردم، و در طي سه سال حکومت کامل مي شد.» اما بر روي هم عظمت او با فروتني همراه بود. شاگردانش به ما اطمينان مي دهند: «چهار چيز بود که استاد از آنها يکسرده بر کنار بود: با تصديق بلاتصور و تصميمات نسنجيده ي هوساکانه و لجاجت و خودخواهي سر و کار نداشت.» خود را «ناقل – و نه واضح – مي ناميد.» و وانمود مي کرد که فقط ناقل چيزهايي است که از فغفورهاي نيکوکار – يو و شوين – آموخته است. سخت آرزومند شهرت و مقام بود، اما براي تحصيل آنها به سازش دور از شرف تن در نمي داد. بارها مقامات والا را رد کرد، زيرا گمارندگان او کساني بودند که حکومتشان از ديدگاه او عادلانه نبود. به شاگردان خود اندرز مي داد که انسان بايد بگيد «مرا باکي نيست که مقامي ندارم، پرواي من اين است که براي تحصيل مقام، شايسته گردم. مرا باکي نيست که مشهور نيستم، خواهان آنم که لايق شهرت شوم.»

مانگ هه، که يکي از وزيران امير لو بود، فرزندان خود را به محضر کنفوسيوس فرستاد، و کنفوسيوس، به پايمردي آنان، به دربار چون در لويانگ معرفي شد. اما، از سرافتادگي، از آن دور گرفت و، چنانکه ديده ايم، به ملاقات لائوتزه ي خردمند، که در آستانه ي مرگ بود، شتافت. چون به لو بازگشت، موطن خود را چنان آشوبناک ديد که با چند تن از شاگردان به امارت چي کوچيد. کوچندگان، هنگامي که در راه خود از ميان کوههاي بلند دور افتاده مي گذشتند، از ديدن فرتوت زني که کنار گوري مي گريست، مبهوت شدند. کنفوسيوس تسه لو را گسيل داشت تا از غم او بپرسد. پيرزن در پاسخ گفت: «پدرشوهرم در اينجا به وسيله ي ببري به قتل رسيد و شوهرم نيز، و اکنون پسرم به مان سرنوشت دچار آمده است.» کنفوسيوس از او پرسيد که چرا در چنان جاي خطرناکي مانده است. زن پاسخ داد: «در اينجا حکومت ستمکار وجود ندارد.» کنفوسيوس به شاگردانش گفت: «فرزندان من، اين را به ياد سپاريد: حکومت سمتکار سبعتر از ببر است!»

امير چي او را بار داد و از تعريفي که درباره ي حکومت نيک از او شنيد، بسي خشنود شد: «حکومت هنگامي نيک است که امير، امير باشد و وزير، وزير و پدر، پدر باشد و پسر، پسر.» امير خراج شهر لين چي يو را براي معيش او تحضيص داد. اما کنفوسيوس هديه ي امير را نپذيرفت و اظهار داشت که کار درخور پاداشي چنان نکرده است. امير اصرار ورزيد که او را به عنوان مشاور نزد خود نگاه دارد، ولي گان يبنگ، وزير اعظم، با سخن خود او را منصرف گردانيد: «اين دانشوران از کردار بر کنارند و نمي توان از آنان پيروي کرد. چنان با نخوت و خودبيني به آراي خويش مي نگرند که در مقامات فرودين خرسند نمي شوند. ... اين جناب کونگ عجايب فراوان دارد. تنها براي اجراي تشريفاتي که وي درباره ي رفت و آمد مي داند، نسلها وقت لازم است!» پس، کنفوسيوس به لو بازگشت، پانزده سال ديگر به شاگردان درس داد و آنگاه براي تصدي مقامات ديواني فرا خوانده شد.

در پايان سده، او را سر کلانتر چونگ تو گردانيدند. از يک روايت چيني برمي آيد که، با انتصاب او، درستکاري مانند مرضي مسري شهر گير شد، چندانکه مردم اگر در خيابان اشياي گرانبها مي يافتند، يا آنها را بر نمي گرفتند يا به صاحبانشان مي رساندند. هنگامي که تينگ، اميرلو، کنفوسيوس را بر مسند سرپرستي خدمات عمومي نشانيد، کنفوسيوس فرمان داد که اراضي را مساحي کنند و در کشاروزي اصلاحات فراوان معمول دارند. سپس، بار ديگر ارتقا يافت و به وزارت جرايم رسيد. چنين گفته اند که انتصاب او بدين سمت به تنهايي نابودي جنايت را کفايت کرد. در اخبار چينيان آمده است که «نادرستي و تباهي به شرم افتادند و رو پنهان کردند. صداقت و وفاداري، خصلت مردان شد و عفت و فرمانبري، خصيصه ي زنان. بيگانگان از امارات ديگر بدان سامان روي آوردند. کنفوسيوس بت مردم گرديد.»

اين تحول چنان عظيم است که البته باور کردني نيست. در هر حال، وضع جديد دوام نياورد و بيگمان بزهکاران از نهانگاهها سر بر آوردند و زير پاي استاد دام گستردند. مورخان مي گويند که امارات مجاور، به لو رشک بردند و از قدرت افزاينده ي آن به هراس افتادند. درچي، وزيري مکار نظر داد که بايد تينگ، امير لو، را از کنفوسيوس دور و بيزار گردانيد. پس امير چي گروهي از دختران خوشنوا و شيرين ادا را با يکصد و بيست اسب، که از دخترکان نيز زيباتر مي نمودند، نزد امير تينگ فرستاد. امير شيفته ي دختران و اسبان شد، و کنفوسيوس، که حاکم را سرمشقي براي رعايا مي خواست، رنجيد. امير رنجش او را به چيزي نگرفت و از وزيران و امور حکومت غافل شد. پس تسه لو بانگ برداشت: «استاد، وقت رفتن است.» کنفوسيوس با اکراه از کار خود کناره گرفت و لو را ترک گفت. سيزده سال به آوارگي عمر گذاشت و شکوه سر داد که هرگز «کسي را نديده است که تقوا را به قدر جمال دوست بدارد». حقاً يکي از خطاهاي شايان سرزنش طبيعت اين است که ميان تقوا و جمال جدايي انداخته است.

استاد و تني چند از شاگردان از ولايتي به ولايتي رفتند. ديگر در ولايت موطن خود معزز نبودند. در برخي از ولايات، تکريم مي شدند و در بعضي، تخفيف و تهديد. دوبار مورد حمله ي اوباشان قرار گرفتند و يک بار از گرسنگي به آستانه ي هلاکت رسيدند. حتي تسه لو زبان به شکايت گشود که چنين حياتي درخور «انسان برتر» نيست. در جريان سفر آنان، امير وي رياست حکومت خود را به کنفوسيوس پيشنهاد کرد. اما کنفوسيوس، که از عقايد امير خشنود نبود، نپذيرفت. هنگامي که آن جماعت کوچک از خاک چي مي گذشتند، با دو پيرمرد، که از بد روزگار، ماند لائوتزه، زندگي را رها کرده و در گوشه اي به فلاحت پرداخته بودند، روبرو شدند. يکي از آن دو کنفوسيوس را به جا آورد و به تسه لو دشنام داد که چرا کنفوسيوس را همراهي مي کند. پيرمرد مي گفت: «آشفتگي همچون سيلي بالنده سراسر شاهنشاهي را فرا مي گيرد، و کيست که اين وضع را براي تو دگرگون سازد؟ به جاي پيروي از مردي که از اين ايالت به آن ايالت پناه مي برد، آيا بهتر نيست پيرو کساني شوي که از سراسر عالم رو بر مي تابند؟» کنفوسيوس در اين توبيخ تأمل کرد، اما هنوز اميدوار بود که باري ديگر در ايالتي مجالي يابد و رهبري اصلاح و صلح را برعهده گيرد.

سرانجام، در سال شصت و نهم عمر فيلسوف، اميرگي بر اريکه ي سلطنت لو نشست و سه تن را با هداياي شايسته نزد او فرستاد و دعوتش کرد که به مسقط الرأس خود بازگردد. در نتيجه، کنفوسيوس پنج سال پايان عمر را با عزت و سادگي گذرانيد. رهبران لو بارها او را به مشاوره خواندند. ولي او خردمندانه گوشه گرفت و خويشتن را وقف تدوين آثار اصيل (کلاسيک) چين و تأليف تاريخ قوم خود کرد. در آن زمان، يک بار اميرچي احوال استاد را از تسه لو پرسيد و تسه لو از پاسخ دريغ ورزيد. کنفوسيوس چون از آن خبردار شد، اعتراض کرد: چرا نگفتي؟ چه او مردي است که، از شوق دانش پژوهي، خوراک خود را فراموش مي کند، از شادي [يافته هاي خود] غمها را از ياد مي برد، و فرا آمدن پيري را در نمي يابد.» در گوشه ي عزلت، با شعر و فلسفه، خود را تسلا مي داد و مسرور بود که غرايزش با عقل هماهنگ شده اند. مي گفت: «در پانزده سالگي به آموختن دل دادم. در سال سي ام سخت به خود قائم شدم. در چهل از شک رها پي جستم. در پنجاه به نواميس آسماني پي بردم. در شصت گوشهايي حقيقت نيوش يافتم. در هفتاد توانستم از خواست دل پيروي کنم، بي آنکه از راه صواب انحراف جويم.»

در سن هفتاد و دو در گذشت. پيرامونيان او روزي بامدادان شنيدند که به آوازي حزين مي خواند:

کوه عظيم بايد فرو ريزد،

تير نيرومند بايد در هم شکند، و خردمند، همچون گياهي، پژمرده و نابود شود.

چون شاگردش، تسه کونگ، خود را بدو رسانيد، استاد گفت: «هيچ سلطان هوشيار فرا نمي آيد. در سراسر شاهنشاهي يکي نيست که مرا سرور خود گرداند. زمان مرگ من فرا رسيده است.» در بستر افتاد و پس از هفت روز جان داد. حواريانش، با شکوه و تشريفاتي که زيبنده ي اخلاص آنان بود، وي را به خاک سپردند. سپس مدت سه سال در کلبه هايي که کنار گورش ساختند، به سر بردند و همچون پدر مردگان، بر او سوگواري کردند. س از آنکه همه رفتند، تسه کونگ، که بيش از ديگران به وي مهر داشت، سه سال ديگر در آنجا ماند و به تنهايي در کنار آرامگاه استاد ماتم گرفت.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/6/14

 لينك مطلب      

من مسلمانم


دو هفته پيش انجمن آهنگسازان، نويسندگان و ناشران انگليسي، در جريان اهداي جوايز سالانه اسکاپ، يوسف اسلام را به عنوان آهنگساز سال معرفي کرد يوسف اسلام، جايزه ويژه اين انجمن را به خاطر ترانه "اولين زخم، عميقترين است" به خودش اختصاص داد. اين آهنگ تاکنون توسط هنرمندان زيادي از جمله "راد استوارت" و اخيرا نيز توسط "شرلي کرو" باز خواني شده است.

استيفن ديمتري گئورگي. اين نخستين نام کت استيونس بود، نخستين نام يوسف اسلام، استيفن ديمتري گئورگي وقتي در موسيقي انگلستان و جهان به آواز و آوازه اي منحصر به فرد دست پيدا کرد. نامش را عوض کرد و کت استيونس را به عنوان نام هنريش برگزيد. اما اين نام هم آخرين انتخاب او نبود. او که در جواني بيش از 25 ميليون نسخه از آلبومهايش در جهان به فروش رفته بود و از محبوبيتي کم نظير در موسيقي برخوردار شده بود، در سال 1977 به دين اسلام مشرف شد و نام يوسف اسلام را براي خود برگزيد، نامي که از آن پس بر تمام آلبومهاي او نقش بست.

يوسف اسلام در سال 1948 از پدر يوناني و مادري سوئدي در لندن به دنيا آمد تحصيلات مقدماتي اش را در سوئد به پايان برد و در دهه60 به انگلستان برگشت. چند صباحي را به کار در رستوران پدرش مشغول شد و سپس وارد کالج همراسميت شد از همان موقع بود که تنظيم و اجراي قطعات موسيقي محلي فولک با گيتار را شروع کرد و کم کم براي خودش شهرتي دست و پا کرد. در سال 1967 اولين کارش را با نام "متي و پسرش" ضبط کرد که استقبال خوبي از آن به عمل آمد، به نحوي که دو ترانه از اين آلبوم در جدول 10 ترانه برتر انگلستان قرار گرفت. به دنبال موفقيت بزرگي که انتشار آلبوم نخستين به همراه داشت، يک سال بعد دومين آلبومش را هم به بازار داد و باز هم با استقبال خوبي رو به رو شد کت استيونس در سال 1969 دچار بيماري سل شد و وضع جسمي او چنان رو به وخامت گذاشت که پزشکان از او قطع اميد کردند. نزديک به يک سال در بيمارستان تحت مداوا قرار گرفت تا اين که پس از کسب بهبودي، دچار يک تحول دروني شد و با علاقه اي مثال زدني شروع کرد و به مطالعه در زمينه اديان و مذاهب شرقي. از آن تاريخ به بعد، حتي ترانه هاي کت استيونس همه همگي سويه هاي درون گرا پيدا کردند. دو آلبوم بعدي او برايش موفقيتي خيره کننده به همراه داشت تا آنجا که دو ترانه از آلبوم "زارع" با نامهاي "دنياي وحشي" و "پدر و پسر"، او را تبديل به چهره اول موسيقي محلي امريکا کرد و برايش جايزه مجسمه طلايي را به ارمغان آورد.

موفقيت هاي کت استيونس در آلبومهاي بعدي هم ادامه داشت تا اين که در سال 1973 برادرش ديويد که مي دانست او چقدر شيفته مطالعه پيرامون اديان است، در بازگشت از سفري که به خاورميانه داشت، يک نسخه از ترجمه قرآن کريم به زبان انگليسي را برايش هديه آورد او از مطالعه قرآن چنان مبهوت شد که تحقيقي همه جانبه را در باره دين اسلام شروع کرد و بالاخره در ماه دسامبر 1977 در يکي از مساجد شهر لندن رسما به دين اسلام مشرف شد و نام يوسف اسلام را براي خود برگزيد. يوسف اسلام در دهه 80 يکي از فعالترين چهره هاي جامعه اسلامي انگلستان بود و در همان سالها اقدام به تاسيس و راه اندازي يک مدرسه اسلامي کرد که هنوز هم يکي از معتبرترين مدراس اسلامي انگلستان است. در سال 1989 و به دنبال صدور فتواي حضرت امام (ره) در مورد سلمان رشدي، يوسف اسلام حمايت خود را از فتواي امام خميني به صراحت عنوان کرد و همين باعث شد تا تحريم هنري او به پايه اي برسد که ايستگاههاي راديويي امريکا پخش ترانه هاي او را ممنون کردند و يکي از همين ايستگاههاي راديويي اعلام کرد به کليه کساني که آلبومهاي کت استيونس خودشان را تحويل بدهند، نسخه اي رايگان از کتاب موهن آيات شيطاني اهدا خواهد کرد. يوسف اسلام در سال 1995 آلبومي را با نام "زندگاني آخرين پيامبر" منتشر کرد که هر چند در غرب مورد بي مهري قرار گرفت اما در کشورهاي مسلمان نشين با استقبال خوبي روبه رو شد و از جمله در کشور ترکيه به عنوان برترين آلبوم سال انتخاب شد او در سال 1997 هم به توليد آلبومي مشغول شد که کشتار کودکان مسلمان بوسنيايي در بالکان را سرزنش مي کرد: آلبوم "من توپي ندارم که بغرد".

آلبوم بعدي او (در ستايش آخرين پيامبر) هم ابتکار جالبي داشت. لوح فشرده اين آلبوم، معطر به بوي گل سرخ بود به نحوي که با باز کردن قاب آن، بوي خوشي به مشام مي رسيد. يوسف اسلام در پاسخ به اين سوال که چرا لوح اين آلبوم به چنين رايحه اي آغشته شده بود، مي گويد: "گل سرخ، نماد وجود مقدس حضرت پيامبر(ص) است و رايحه گل سرخ، عطر حضور اوست."

اگرچه اين خواننده در سالهاي اخير، کمتر در زمينه موسيقي فعاليت داشته و بيشتر وقت خود را به امور خيريه و بشر دوستانه اختصاص داده اما هنوز هم چهره اي سرشناس به حساب مي آيد. شهريور سال گذشته، حين مسافرتش به امريکا، اتفاق عجيبي رخ داد که تا مدتها بحث روز رسانه ها بود. هواپيماي حامل و که 280 خدمه و سرنشين داشت، تازه وارد آسمان امريکا شده بود که طي تماسي راديويي به خلبان دستور داده شده تا تغيير مسير بدهد و در نزديکترين فرودگاه محلي، در شهر بانگور، به زمين بنشيند. بلافاصله پس از فرود غير منتظره هواپيما، مأموران اف بي آي وارد هواپيما شدند و يوسف اسلام را دستگير کردند و با خود بردند. هواپيما و مسافران بهت زده اش نيز پس از تأخيري 6 ساعته عازم مقصد خود، واشنگتن، شدند. اما يوسف اسلام، يا همان کت استيونس، محبوبتر و سرشناس تر از آن بود که به اشتباه يا بر حسب تشابه اسمي بازداشت و بازجويي شده باشد. به همين دليل لمقامات امنيتي امريکا مجبور شدند خيلي سريع، دليلي براي اين اقدام بي سابقه خود در فرود آوردن هواپيما ارائه کنند. دليل آنها اين بود: نام يوسف اسلام در فهرست مبارزه با تروريست قرار دارد و به همين علت او اجازه ورود به امريکا را ندارد. يوسف اسلام فرداي آن روز و پس از اينکه مورد بازجويي قرار گرفت. آزاد شد و به لندن برگشت اما به دنبال فشار افکار عمومي، مقامات بلند پايه امريکا نيز مجبور به پاسخگويي رسمي شدند. آنها اعلام کردند که نام يوسف اسلام را اخيراً به فهرست مبارزه با تروريست اضافه کرده اند و اگر چه او را مشخصاً يک تروريست نمي دانند اما معتقدند که وي در راستاي کمک مالي به سازمان هايي فعاليت مي کند که آن سازمان ها از حاميان تروريست به شمار مي آيند. اين اظهار نظر رسمي در حالي صورت گرفت که در تمام دنيا از اين خواننده مسلمان به عنوان سفير صلح ياد مي شود. يوسف اسلام از اولين شخصيت هاي هنري بود که بلافاصله پس از حادثه يازدهم سپتامبر نيز آن را محکوم کرده و گفته بود که: «قرآن به ما مسلمانان آموخته است که اگر يک نفر کشته شود انگار همه مردم دنيا کشته شده اند. چطور ممکن است پيروان واقعي اسلام با چنين اقداماتي جان افراد بي گناه را به خطر بيندازند؟»

خبر دستگيري يوسف اسلام، موجي از خشم و عصبانيت را در جامعه مسلمانان امريکا و بريتانيا بوجود آورد. اعتراضات مردم و بخصوص مسلمانان در لندن تا آنجا بالا گرفت که وزير خارجه انگليس، جک استراو در امريکا و بصورت حضوري با همتاي امريکايي خود، کالين پاول، در اين رابطه گفتگو کرد. يوسف اسلام دو روز بعد از بازگشت به لندن، رسماً از مقامات امريکايي شکايت کرد و خواستار حذف نام خود از فهرست کذايي مبارزه با تروريست شد. اين خواننده و ترانه سراي نام آشنا در مصاحبه اي مطبوعاتي گفت: «به من هيچ توضيح رسمي اي ارائه نشده تا بدانم اتهامم چيست و چرا فکر مي کنند حضور من در امريکا براي امنيت آن کشور خطرساز است.» او اضافه کرد: «يک تيم حقوقي را مأمور رسيدگي قانوني به اين مسئله کرده ام و مصمم که هر اقدام لازمي را که در توان دارم انجام دهم تا مقابل اين بي عدالتي از خود دفاع کرده باشم.» او همچنين اظهارات مقامات امنيتي امريکا را بي اساس دانست و گفت: «شرم آور است! همه دنيا مرا به عنوان پيام آور صلح مي شناسند آن وقت دولتمردان امريکا بر چسبي به من مي زنند که دقيقاً عکس واقعيت موجود است. اما من به همه آنها مي گويم که من يک مسلمانم و تا پايان عمرم نيز به اين مسلمان بودنم افتخار خواهم کرد.»

منبع : جام جم

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/6/14

 لينك مطلب      

سردار روياها




• صلاح الدين در تكريت به دنيا آمد، جايي كه حالا مركز استان صلاح الدين است و گاهي هم براي ما يادآور ديگر متولد اين شهر، صدام. سال تولدش 1137 بود و اسمش يوسف. اسم پدرش ايوب بود كه بعدها شهرت او و خاندانش شد. اصالتش از آذربايجان ايران و كرد بود. عمويش شيركوه، از سرداران معروف عباسي است.

• در زبان هاي اروپايي، اسم او را به صورت SALADIN مي نويسند.

• صلاح الدين ابتدا در سپاه نورالدين زنگي سربازي ساده بود، ولي شجاعت او در جنگ صليبي دوم، او را به مقام سرداري رساند. نورالدين به او حكومت مصر را داد. بعد از درگذشت نورالدين در 1174 صلاح الدين به دمشق، مركز حكومت او آمد و با كنار زدن رقبا، حكومت خودش را تشكيل داد. پادشاهي ايوبيان، مصر و سوريه و فلسطين و تمام شاخ آفريقا را شامل مي شد.

• در نبرد حِطين كه در نزديكي طرابلس امروزي واقع شد، صلاح الدين با صف آرايي مناسبش تمام چاه هاي آب منطقه را از صليبي ها گرفت و با چند ترفند سادة ديگر، در يك روز شش هزار شواليه را كشت و والي اورشليم را به اسارت گرفت. مي گويند پاپ اوربن سوم از شنيدن خبر اين جنگ سكته كرد و مرد.

• شيخ اشراق، شهاب الدين سهروردي، به دستور صلاح الدين كشته شد. او از حرف هاي سهروردي چندان چيزي نمي فهميد و نمي خواست او را بكشد، اما علماي دربارش بر اين كار اصرار داشتند.

• سپاهيان صلاح الدين و ريچارد شيردل، شاه انگلستان، هر كدام يك بار، ديگري را به سختي شكست دادند و چندبار هم بدون نتيجة مشخصي با هم درگير شدند. اين دو هر بار پس از نبرد، به تمجيدهاي اغراق آميز از يكديگر مي پرداختند. لقب شيردل را صلاح الدين به ريچارد داد.

• در نوامبر 1192، صلاح الدين، يافا را به يك حمله و آن طور كه مورخان نوشته اند پيش از آن كه راهبان فرصت كنند دعاي صبحشان را بخوانند تصرف كرد.

• صلاح الدين، نمونه اي كامل از يك پهلوان شرقي بود. در هنگام جنگ، هيچ ترحمي نداشت و بعد از جنگ، آن قدر انصاف و شكيبايي مي كرد كه دشمنانش را هم به تحسين وامي داشت. در فتح بيت المقدس، با حاكم مسيحي آن جا قرار گذاشت كه با لشگريانش 50 روز پشت دروازه هاي شهر بمانند و صبر كنند تا مسيحيان به تجهيز قوا و تعمير استحكامات بپردازند. پس از فتح بيت المقدس، خودش فدية تعداد زيادي از اسرا را داد و آن ها را آزاد كرد. يك بار ريچارد را در ميدان جنگ پياده ديد، اسب تيزرويي براي حريفش فرستاد همراه با پيغامي كه حيف است جنگاوري چنين دلير، پياده به جنگ برود.

• ريچارد پيشنهاد داده بود شاهزاده جوانا، خواهرش، با عادل برادر صلاح الدين ازدواج كنند و اورشليم به عنوان جهاز اين وصلت به هر دو گروه مسلمان و مسيحي متعلق باشد. صلاح الدين هم موافق بود. اما كليساي كاتوليك اجازة اين كار را نداد و جنگ ادامه يافت.

• نوشته اند كه پول در نظر وي همان اندازه ارزش داشت كه خاك. و وقتي مرد، در خزانة شخصي او فقط يك دينار به جا مانده بود.

• قبر صلاح الدين، در دمشق در مسجد اموي است. معروف است كه ناپلئون وقتي در 1799سوريه را تصرف كرد، بر سر قبر او رفت و خطاب به اسطورة مسلمان ها گفت: صلاح الدين! ما بالاخره پيروز شديم.

• صلاح الدين در ذهن اروپايي ها يك شوالية پهلوان است. او تنها شخصيت شرقي است كه در كمدي الهي دانته حضور دارد. در مجموعه افسانه هاي دكامرون هم صلاح الدين حضور دارد و سر والتر اسكات، رمان نويس انگليسي، تاليسمان را دربارة او نوشته است.

• تاكنون در 19 فيلم و سريال، شخصيت صلاح الدين بازسازي شده . آخرين فيلمي كه صلاح الدين در آن ظاهر شده را ريدلي اسكات (كارگردان گلادياتور ) در 2005 ساخته با عنوان پادشاهي بهشت ؛كارگردان در اين اثر، احترام فراواني براي صلاح الدين قائل است.    منبع  سایت تبیان

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/6/14

 لينك مطلب      

اعتراف هاي غريبان

بر گرفته از كتاب عصر امام خميني

(مير احمد رضا حاجتي )

 

با آگاهي از  اعترافات تحليل گران و شخصيت هاي سياسي و فرهنگي غرب در زمينه جامعيت و توان مندي اسلام, مي توان به بخشي از علل رويكرد گسترده جوامع غربي به اسلام دست يافت و آن را مورد تحليل دقيق تري قرار داد.

1) كلاوس كينكل وزير اسبق امور خارجه آلمان اخيراً طي مقاله اي كه در مطبوعات اين كشور به چاپ رسيده است با تصريح به اين واقعيت كه:

 موضوعاتي از قبيل جدايي دولت از جامعه و جدايي دين از سياست كه در عنصر روشنگري قرن 18 در اروپا مطرح شد در مورد اسلام صدق نمي كند   مي نويسد:

 اسلام پاسخ هاي روشني به مسائل مختلف داده و اين دين از يك سيستم فكري عملي منسجمي برخوردار است, اسلام نه تنها ديني است كه مداوم قلمرو و دامنه خود را توسعه مي دهد بلكه توانايي حضور اجتماعي اين دين در جوامع بشري روبه افزايش است. 

2) پرفسور برنارد لوئيس از دانشگاه برينستون آمريكا نيز طي سخنراني در همايش  اسلام در اروپاي غربي اظهار داشت: آن گونه كه امروز در غرب فهميده مي شود اسلام تنها يك رشته اعتقادات فردي نيست بلكه يك نظام قوانين متنوع است. 

3) پرفسور خوزه مارتينز رئيس دانشكده تاريخ باستان دانشگاه كمبلوتنسه و عضو هيئت علمي آكادمي تاريخ رئال مادريد با تذكر اين مطلب كه گرچه من اروپايي هستم اما بي طرف صحبت مي كنم اظهار داشت:

 اسلام ديني كامل است و جامع با تمام قوانين صحيح زندگاني, من شخصاً قرآن را پنج بار مطالعه كرده ام در سطر سطر آن قانون و ثبات ديده مي شود و از آن گذشته به نظر من اسلام ديني بسيار آسان و فهميدني است و... ولي شما مي بينيد در مسيحيت به اندازه اي روايات گيج كننده است كه گاهي يك كشيش هم سرنخ تثليث را از دست مي دهد. 

وي افزود:  در نهايت در مسيحيت به يك مذهب مي رسيد ولي در اسلام مجموعه قوانين خواهي رسيد. 

4) تحليلگر روزنامه اسپانيايي ا.ب.ت در اين زمينه مي نويسد:

اسلام ديني اجتماعي است كه حتي مي تواند مانند ايران تبديل به حكومت شود مفاهيم اسلام واضح و روان است. 

5)  هربرت هيل رينگ هاوس   نويسنده غربي هم در مقاله اي تحت عنوان  شكوفايي اسلام   با بيان اينكه:  قرآن كتاب دستورالعمل هاي فردي و فقط براي آخرت نيست   مي نويسد:  قرآن زندگي جمعي انسان ها را در اين جهان نيز براساس دستورالعمل هاي خدايي سروسامان مي دهد. 

6) هري سيناين (Harryscnein): سياست مدار سرشناس سوئد, طي مقاله اي در روزنامه dn با عنوان  مذهب و سياست   ضمن طرح اين واقعيت كه:  اسلام كه در قرون اخير براي غربي ها ناآشنا شده بود با درگيري اسرائيل با مسلمانان و انقلاب اسلامي ايران سرزبان ها افتاده است   مي نويسد:

 اسلام تنها يك مذهب نيست بلكه يك جنبش سياسي است و حضرت محمد(ص) تنها يك پيامبر نبود يك سياست مدار و يك سردار نظامي نيز بود. 

7)پرفسور  دانل هول سينگر   سخنران كنفرانس بررسي تاثيرات اسلام در شمال آفريقا, نتيجه تحقيقات خود را پيرامون اسلام اين گونه ابراز مي دارد:

 اسلام تنها يك مذهب نمي باشد بلكه يك اسلوب زندگاني است, دين اسلام و حكومت با هم توام و مخلوط هستند. 

8) مورهود كندي, متخصص با سابقه مركز مطالعات عربي و خارجي ايالات متحده آمريكا (كه مديران و تجار را در رابطه با فرهنگ هاي ساير ملل تعليم مي دهد) و رئيس  بنياد كندي   در نيويورك, با پيش بيني اين امر كه  اسلام به زودي به عنوان مهم ترين گروه مذهبي در آمريكا بعد از مسيحيت ظهور خواهد كرد  , در تشريح علل و عوامل رويكرد گسترده بين المللي به اسلام و جذابيت هاي اين دين جهاني گفت:

 ما بايد بپذيريم كه اسلام مانند مسيحيت تنها يك دين و اعتقاد نيست بلكه علاوه بر آن يك سيستم سياسي نيز بوده و حقوق خاص خود را دارد, ضمناً دين اسلام طريقه اي است براي زندگي كردن. 

وي اضافه نمود:  من به عنوان يك دانشجوي دانشگاه هاروارد قوانين وراثت در اسلام را با قوانين ايالت خود مقايسه نمودم و از اينكه قوانين اسلام بسيار انساني تر بوده و روابط خانوادگي را در نظر گرفته است در شگفت ماندم! 

9) تحليلگر و نويسنده روزنامه كريستين مانيتور با بيان تلقي غالبي كه از اسلام در دهه هاي اخير خصوصاً پس از قيام امام خميني در اذهان عمومي پديد آمده مي نويسد:  اسلام به عنوان دارويي براي دردهاي روحي و كيميايي   براي رفع مشكلات سياسي و اقتصادي است, اسلام از آغاز ظهور برخوردي جامع و كامل با همه وجوه ابعاد زندگي در پيش گرفت و با زندگي شخصي افراد به همان اندازه سروكار دارد كه با حيات اجتماعي آنان دارد. 

10)در عصر با بركت امام خميني(ص) به نحو روزافزوني اين باور در ميان انديشمندان و صاحب نظران بين المللي- و به ويژه غربي- رسوخ مي نمايد كه:

 جوهره اسلام با شرايط و احوال (مختلف) انساني قابل انطباق است و ايمان و اطمينان خلل ناپذيري كه به آدميان مي دهد آنان را از سرگشتگي و پوچي تمدن امروز مصون مي دارد 

 

 

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/28

 لينك مطلب      

امام خمينى در آينه‏ى انديشه‏ها

امام موسى كاظم عليه السلام فرمود:

«رجل من اهل قم يدعوا الناس الى الحق، يجتمع معه قوم كزبرالحديد، لا يزلهم الرياح العواصف، و لا يملون من الحرب، و لا يجبنون، و على‏الله يتوكلون، و العاقبة للمتقين;

مردى از اهل قم، مردم را به حق دعوت مى‏كند. گروهى از مردم با او گرد مى‏آيند كه همانند تكه‏هاى آهن مستحكم‏اند. بادهاى سخت آن‏ها را نمى‏لرزاند، و از جنگ و مبارزه به ستوه نمى‏آيند، و از دشمن نمى‏هراسند، و بر خدا توكل مى‏كنند، و عاقبت‏با متقين (آنان) است.»

وقتى ياران او چنين ويژگى‏هايى داشته باشند، خود او از كمال بيشتر اين ويژگى‏ها برخوردار است .

آية‏الله العظمى شهيد سيد محمد باقر صدر:

«ذوبوا فى الخمينى كما هو ذاب فى الاسلام; ذوب شويد در خمينى همان گونه كه او در اسلام ذوب شده است.»

علامه‏ى امينى، صاحب كتاب الغدير:

الخمينى ذخيرة الله للشيعة; خمينى ذخيره‏ى خداوند براى شيعه است.

شهيد آية الله دستغيب:

من اطاع الخمينى فقد اطاع الله; كسى كه از خمينى اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده است.

دكتر ابراهيم سليمان:

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: حتى اگر شعله‏ى اسلام در دورترين نقطه‏ى جهان خاموش شود، يك مسلمان ايرانى دوباره آن را شعله‏ور خواهد ساخت.

آية‏الله خامنه‏اى، ولى امر مسلمين:

امام آن روح الله بود كه با عصا و يد بيضاى موسى و بيان و فرقان مصطفوى به نجات مظلومان كمر بست، تخت فرعون‏هاى زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نور اميد روشن ساخت.

رابين وودز ورث، نويسنده‏ى مسيحى كتاب امام و انقلاب اسلامى:

خمينى مسيح معاصر ما بود.

آموندار روبن پونته، خبرنگار پر سابقه‏ى آرژانتين:

اين كه يك مرد افسانه‏اى از ايران ظهور مى‏كند جاى تعجب نيست، چون حضرت محمد صلى الله عليه و آله پيامبر اسلام، پيش بينى كرده بود كه ايران سرزمين احياگران بزرگ اسلام خواهد بود.

شيخ عبدالله زين الدين، روحانى مبارز حجاز:

بى شك حضرت امام خمينى‏قدس سره يكى از نادرترين شخصيت‏هاى جهان اسلام بود كه پس از ظهور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جزيرة‏العرب، اسلام را از انحصار سلاطين خود فروخته خارج كرد.

شيخ احمد زبير در رحلت امام مى‏گويد:

نه تنها مسلمانان بلكه جهان يك كليم توانا (موسى) و يك متفكر بزرگ را از دست داده است .

نخست وزير پاكستان:

رهبرانى مانند امام يك بار در قرن‏ها زاده مى‏شوند.

صبر بسيار ببايد پدر پير فلك را

تا دگر مادر گيتى چو تو فرزند بزايد

پروفسور امين كاريچ، وزير فرهنگ و هنر و تعليم و تربيت‏بوسنى هرزگوين:

امام خمينى بزرگ‏ترين رهبر مذهبى در قرن بيستم و در تمام جهان اسلام است.

كاتوليك‏هاى بوسنى هرزگوين:

امام خمينى مانند يك مرد مقدس است و خيلى تيزبين و زيرك است.

پروفسور ساويت‏بيك، رييس دانشگاه ملى علوم و صنايع قرقيزستان:

تعاليم او (امام خمينى) رباينده‏ى دل‏هاست.

هم چنين مى‏گويد:

امام خمينى هويت الهى انسان عصر حاضر را به آنان باز مى‏گرداند.

آية‏الله خامنه‏اى ولى امر مسلمين:

امام خمينى يك حقيقت هميشه زنده است.

رابين وودز ورث نويسنده‏ى مسيحى:

از نظر من در وجود امام خمينى تمام آن قداستى كه اسلام بر آن بشارت داده تجلى يافته و به راستى آن چه بر او مى‏تابد شعاعى از نور مطلق است.

محمد حسين هيكل، نويسنده و محقق مصرى:

او مردى بزرگ بود كه از دوران ديگرى آمده بود.

راديو بى‏بى‏سى:

در واقع انقلاب اسلامى واژه‏اى تازه است كه با آية‏الله‏خمينى مفهوم پيدا كرد.

هفته نامه‏ى آبزرور، چاپ لندن:

امام خمينى مردى هم‏پاى پيامبران كهن است كه دنيا را به پيروى از اصول دينى دعوت كرد. پيام وى براى مردم جهان خلوص عقيده و پيروى از سادگى در مقابل پيچيدگى و آلودگى‏هاى غرب بود، و اين رمز موفقيت وى و احساس افتخار پيروان اوست.

فاطمه تسكين، يك دختر هندى:

امام در اين زمان محافظ دين و شريعت، سپه سالار لشكر حضرت حجت و پرچم‏دار حقيقى اسلام بود.

آية‏الله خامنه‏اى ولى امر مسلمين:

سخت‏ترين حوادث در اقيانوس وجود او (امام) تلاطم ايجاد نمى‏كرد; او امير بر هواهاى خود بود.

پروفسور امين كاريچ، وزير فرهنگ و هنر و تعليم و تربيت‏بوسنى هرزگوين:

ظهور شخصيت امام خمينى به ما نشان داد كه شرق‏شناسى‏هاى غرب علوم نادرستى هستند.

خانم پروفسور الميرا عضو هيات تحقيقات زنان آذربايجان:

هرجا كه تمايلى به حق باشد، نام امام خمينى در آن جا نيز هست و تفكر ايشان الگوى حق‏طلبى در سراسر جهان است.

روزنامه‏ى ايل جورنو، چاپ ايتاليا:

حقيقت انقلاب اسلامى و تفكر آية‏الله خمينى بسيار عميق است و جهان غرب تاكنون از درك آن عاجز مانده است.

آية‏الله شهيد مرتضى مطهرى:

نام او، ياد او، شنيدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنين او، استقامت او، شجاعت او، روشن بينى او، ايمان جوشان او كه زبان زد خاص و عام است. يعنى جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزيز روح ملت ايران، استاد عالى‏قدر و بزرگوار، حضرت آية الله العظمى خمينى (دام ظله‏العالى) حسنه‏اى است كه خداوند به قرن و روزگار ما عنايت فرموده و مصداق بارز و روشن «ان لله في كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف المبطلين‏» است... در نهضت ما تمام قشرها و طبقات مختلف ملت، امروز در روحانيت تجسم پيدا كرده است، و روحانيت در آن شخص بسيار بسيار بزرگ تاريخ كه ياد و نامش قلب را به لرزه درمى آورد; يعنى استاد صبزرگوار آية الله العظمى آقاى خمينى.

روزنامه ايندى پندنت:

كمتر ديده شده كه تغيير مسير تاريخ به عهده‏ى يك مرد آن هم دست تنها گذاشته شود و اين ماموريتى بود كه به عهده‏ى آية‏الله خمينى گذاشته شد.

ال پاييس، چاپ اسپانيا:

امام خمينى شخصيتى هميشه پيروز بود.

رابين وودز ورث، نويسنده‏ى مسيحى:

امام خمينى يك طوفان بود. با اين همه در نهاد اين طوفان يك سكون و آرامش مطلق وجود داشت. او بسيار شديد و آمرانه بود، و در عين حال بسيار آرام بخش، او پاسخ‏گو، و پرتاثير بود. در درون او يك حقيقت‏ساكن و غيرقابل حركت وجود داشت. ولى همين بى‏حركتى باعث‏حركت كل يك كشور شد، عظمت و كمال. او يك انسان معمولى نبود، در واقع تمام كسانى را كه قبلا ملاقات كرده بودم از عرفا و زهاد تا راهب‏هاى بودايى، حكماى هند و ديگران، هيچ كدام داراى چنين حضور برق‏آسا و انرژى بخش نبودند.

ابراهيم بابا نگيه‏دار، رييس جمهور نيجريه:

امام خمينى سمبل صلح و رهبرى بزرگ براى اسلام بودند.

راديولندن:

آية‏الله خمينى انقلابى را رهبرى كرد كه جهان را لرزاند.

راديو نروژ:

آية‏الله امام خمينى رهبر و شخصيتى بود كه طى ده سال بارها امريكا را تحقير كرد و آبروى آن كشور را برد.

خبرگزارى فرانسه:

امام خمينى يكى از معدود رهبران انقلابى بود كه خداوند به او اين موهبت را اعطا كرد تا نظراتش را درتاريخ بنگارد.

بخش فارسى راديو امريكا:

تصميم آية‏الله خمينى در هر مورد، نهايى و سخن آخرين بود. آينده هر چه باشد در يك نكته ترديد نيست، و آن اين كه اثرات امام خمينى در ايران و در امور جهانى تا سال‏ها هم چنان احساس خواهد شد.

روزنامه‏ى داگبلات، چاپ نروژ:

امام خمينى شخصيتى بود استوار و در سختى‏ها به آرامى تصميم مى‏گرفت. سخنان وى قانون و قانون وى قرآن بود.

عباس مدنى، رهبر نجات اسلامى الجزاير:

چراغى كه امام خمينى برافروخت، دل‏هاى ما را روشن كرد.

اسقف كاپوچى:

امام پدر مستضعفان جهان بود و از دست دادن ايشان غم بزرگى براى تمام محرومان دنياست.

آية‏الله خامنه‏اى ولى امر مسلمين:

امام به همه فهماند كه انسان كامل شدن، على‏وار زيستن و تا نزديكى مرزهاى عصمت پيش رفتن افسانه نيست.

استاد جمعه على خان، معاون وزير فرهنگ قرقيزستان:

امام خمينى ستاره‏ى درخشان فرهنگ دينى است.

آية‏الله العظمى ميلانى:

چنين نيست كه هر مجتهدى كه لياقت تقليد داشته باشد، به همان‏گونه لياقت رهبرى داشته باشد. لياقت رهبرى را تنها فقيه سياست‏مدار داراست كه به زمان خويش آگاه بوده و در راه خدا از ملامت‏گران نترسد و اكنون با اين مشخصات كسى جز «آية الله خمينى‏» نيست.

رايين وودز ورث، نويسنده‏ى مسيحى:

گاه خداوند در يك صورت زيبا متجلى مى‏شود، گاه در يك صداى رسا، و گاهى ديگر در يك بيان بليغ و توسط عارفى كامل; هم‏چون امام خمينى.

روزنامه‏ى ملى گازته، چاپ تركيه:

امام خمينى مظهر عزت اسلام بود.

سلطان صلاح الدين اويس، عضو پارلمان و رييس مجلس اتحاد المسلمين سراسر هند:

خدمات رهبر فقيد و انقلابى ايران در راه اجرا و تحكيم اسلام در قرن حاضر را تاريخ با حروف طلايى ثبت‏خواهد كرد.

تراب زمزمى، نويسنده‏ى تونسى:

امام خمينى روزنه‏ى اميد صدها ميليون مسلمان و ميلياردها انسان تحت‏ستم در سراسر جهان بود.

محمد طاهر صديقى، وكيل دادگاه عالى هندنو:

امام خمينى يگانه شخصيت‏سياسى، علمى، مذهبى و نظامى تاريخ يك هزار ساله‏ى اخير بود كه به اثبات رساند، يك رهبر مذهبى واقعى مى‏تواند داراى همه‏ى صفات رهبريت قرن حاضر باشد.

شيخ سعيد شعبان رهبر جنبش توحيد اسلامى لبنان:

خداوند امام خمينى را از مزاياى بى‏مانندى برخوردار كرد و او را در عصر كفر و جاهليت‏به جهان اسلام اهدا نمود تا اسلام را تجديد حيات بخشد.

رهبر مسلمانان غنا:

امام خمينى تا ابد است و انفاس قدسيه‏اى در سراسر جهان طنين‏انداز خواهد بود.

رييس جمهور اوگاندا:

آية الله خمينى رهبر روحانى بزرگى بود كه نه تنها مسلمانان ايران، بلكه تمام جهان از ايشان الهام گرفته‏اند.

سرهنگ قزافى رهبر ليبى:

امام خمينى از بزرگ‏ترين انبياى انقلاب و دشمن سرسخت امپرياليسم، صهيونيسم و استكبار جهانى بود. بى شك نام ايشان در تاريخ اسلام براى هميشه ثبت‏خواهد ماند.

مولانا بخارى رهبر مسلمانان هند:

امام خمينى تاريخ ساز و معمار سده‏ى اخير بود.

محمد العاصى، امام جمعه‏ى واشنگتن دى سى:

حضرت امام تمام معادلات سياسى جهان را درهم ريخت... او پدر استقلال براى تمام مردم مسلمان و مستضعف جهان بود.

رييس جمهورى تانزانيا:

ايشان (امام خمينى) معمار و مشخصه‏ى انقلابى بود كه در عصر حاضر پيروزى مستضعفان بر مستكبران را به منصه‏ى ظهور رساند.

حزب الله لبنان :

امام خمينى گوهر يگانه‏اى بود كه در ظلمت تاريخ معاصر درخشيد.

خانم عابده حسين عضو مجلس ملى پاكستان:

امام خمينى در طول حيات خود، ايمان و تقوا را زنده كرد و با اقدامات خود عليه دشمنان اسلام به جهان سوم نيرو و توان بخشيد.

رهبر نهضت اخوت اسلامى پاكستان:

امام خمينى پرچم‏دار بزرگ اتحاد مسلمين بود. او به مستضعفين و مسلمين توان مبارزه عليه سلطه گران بخشيد و روح جديدى به جهان تحت‏ستم داد.

وليد جنبلاط، رهبر دروزى‏هاى لبنان:

جهان بشريت رهبر عظيمى را از دست داد كه در طول حيات پرمبارزه‏اش، كهن‏ترين دژهاى استعمار را درهم شكست.

روزنامه‏ى هندلس پلات آلمان غربى:

امام خمينى يك زمين‏لرزه‏ى سياسى ايجاد كرد كه دنيا را متزلزل ساخت.

مجله‏ى هفتگى پروفيل چاپ وين:

هر رهبرى انقلابى كه عمل‏كرد و گفته‏هاى آية‏الله خمينى را نصب‏العين خويش قرار دهد، قادر به تغيير سيستم غربى، به يك جامعه‏ى اسلامى خواهد بود.

آية‏الله شاه آبادى، استاد عرفان امام:

روح الله واقعا روح الله بود.

حضرت آية الله اراكى رحمه الله:

يكى از نزديكان امام مى‏گويد: وقتى آية‏الله العظمى اراكى به ملاقات امام در جماران رفت‏با ديدن امام خمينى اظهار كرد:

«السلام عليك يابن رسول الله، السلام عليك يابن رسول الله، السلام عليك يابن رسول الله‏» امام زير بغل او را گرفتند و در كنار خود نشاندند. آقاى اراكى رو به امام كرد و گفت: «انا عبد من عبيدك، انا عبد من عبيدك، شما مجدد مذهبى‏»

امام هم فرمودند: شما بقية السلف هستيد. شما يادگار گذشتگان ما هستيد.

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/28

 لينك مطلب      

كارت پستالها

در زمان حيات گرانقدر حضرت امام خمينى(س) رهبر مسلمانان جهان، هر سال به مناسبت جشنها و اعياد رسمى و مذهبى تعداد زيادى كارت پستال از طرف عاشقان آن امام راحل از دورافتاده‏ترين نقاط دنيا، از دل روستاهاى محروم آفريقا تا هزار توى خيابانهاى واشنگتن به دفتر امام ارسال مى‏گرديد كه همگى نشان از تسخير قلبهاى حقيقت‏طلب است; برخى از اين كارت پستالها به زبانهايى است كه براى گروه مترجمان ما هنوز هم ناشناخته مانده‏اند!

تعداد زيادى كارت پستال در موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(س) وجود دارد كه متن آنها كلكسيون زيبايى از زبانهاى شناخته شده و يا ناشناخته و گمگشته در دنياست فرصت قليل بود و مجال اندك، آنچه مى‏بينيد مشتى است نمونه خروار...

تاريخ: 6/11/87 (سال 66)

فرستنده: فلورا بى‏موت

نشانى: امريكا، گلوسترسيتى، 803 JN خيابان 101 ماركت، 506 APT ، گلوسترتاون

توضيح: اين كارت پستال كه ويژه بهبود يافتن از بيمارى است احتمالا زمان كسالت‏حضرت امام(س) ارسال شده است.

متن:

"سلامى گرم و بشاش; يعنى حامل افكارى كه روز به روز به شما مشغولند و در آرزوى اينكه نيروى سلامتى خود را بازيابيد و تمام ناراحتى‏تان از آن گذشته باشد.

همه دعاهايم متوجه شماست - تمام دعاهايم براى سلامت و بهبود شماست".

تاريخ: سال 59

فرستنده: م. ج. موريناگا

نشانى: ژاپن 162، توكيو، شينجو كويو، ماگورازاكا 6 - 3

تاريخ: 20 نوامبر (1/11/1360)

فرستنده:آقاى اندروپايك

نشانى: انگلستان، آكسفورد، كلينپنگ، نورون، خانواده هونبا

متن:

"سلام دائمى و بهترين آرزوهايمان را براى سال نو بپذيريد."

متن:

"بهترين آرزوهاى ما را به مناسبت كريسمس و سال نو بذريد"

"ما همه در دعاهايمان به ياد شما هستيم."

تاريخ: 6 آگوست 1987

فرستنده: مرى

نشانى: انگلستان

توضيح: اين نامه نشان ندارد ولى تمبر الحاقى و شرح پشت كارت پستال نشان دهنده اين است كه اين كارت از انگلستان ارسال شده است. اين كارت مخصوص روز تولد بود. و قطعه شعرى نيز همراه دارد.

متن:

"اميد است، روز تولد شما، شادترين لحظه‏هاى زندگى را برايتان به همراه داشته باشد."

شعر:

"زمين رويايى دارد،

تا همه ميزها را مملو از نان و شراب زندگى كند.

همه جنگلهاى وحشى را رام نمايد،

كويرهاى خشك و سوخته را رام نمايد، كويرهاى خشك و سوخته را با چشمه‏سارهاى جوشان، نيرويى تازه بخشد زيبايى خالق خود را با برگ و گل و ميوه و وفور نعمات زندگى آشكار نمايد، پلى ساخته و آبريزها را به هم بپيوندند.

تمام قلبهاى انسانى را متحد سازد تا به ستايش او بپردازند، ستايش كسى كه به ما قدرت انجام وظيفه‏اى كه در اولين روز جهان آغاز گرديد، عنايت فرمود."

سلام بر شما باد، هميشه پايدار باشى

مرى

تاريخ: اول شوال 1400

فرستنده: اظهر حسين

نشانى: اندونزى سوماتراى شمالى، مدان، NLJ پاسوندان شماره 19

متن:

"با بهترين آرزوهايم به همراه آرزوى خوشبختى شما در اين روز سلامى و صلح، تقديم مى‏گردد.

ارادتمند شما

به مناسبت روز عيد فطر

تاريخ: 8 ژوئن

فرستنده: كين ساشا

نشانى: امريكا، كاليفرنيا 40016، ولينگتون 2126

متن:

"عزيزترين برادر

مقاومت كن، مقاومت كن

و اميد است‏خداوند هميشه با شما باشد"

توضيح: نامه تاريخ ندارد، تاريخ فوق‏الذكر بر روى مهر اداره پست پشت پاكت مندرج است اما سال ارسال نامه مشخص نيست.

 

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/28

 لينك مطلب      

Google
WWW YOUR DOMAIN NAME
نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/25

 لينك مطلب      

بسم تعالی

سالروز خاطره برانگیزوافتخارامیز ازادسازی خرمشهر فهرمان رابه عموم مردم قهرمان پرور ایران اسلامی تبریک عرض مینماییم وبارذیگرباقاطعیت تمام میگوییم :امریکا ونوچه هایش هیچ غلطی نمی کنند.والسلام

نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/23

 لينك مطلب      



حسين علايي

۱ خرداد ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۸:۲۶ تعداد بازديد: 4175 كد خبر: ۳۹۵۵۹

روز سوم خرداد ماه، سالگرد حماسه آزادي و فتح خرمشهر، پس از بيش از يك سال و نيم اشغال آن به دست نظاميان بعثي صدام است. اين روز بزرگ، خاطره بزرگ تاريخي است كه به يك ذهنيت مستمر در حافظه تاريخي ملت ايران بدل شده است. فتح خرمشهر، موجب هيجان عظيم و و برانگيختگي احساسات و عواطف پاك در ميان ملت ايران شد و دل‌هاي همه ايرانيان و مسلمانان جهان را به يكديگر نزديك كرد و همدلي و وحدت عملي بين اقشار ملت را برانگيخت.

از سوي ديگر، اين فتح بزرگ، موجب سرشكستگي صدام و نيز تلخكامي حاميان قدرتمند وي شد. صدام و نظاميان بعثي، همه همت، توان و تدبير خود را براي حفظ اشغال خرمشهر، از آغاز تصرف آن به كار گرفتند و اين شهر را به زعم خود به يك دژ نفوذناپذير تبديل كرده بودند. آنان با كشيدن حصارهاي دفاعي متعدد به دور اين شهر و احداث خاكريزهاي دفاعي گسترده، با تخريب خانه‌هاي مردم و نيز ايجاد استحكامات گسترده، كه با تعبيه ميدان‌هاي مين و چيدن سيم خاردارهاي زيادي به دور آنان صورت گرفت، از پدافند قطعي خود براي حفظ اين شهر مطمئن شده و حتي فكر مقابله با عمليات احتمالي هوابرد و هلي‌برن از سوي نيروهاي ايراني را نيز كرده بودند و هرجا زميني مساعد براي فرود آمدن نيروها از هوا بود، آن ناحيه را با كاشتن عمودي تيرآهن‌ براي اقدام نظامي از آسمان، ناممكن ساخته بودند.

همه اين اقدامات، نشان از عزم جدي صدام براي ادامه اشغال اين شهر داشت. او حتي در نقشه‌هاي منتشره از سوي خود، نام اين شهر را نيز عوض كرد و آن را «محمره» ناميد، تا ايرانيان از رسيدن به شهر خرم خود، مأيوس شوند. صدام حتي پس از 23 روز نبرد شبانه‌روزي رزمندگان اسلام در عمليات بيت‌المقدس و درست هنگامي كه آنان به فتح خرمشهر نزديك مي‌شدند، همچنان به تقويت نيروهاي خود در اين شهر مي‌پرداخت و براي جلوگيري از پيروزي قطعي رزمندان اسلام، سربازان جديدي را وارد اين شهر مي‌كرد، به گونه‌اي كه بيشترين اسراي عمليات بيت‌المقدس، از داخل شهر خرمشهر به اسارت گرفته شدند. به اسارت درآمدن حدود دوازده هزار نفر از نظاميان بعثي در اين شهر نام‌آور، حكايت از اراده جدي صدام براي در اهتزاز نگه داشتن پرچم دشمن بر بالاي خانه‌هاي اين شهر داشت.

خرمشهر كه در آخرين روز عمليات بيت‌المقدس از تصرف دشمن خارج شد، به صورت نماد موفقيت پرچمداران توحيد و علامت پيروزي قواي اسلام و عزت ايرانيان درآمد و مهري داغ به نشانه شكستي بزرگ بر پيشاني صدام گذاشت. اين عمليات و رشادت‌ها و افتخاراتي كه رزمندگان اسلام آفريدند، اسطوره‌ها را به واقعيت بدل كرد و دسترسي به اسطوره‌ها را در عمل، امكانپذير ساخت.

در اين عمليات، شجاعت، از جان‌گذشتگي، فداكاري، صبر، آقايي، مقاومت و چيزهاي دست نيافتني، همه در صحنه عمل رخ داد. صدام پس از فتح خرمشهر در لاك دفاعي عميق‌تري نسبت به آنچه پيشتر انجام مي‌داد، فرو رفت و از اين به بعد بود كه احساس كرد، جنگي كه آغاز كرده بود، تا انقلاب اسلامي را از پاي درآورد، موجب تزلزل حكومت وي شده و اشغال سرزمين ايران، امكان كشانده شدن جنگ را به خاك او در پي دارد. هرچند صدام در اين شرايط نيز بيش از 2500 كيلومتر مربع از خاك ايران را همچنان در اشغال خود نگه داشت و مناطقي همچون نفت‌شهر، شلمچه، طلائيه، ارتفاعات قلاويزان، ارتفاعات سومار و ارتفاعات بحرين، همچنان پس از فتح خرمشهر نيز در اشغال دشمن باقي ماند و صدام نشان داد كه تنها با نبردي شجاعانه، دست از اشغالگري و سبعيت برمي‌دارد.

فتح خرمشهر، يكي از نتايج بزرگ عمليات بيت‌المقدس بود، ولي تنها نتيجه آن نبود. در اين نبرد كه يكي از مهم‌ترين و گسترده‌ترين عمليات‌ها در دوران جنگ تحميلي است، حدود 5400 كيلومترمربع از خاك كشور كه در جنوب استان خوزستان به اشغال صداميان درآمده بود، آزاد شد. اين وسعت، چندين برابر مساحت چند كشور همجوار ايران است كه دشمن در آن با حداكثر توان نظامي خود؛ يعني با شش لشكر شامل سه لشكر زرهي، يك لشكر مكانيزه و دو لشكر پياده و ده تيپ مستقل پدافند مي‌كرد و با استفاده از 1400 دستگاه تانك، 1200 دستگاه نفربر زرهي و بيش از پانصد عراده توپخانه صحرايي و حدود هشتادهزار نيروي نظامي، اين منطقه را در كنترل خود داشت.

وجود موانع طبيعي در اطراف منطقه تحت اشغال؛ يعني رودخانه «كرخه نور» در شمال آن، رودخانه «كارون» در شرق و رودخانه «اروندرود» در جنوب و آب‌هاي «هورالهويزه» در غرب منطقه اشغالي و نيز وجود دشت‌هاي وسيع مناسب با مانور زرهي، كه ستون فقرات ارتش صدام را تشكيل مي‌داد ـ شرايط بسيار مناسبي را براي نيروهاي اشغالگر، پديد آورده بود كه با حمايت گسترده نيروي هوايي و آتش‌هاي وسيع پشتيباني، مي‌توانست احساس كند كه در قلعه خيبر نشسته و امكان نفوذ به جبهه وي وجود ندارد.

اما چگونه اين منطقه وسيع از دست نيروهاي دشمن خارج شد؟ چه اتفاقي در بين نيروهاي ايراني افتاد كه آنان، توانستند، ظرف يك سال و اندي، همه سرزمين‌هاي تحت اشغال دشمن را آزاد و عملياتي به بزرگي عمليات بيت‌المقدس را طراحي و اجرا كنند؟ آيا بر تسليحات و تجهيزات آنان افزوده شد؟ آيا كشوري به آنان كمك نظامي كرد؟ آيا حاميان صدام، دست از حمايت وي برداشتند؟ آيا تحريم تسليحاتي ايران شكسته شد؟ و آيا آمريكا، شوروي و اروپا، از حمايت گسترده تسليحاتي و اطلاعاتي صدام دست كشيدند؟

پاسخ همه اين پرسش‌ها منفي است، ولي آنچه واقعيت دارد، اين است كه توان رزمي رزمندگان اسلام، گسترش عظيمي پيدا كرد. براي درك اين موضوع، بايد به تحول فكري و فرهنگي كه حضرت امام خميني(ره) با بروز جنگ در بين مردم ايران ايجاد كردند، انديشيد، كه حاصل آن در فتح خرمشهر ديده مي‌شود و به همين دليل امام خميني، فتح خرمشهر را «فتح ارزش‌ها» ناميد.

امام خميني (ع)، اقدامات اساسي زير را براي برخورد با دشمن انجام داد و ذهن مردم ايران را در اين زمينه متحول ساخت:
1ـ ترس از بروز جنگ و نگراني از حمله نظامي، دشمن را با سخنان خود از دل مردم ايران بيرون راند.

2ـ دفاع را بر همه مردان و زنان به عنوان واجب كفايي اعلام نموده و ميدان جنگ را در اختيار همه مردم ايران گذاشت و فرمود كه «اذن للذين يقاتلون بأنهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير» (سوره حج).
بدين ترتيب، توان رزمي ايران به يكباره افزايش يافت و مشاركت آحاد مردم در دفاع رخ داد.

3ـ به همه رزمندگان اعلام كرد كه «شما مي‌توانيد»، تنها «نصرت كنيد خدا را، تا نصرت كند شما را» و خدا مجاهدان راهش را بر قاعدين برتري بخشيد؛ «فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما».
4ـ او اعلام كرد كه شما پيروزيد، حتي اگر كشته شويد، زيرا به پيروزي عظيم شهادت مي‌رسيد «و ما بنا الا احدي الحسنيين».

5 ـ او از حضور همه استعدادها و همه اقشار مردم، بدون هيچ محدوديتي از نظر جسمي، سني، تحصيلاتي، قومي و... در جبهه‌هاي جنگ استقبال كرد و راه ورود «نيروهاي داوطلب» را كه «بسيجي» خوانده مي‌شدند، براي مقابله با دشمن به جبهه‌ها باز كرد، براي همين، نسل جديدي از فداكاران و سرداران بزرگ، وارد عرصه دفاع شدند و كار طراحي نيروها و انجام عمليات‌ها را بر عهده گرفتند؛ سرداراني مانند شهيدان حسين خرازي، حسن باقري، مهدي باكري، صياد شيرازي، منفرد نياكي، احمد متوسليان، احمد كاظمي، محمود شهبازي و صدها شهيد گمنام بزرگ ديگر.

درواقع، امام خميني به خوبي نقطه آغاز حركت براي ايستادن در مقابل دشمن را «شخصيت‌سازي فرهنگي جامعه» با انتقال آموزه‌هاي اسلام در اين زمينه به عنوان سير اساسي تحول در جبهه‌هاي نبرد تشخيص داده و دست به يك تحول عظيم فرهنگي در بين مردم زدند. ايشان از تحميل جنگ از سوي دشمن، فرصتي براي آشنايي مردم با فرهنگ دفاعي اسلام ساختند و ديدگاه‌هاي زيباي اسلام را در اين زمينه به طور مرتب براي آحاد مردم بيان داشتند.

اقدام ديگري كه ايشان انجام دادند، اين بود كه با بيان نكات نامبرده، تحولي را در فرهنگ خانواده‌هاي ايراني به وجود آوردند، به گونه‌اي كه آنان با فرستادن فرزندان خود به جبهه‌هاي جنگ، در جامعه ‌شأن والايي يافتند و به اعزام فرزندانشان براي مقابله با دشمن افتخار مي‌كردند. پدران و مادران، خود مشوقان فرزندان خويش براي حضور در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل شدند و اين يك تحول عظيم روحي و فرهنگي بود. امام خميني به گونه‌اي سخن مي‌گفت و رفتار مي‌كرد كه جوانان ايراني، عاشق محيط جبهه‌ها مي‌شدند و كوچك‌ترها از اين‌كه آنان را در جبهه‌ها نمي‌پذيرفتد ـ به دليل كمي سن ـ گريه مي‌كردند.

علاوه بر اينها، رهبر كبير انقلاب اسلامي، دست به يك «الگوسازي» موفق زد. ايشان حسين فهميده را كه در زمان تلاش دشمن براي اشغال خرمشهر، دست به يك فداكاري بزرگ زد، الگوي همه جوانان و ايرانيان معرفي كرد و فرمود: «رهبر ما آن طفل سيزده‌ ساله است كه نارنجك به خود مي‌بندد و به مقابله با تانك دشمن مي‌پردازد». ايشان با معرفي اين الگوي ماندگار، عملا به مردم نشان داد كه اسلام و جامعه اسلامي در عمل از چه شخصيت‌هايي استقبال مي‌كند و به چه انسان‌هايي ارج مي‌نهد. ايشان از خود گذشتن، فدا كردن خود و في‌سبيل الله بودن را الگوي مناسب انسان‌ها معرفي كرد و قهرماني را در تسلط انسان‌ها بر خويشتن دانست، براي همين، ايشان شهيد حسين فهميده را به عنوان يك الگوي «محبوب» و «مطلوب» به جامعه و مردم معرفي كرد.
لذا اين تحول عظيم فرهنگي، كه امام امت آفريد، موجب شد كه فداكارترين قشر جامعه در صحنه جنگ با دشمن حضور يافتند و حماسه‌هاي بزرگ از جمله فتح خرمشهر را آفريدند. درواقع، فتح خرمشهر حاصل تركيبي از طراحي‌هاي درست، ابتكارات خوب و حضور انسان‌هاي والايي بود كه حاضر بودند در راه خداوند، جان خود را بر دست گرفته و با او معامله كنند.

اكنون، جنگ تحميلي پايان يافته است، ولي خاطره دفاع مقدس به عنوان پايگاه هويت ملي، همچنان پابرجاست. به همين دليل، فتح خرمشهر، تنها فتح يك سرزمين باارزش نيست، بلكه فتح ارزش‌هايي است كه اسلام با كلام امام خميني در بين ما آفريد. سالگرد اين عمليات غرورآفرين و شگفت‌انگيز بر همه ظلم‌ستيزان گرامي باد.


نوشته شده توسط مصطفی نمازیان در 2006/5/23

 لينك مطلب      


آخرين مطالب


آمریکا غلط کردیم!!!
آمریکا مصداق استکبار جهانی- مرگ بر روسیه!!!
ثبت شكايت آنلاين از موسوي در موج قانون
وحدت ملی!!!!
اخبار جهان سیاست!!!!
طنز سیاسی
اخبار و تحلیلهای قبل و بعد انتخابات
دردنامه دانشجويان شيرازي كه به جرم مبارزه با فساد محكوم شدند
توصیه هایی به جنبش سبز
اعلام 4 ماه حبس تعزيري براي 5 دانشجو عدالتخواه شيراز
نمازيان در گفت وگو با «شبکه خبر دانشجو»:
میرحسین باور کن تنها مانده اي
بررسی رابطه بین "3 تیر و فروش اخراجیها"
میرحسن و فوتبال
وداع با خواص!!!

ناگفته های انتخابات
نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری 84
«آینده اصلاحات»
آقای موسوی لطفا بخوانید. مردم عزیز لطفا قضاوت کنید
بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز در حمایت از فرمایشات انقلابی حضرت امام خامنه ای
بیانیه انجمن اسامی دانشجویان دانشگاه شیراز به مناسبت دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
بیانیه جمعی از دانشجویان ودانش آموختگان گراشی در حمایت از کاندیداتوری دکتر محمود احمدی نژاد
آنچه در دانشگاه آزاد شیراز گذشت؟!!!!
23 خرداد چه می گویند؟

دریافت کدهای حمایتی

 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
وگوي سمت راست : پيروزي قاطع دکتر محمود احمدي نژاد بر همه ايرانيان مبارک باد لوگوي سمت چپ: پيروزي قاطع دکتر محمود احمدي نژاد بر همه ايرانيان مبارک باد