زین پس به جای واژه غریب ونامانویس اصلاح طلب بگوییم ۲ خردادی.
زین پس به جای واژه غریب ونامانوس سیاه نمایی بگوییم:انتقاد- نقد درون گفتمانی
زین پس به جای واژه غریب ونامانوس پخش اکاذیب بگوییم :اطلاع رسانی
زین پس به جای واژه غریب ونامانوس جاسوس بگوییم:خدمتگزار صادق
زین پس به جای واژه غریب ونامانوس منتقد بگوییم: گروه فشار -خشونت طلب
زین پس به جای واژه غریب ونامانوس خدمتگزاری به قشر محروم بگوییم: پوپولیسم
زین پس به جای واژه غریب ونامانوس غرب ستایی بگوییم:تشنج زدایی- سیاست عقلانی
زین پس به جای واژه غریب ونامانوس مجمع تشخیص مصلحت نظام بگوییم:مجمع تشخیص مصلحت بابام
خبر دوم: جدیدیترین لیست گروههای تروریستی جهان:
۱- سازمان سیا
۲- F-B-I
۳-ارتش آمریکا
۴-سازمان اطلاعات انگلستان
۵- سازمان جاسوسی موساد
۶- ارتش رژیم غاصب اسرائیل
..
.
.
.
.
.
القاعده- فتح الاسلام- طالبان درداخل گروههای بالا قرار می گیرند.
معرفی محور شرارت:
۱-آمریکا
۲- انگلستان
۳-رژیم اشغالگر اسرائیل.
لازم به ذکر است که لیست بالا به هیچ عنوان قابل تغییر نبوده ونخواهد بود. به هرجا میخایید شکایت کنیدوتحریم کنید.والسلام
امام خمینی:
فقرا ومتدینین بی بضاعت گردانندگان وبرپادارندگان واقعی انقلابها هستند. ماباید تمام تلاشمان رابنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم.
مسئولین نظام ایران انقلابی باید بدانند که عده ای از خدا بی خبر برای از بین بردن انقلاب هرکسی را که بخواهد برای فقراومستمندان کارکند وراه اسلام وانقلاب را بپیماید فورا اورا کمونیست والتقاطی می خوانند. از این اتهامات نباید ترسید.باید خدارا درنظر داشت وتمام تلاش خودرا درجهت رضای خدا وکمک به فقرا به کار گرفت واز هیچ تهمتی نترسید.
رهبر انقلاب:
هیچ چیز مردم را به قدراین خوشحال نمی کند که نظام جمهوری اسلامی درراه احقاق حق عامه مردم با زورگوها ومفسده ها وزیاده خواهها ومفت خورها مقابله کند.
بنام خدا.
جولاندهی طیف فکری- سیاسی وفرهنگی مدرنها به قدری شدید وهمراه با تبلیغات وجنگ روانی بود که خیال بسیاری از دلسوزان انقلاب جمع بود که دیگر باید فاتحه شعارهای انقلاب وآرزشها را خواند زیرا در انتخابات هشتم ریاست جمهوری شاهد شکست دکتر توکلی بودیم که با شعار عدالت به میدان آمده بود وبه نحوی شکست ایشان را شکست انقلابیون می دانستند. دنیای لیبرال از اساس با انقلابهای صورت گرفته در جهان مخالف بوده وهست وتمام سعی خودرا برای تخطئه انقلابها به عمل می آورد. طرح مسائلی همچون:تعصب دینی- دگم اندیشها- ایدئولوگهاو... از این دست القاب وبرچسبها فقط برای تخریب انقلابیون است وگویی خود مبرا از هرگونه اشتباهند. چنان بر طبل مبارزه با تحجر می کوبند وچنان دم از آزادی وآزاد اندیشی می زنند که مردم عامه فکر می کنند هرکس که در برابر این جریان مقاومت یا عرض اندام کند :متحجر- خشونت طلب و.. است به طوری که شاهد بودیم دردوره ابتدایی اصلاحات که سر مردم را با این دشمن سازیها و غول ساختن از مخالفان خود به عنوان مخالفان مردم گرم می کردند.به هر حال اولین بارقه امید در دل دلسوزان انقلاب درانتخابات شورای شهر دوم اتفاق افتاد جاییکه در دوره قبل آن شاهد انحلال شورای شهر(بخوانید شورای شر) متشکل از آزاد اندیشان بودیم که افتضاحاتشان دمار از روزگار مردم درآورد. شورای شهر منتخب مردم در دوره دوم گویی میرفت که به قاتل مدرنهای ۲خردادی تبدیل شود.مجلس هفتم نیز بعد از آن فتح شدو اینک جبهه مدرنها که بعد از این جریانات وشکستها دچار اختلافات درونی شده بود تمام عزم خودرا درقالب نیروهای سیاسی- مطبوعاتی وهنری جزم کرده بود تا به هر ترتیبی برنده انتخابات ریاست جمهوری نهم باشند. دراین دوره شاهد بسیاری عجایب اجتماعی سیاسی بودیم که با هیچیک از مکاتب اومانیستی جامعه شناسی وعلوم سیاسی غربی قابل تفسیر نیست. متاسفانه کاندیداهای اصولگرا به جز دکتر احمدی نژاد،هنوز فکر می کردند که درحال وهوای دوم خردادند وبه همین خاطر به جای مطرح کردن برنامه ها ونظراتشان،بیشتر به مطرح کردن خود مشغول بودند. کاندیداهای ۲ خرداد که تکلیفشان مشخص بود وآمده بودند که ببرند وبمانند. بررسی شعارهای کاندیداها نیز جالب توجه است: سردار قالیباف که قرار بود رضاخان حزب اللهی شود وبه نوعی خودرا طرفدار نسلجوان نشان می داد.هاشمی که درحال فیلم بازی کردن بود ودرنقش فرشته مهربان بود.کروبی نیز به دنبال صدقه دادن بود. درکل هیچ حرفی از شعارهای به حاشیه رفته انقلاب نبود وحتی عکس امام نیز مورد غفلت قرار گرفته بود. همه سعی داشتند خودرا روشنفکر نشان دهند واین از آفات جامعه اسلامی است که دست مدرنها افتاده باشد.تب روشنفکربودن کاندیداها را دچار جنون کرده بود. معین نیز به درستی به تشخیص مشکلات کشور ومردم پرداخته بود: رفع مسدودیت از وبلاگها وسایتها- آزادی زندانیان سیاسی- رابطه با تمام کشورهای جهان. بنده خدا هنوز فکر می کرد مردم کشته مرده شعارهای پوسیده وبی اساس ۲ خردادیها هستند. اما یه نفر بود که ساز مخالف میزد وچه پرسروصدا هم میزد. مردی از جنس مردم که دراین همهمه تبلیغاتی وروشن فکری دم از انقلاب وامام وارزشها میزد. مردی ساده پوش وبد تیپ،ساده گو ولی دوراندیش. به گفته بسیاری از کارشناسان بی غرض داخلی ونیز خارجی همچون هوشنگ امیر احمدی وشیرین عبادی:احمدی نژاد تنها کسی بود که با شعارهای اصیل انقلاب سرکار آمد. دردوره نهم نظرسازیها نیز بلای جان مردم شده بود، اما نتیجه انتخابات مانند انقلاب بود زیرا انقلاب اسلامی دردوره ای به پیروزی رسید که عصر گذار از سنت به مدرنیته بود واحمدی نژاد نیز دردوره ای به قدرت رسید که عصر تکتازی لیبرالیسم سیاسی فرهنگی درایران بود وانقلاب ۵۷ با ارزشها وشعارهایش به حاشیه رفته بود. مردم دراین دوره آمدند وبه تمام نظرسازیها- به تمام روشنفکرنماهای بی درد ماخولیا دار- به تمام شانتازبازیها وتبلیغات غیر اخلاقی پشت پا بزنند ودریک کلام:مردم ایران با انتخاب انقلابی ترین کاندید درشعار وعمل،از به حاشیه رفتن ارزشهای انقلاب توسط مدرن شده های بی هویت جلو گیری کردند.به واقع انتخاب احمدی نژاد نفی حیات مدرنیته در جامعه اسلامی بود.جریان مدرنها نتوانست با تکیه بردانش اومانیستی وتحلیلهای آموخته از دانش غربیها این شوک سیاسی را تفسیر کند وبه همین خاطر به فرافکنی روی آورده اند. اما ملت کاررا تمام کرد و ناقوس مرگ مدرنیته ای که با غفلت بدنه دلسوز نظام وبه یاری روشنفکرنماهای کودن فکری درقالب نظریات کارشناسی وارد روند تصمیم گیریهای اقتصادی -سیاسی وفرهنگی ما شده بود را به صدا درآوردند. والسلام
مدرنها یا همان مدرن شده ها در زمان بعد از جنگ کم کم خودی نشان دادند و با دردست گیری پستهایی درمملکت ونفوذ دیگر همفکران خود به تشکیل مافیاهای خانوادگی وآشنایی دردستگاه سیاسی اداری دست زدند. حلقه های فکری این جریانات نیز با تشکیل حلقه فکری کیان وبا سوء استفاده از غفلت طیفهایی ازبدنه حزب اللهی به نشر خزنده افكار خود پرداختند.روي كار آمدن دولت كارگزاراني مشاركتي ۲خرداد كه شاگردان فكري ومعنوي مدنيسم بودند زمينه نفوذ افكار مدرن را در بدنه فرهنگي اقتصادي نظام فراهم كرد.در عرصه سياسي اجتماعي نيز طرح موضوعاتي چون دين عرفي- دين حداقل- پلوراليسم ديني وفرهنگي- جامعه مدني -شهروند درجه يك ودو-دمكراسي ومردم سالاري ليبرالي و... ديگر شعارهاي برخاسته از آراء كساني همچون جان لاك- توماس هابز- ديويد هيوم-جان هيگ و....درداخل نيز بلندگوي اين شعارها امثال دكتر سروش و گاهي برخي روحانيون خرده پاي بود كه تشنه شهرت ونام بودند.از ديدگاه مدرنها قوانين اومانيستي حقوق بشر به منزله وحي منزل بود ودكتر سروش درجايي گفت:در تقابل دين با حقوق بشر اولويت با حقوق بشر است ورئيس جمهور سابق نيز گفت:اگر دين جلو آزادي بايست شكست مي خورد وهمين طور عداات نيز اگر بايست شكست مي خورد. در زمينه سياسيت خارجي دولت هفتم وهشتم برپايه انديشه هاي مدرن رويكردي واقع گرايانه شاهد بوديم واساسا قائل به اين بودند كه تنش زداييها بايد از جهان سوم آغاز شود تا غربيها روي آسايش ببينند. نامه خفت بار دوات خاتمي درزمان حمله آمريكه به عراق و تلاش براي دست كشيدن از آرمانهاي معنوي وفرامرزي ايران در قبال بازگشت آسايش به منطقه! از دسته گلهاي فراموش نشدني مدرنها بود. عدم اهتمام جدي براي پيشبرد اهداف استكبار واستعمار ستيز انقلابي امام خميني ونيز تبديل فضاي غرب ستيزي به غرب ستايي وگاها غرب ترسي وعدول ازارزشهاي انقلاب واسلام به نام تنش زدايي ورفتار مسالمت آميز باعث شد كه غربيها بيش از بيش نسبت به ايران جري تر شده وعزت سياسي ايران را به باد تحقير بگيرند. وضعيت مبهم پرونده هسته اي برمبناي همين طرز فكر رسوخ كرده دردستگاه سياسيت خارجي بود. وجود دشمن براي انقلاب را يك توطئه مي دانستند واز طرفي دربرابر كوچكترين تهديد آمريكا رنگ عوض مي كردند وكلا درنگاه سياسي دولت برخاسته از افكارمدرن ۲ خرداد انديشه هاي سياسي امام جايي نداشت زيرا تئوريسين فكري اين جريان يعني اكبرآقا گنجي امام خميني را به موزه تاريخ سپردند.شعار مرگ برآمريكا كه يكي ازدستاوردهاي انقلاب براي جهانيان مظلوم بود مورد تخطئه امثال بهزاد نبوي قرار گرفت .اما درحوزه هنر وفرهنگ نيز شاهد به حاشيه رفتن جريان هنري اصيل وانقلابي در سينما بوديم كه جا براي ورود افرادي كه ذره اي دل در ارمانها وارزشهاي اين نظام نداشتند به بركت سياسيت تساحل وتسامح جناب مهاجراني شير خر خورده باز شد. امثال تهمينه ميلاني فيمينيسم(به اعتقاد راسخ وبا دليل ومدرك من فيمينسيتها بيماران رواني و هذيان گويي بيش نيستند)-منيژه حكمت با فيلم زندان زنان-عباس كيارستمي و... ساخت فيلمهايي فاقد هرگونه بار هنري وارزشي وصرفا در حدي پايين تر از فيلمهاي هندي همچون:پرپرواز- شام عروسي- قرمز- كافه ترانزيت-چتري براي دونفر-آتش بس -رز زرد و... خيل انبوه فيلمهايي بوديم كه مروج انديشه هاي مدرن همچون:اومانيسم- فيمينيسم- نيهيليسم- سكولاريسم بودند وبدين وسيله فضابراي پذيرش افكار مدرنها فراهم شود.تخريب فرهنگي به سرعت پيش ميرفت ودراين ميان خيل مطبوعات تازه به دوران رسيده اي كه فاقد هرگونه نگاه استراتژيك واصولي به مقوله فرهنگ سازي بومي رسانه اي بودند از ديگر آفات مدرنها براي انقلاب بود.با نگاهه تساهل وتسامحي تاكيد بر آزادي بيان بدون مولفه سبب پرده دريهايي از سوي اين جريانات رسانه اي شد.گويي كه بشر تنها يك مشكل دارد وآن نيز قوانين اسلام- ارزشهاي انقلاب مي باشد.در اين روزنامه ها نه حديثي از پيامبر مي ديدي ونه سخني از امام وشهدا بود.مدرنها به خوبي پاشنه آشيل انقلاب راشناسايي كرده بودند ودر غياب نيروهاي موثر متعهد در صحنه به تاخت وتاز مغرورانه خود مي پرداختند ورئيس جمهور نيز اين وسط مخالفان خود را با عناوين مرتجع- گروه فشار- دشمنان آزادي خطاب ميكرد.مدرنها با همه چيز درمي افتادند همه چيز را نسبي مي دانستند الا يك چيز وآن نيز خود وانديشه هايشان بود.(متاسفانه جريانات تحليل فيلم در ايران در تحليل فيلم فقط به دنبال بحثهايي همچون :نوع نور پردازي- بازي بازيگر مرد يازن- و... فارغ از اينكه فيلم پيام معنوي دارد يانه- بار ارزشي دارد يا نه هستند). در تحليلهايي كه از پيروزي انقلاب ارائه شده معتقدند كه انقلاب ايران يك انقلابي درعصر مدرن بود ودرحالي كه محمد رضا شاه ملعون وهيات حاكمه با سرعت تمام به سمت غربي شدن وهضم دردنياي ليبرال پيش مي رفتند انقلاب سنت گرا ومذهب روش ايران رخ داد كه باعث حيرت همه كارشناسان سياسي- نظامي ونيز جامعه شناسان اومانيست محور شد.اينها به نقش برجسته رهبري انقلاب- حضور مردم وباورهاي ديني درقالب تلفيق دين وسياست در پيروزي انقلاب توجهي نداشته وبه همين خاطر رخ دادن انقلاب دراين زمانه را غير ممكن مي دانستند آنهم انقلاب اسلامي ايران كه به گفته شهيد آويني:پيروزي انقلاب عصر توبه بشريت بود.پيروزي انقلاب اسلامي شوكي سنگين بر اندام جهاني سازان ليبرال بود وحالا حالاها بايد با مشكل ايران دست وپنجه نرم مي كردند. از ديد گاه كارشناسان وجامعه شناسان بي طرف دوره ۸ ساله اصلاحات همگام با نظريه پايان تاريخ فوكويوما پيش مي رفت وموج پياده شدن اصلاحات با رويكرد ومحتوي اومانيستي در جامعه سنتي واسلامي ايران زمينه روي كار آمدن تفكري همچون تفكر امام واانقلاب ۵۷ را نفي وناممكن مي دانستند.مدرنها به خيال خامشان اذعان مي كردند كه اصلاحات مورد نظرشان درتاروپود جامعه ايران رخنه كرده ومجال ظهور انديشه اي مخالف اصلاحات را نمي دهد.در حاشيه هم بگويم كه دردوران ۸ ساله اصلاحات نوع خاصي ديكتاتوري حاكم بود كه بعدها به آن مي پردازم ......ادامه دارد
|
|
|
آيت الله مشكيني به لقاء الله پيوست |
|
آيت الله علي مشکيني رييس مجلس خبرگان رهبري و جامعه مدرسين حوزه علميه قم دار فاني را وداع گفت. به گزارش مرکز خبر حوزه علميه قم، آيت الله مشکيني که در بيمارستان بقيه الله تهران بستري بود، در سن 86 سالگي دار فاني را وداع گفت.
آيةالله علي اکبر فيض، معروف به مشکيني در سال 1300 هجري شمسي در روستايي از توابع بلوک مشکين و در ميان خانوادهاي متدين و اهل علم چشم به جهان گشود. پدرش از اهل علم بود و در کسوت روحانيت به تحصيل علم و رتق و فتق امور مردم ميپرداخت.
آيةالله علي اکبر مشکيني در سالهاي تحصيل خود، به محضر عالمان بسياري شرفياب شد. او در دروس خارج فقه و اصول آيةالله العظمي بروجردي(ره) و آيةالله العظمي محقق داماد(ره) شرکت ميکرد. در نجف نيز به محضر عالمان و استادان آن ديار شرفياب ميشد. و در درس خارج امام خميني(ره) شرکت جدي داشت.
او در سالهاي تحصيل و پس از آن با فضلا و استادان بسيار رابطه دوستي داشت که از آن جمله ميتوان آيةالله جوادي آملي و آيةالله اميني را نام برد. آيةالله مشکيني در سالهاي عمر خود تاکنون فعاليتهاي بسياري را به انجام رسانده است. بسياري از استادان و علماي امروز از شاگردان معظم له به شمار ميآيند که در درسهاي وي شرکت جدي داشتهاند. او کتب دورة مقدمات و سطح را بارها تدريس کرده و سالها به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال داشته است. همچنين درس تفسير او از دروس مشهور حوزه علميه قم بوده است.
از فعاليتهاي مهم وي در اين عرصه، تأسيس مؤسسه الهادي است که به چاپ کتب مفيد و اسلامي براي سطوح گوناگون جامعه ميپردازد و مردم را با حقايق و معارف اسلامي آشنا ميسازد.
زندگينامه آيتالله مشكيني
آيتالله علي اكبر فيض، معروف به مشكيني در سال 1300 هجري شمسي در روستايي از توابع بلوك مشكين و در ميان خانوادهاي متدين و اهل علم چشم به جهان گشود. پدرش از اهل علم بود و در كسوت روحانيت به تحصيل علم و رتق و فتق امور مردم ميپرداخت.
|
۱-افاضات یکی از تازه به دوران رسیده های حزب کارگزاران سازندگی(دارندگی)درمورد اینکه اسلام نظام سیاسی-اقتصادی-اجتماعی خاص ومدونی ندارد.بروبچ باحال کارگزاران که همگی یک دوره کامل!اسلام شناسی را پشت سر گذاشته اند حالا وارد گود آموزش شدندو می خواهندمردم ایران را از افاضات دینی خود بهره مند سازند.بوروکراتهای متخصص درامر تصاحب اموال بیت المال وشرعی کردن آنها باید هم بگویند که اسلام چنین نظام فکری نداردتا با خیال راحت به ترویج افکار لیبرال اقتصادی خودبپردازند.آقای مرعشی قهوه چی که دیگر به سیم آخر زده واحتمالا نیاز به یک دوره روان درمانی دارد از این امر غافل است که لیبرال اقتصادی زمینه ساز لیبرال فرهنگی است.درنظام اقتصادی لیبرال که امروزه یکی از علل اصلی ایجاد فواصل طبقاتی وحشتناک بین فقرا وثروتمند است،دیگر مسائلی همچون خمس وزکات-مال شبهه دار وبدون شبهه،و.. وجود ندارد وبدون شک بواسطه این طرز تفکر لقمه های حرام وشبهه ناک به خورد مردم ومسئولین داده می شود.نظام لیبرال سرمایه داری مورد نظر حزب کارگزاران که نمود کامل آن درتجمل گرایی زندگی شخصی اعضای این حزب همچون کرباسچی به چشم می خورد،درکشورهای صاحب این خط فکری شاهد هستیم که هنوز با مسائلی چون جنبشهای کارگری ونیز فقر شدید دست ونجه نرم می کنند.بسیار جالب است که بدانیم آقای مرعشی درحالی به افاضات خود می ردازند که لیبرال سرمایه داری ساخته وپرداخته ذهن افرادی همچون آدام اسمیت است که حاصل یک فکر زمینی است درحالی که درقران وروایات اهل بیت موارد بسیاری درمورد روابط اقتصادی مردم با مردم ودولت با مردم وجود دارد.حزبی که اعضای آن سابقه طولانی دردست درازی به بیت المال دارند باید هم با نظام اقتصادی عدالت محور اسلامی مشکل داشته باشند.لازم به ذکر است که اسلام دربسیاری موارد خطوط واستراتژیهای کلی را مشخص کرده وجزئیات را نگفته:مثلا دربحث اقتصاد مواردی همچون احتکار-ربا ونزول- حق کارگر- حق سائل ومحروم- نه ظلم کردن ونه ظلم دیدن و..همه حکایت از اهتمام اسلام به مساله معیش مردم وجامعه است.یکی از علل مشکلات اقتصادی مردم ایران دراین است که در۱۶ سال اخیر شاهد پیاده شدن آموزه های لیبرال سرمایه داری درایران هستیم که مانند یک مسکن موقت است ونه دائمی.شوروی کمونیست نیز به خاطر خیانت کردن وپشت پا زدن دولتمردان کمونیست به آرمانهای مارکس وتوجه این قشربه مسائلی همچون رفاه طلبی و تجمل گرایی شخصی بود که نهایتا باعث تضعیف وفروپاشی این کشور شد. البته عوامل دیگری نیز دخالت داشتند.آیا ادامه این خط سیر درنظام اسلامی ما باعث فروپاشی استراتژیک نمی شود؟آیا آقای مرعشی فراموش کرده اند که امام خمینی بزرگوار تا چه حد ساده زیست بوده ونیز فرمودند:روزی که بین مردم و مسئولان فاصله بیفتد روز مرگ انقلاب است؟ ایا فاصله افتادن فقط منظور دوری از مردم است یا فاصله سطح زندگی نیز مطرح است؟ دراین مورد حرفها بسیار و شنوندگان کم است. والسلام






































