|
دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز: قدرت فرامنطقه اي ايران، آمريكا را در بازي هاي خاورميانه مات مي كند |
|
دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شيراز با بيان اينكه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و به خصوص بعد از حادثه 11 سپتامبر، ايران نيز به جمع بازيگران منطقه اضافه شد، گفت: تبديل شدن ايران به قدرت فرامنطقه اي باعث شد که آمريكا در بسياري از بازيهاي خاورميانه توسط ايران مات شود.
مصطفي نمازيان در گفتوگو با خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، در خصوص ارزيابي خود از سفر بوش به منطقه خاورميانه اظهار داشت: آمريكا در منطقه خاورميانه حساب ويژه اي باز كرده است به طوري كه توانسته با يارگيري سياسي از اين ارتباط در بازرسيها و ماجراهاي سياسي به نفع خود استفاده كند. وي با اشاره به اينكه مسائلي همچون اوضاع عراق، مسائل هسته اي ايران، وضعيت فلسطين و انتخابات رياست جمهوري لبنان از جمله مواردي است كه آمريكا و اروپا سعي داشتند به بوسيله آنها ايران را به انزوا بكشانند، اذعان داشت: در اين شرايط پاتكهاي سياسي ايران در بهترين فرصت باعث شد كه تاريخ مصرف آرزوهاي خام آمريكا زياد دوام نداشته باشد. اين فعال دانشجويي با بيان اينكه پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه، هماهنگي گروههاي فلسطيني، نظام جمهوري اسلامي و شكست آناپوليس باعث شد كه عملاً سياستهاي بوش بي نتيجه بماند، ادامه داد: سفر بوش شايد در راستاي تحريك و تهديد سران كشورهاي منطقه جهت ايفاي نقش خود به نفع آمريكا در معادلات باشد. |
ادامه مطلب
مبدأ اولين انعكاسات در حوزه الهيات كه سبب ظهور الهيات آزادي بخش شد را مي توان در متن گفتگوي بين كليسا و بحران هاي اجتماعي و نيز بين ايمان كليسايي و رؤياهايش براي دگرگوني و آزاد سازي انسانها ديد. دومين مورد اين بود که شوراي واتيكان با اختيارات و اعمال قدرت گسترده اش فضايي را بوجود آورد که فقط الهياتي خاص و معين ، به رسميت شناخته مي شد.اين مسائل روي هم رفته به متألهان امريكاي لاتين شهامت داد تا به نحو عميقي راجع به مسائل مربوط به كشيشان كه كشورشان را تحت تاثير قرار مي داد، فكر كنند . اين روند در امريكاي لاتين در آثار متفكران كاتوليك و پروتستان و نيز گروههايي كه خواهان ارتباط جامعه و كليسا هستند جايگاه چشمگيري دارد. نشست هاي مكرر بين متألهان كاتوليك و پروتستان سبب ايجاد انعكاسات شديدي بين قدرت و ايمان، انجيل و عدالت اجتماعي و مانند آن شد. در برزيل بين سالهاي 1959 تا 1964 يك سري متون پايه توسط كاتوليك هاي چپ ارائه شد كه تصور مسيحيت از تاريخ و عكس العمل انسانها در طول تاريخ را برحسب ديدگاه الهيات رهايي بخش توضيح مي دهد. اين متون همچنين بر روي آندسته از مشغله هاي ذهني كه مورد حمايت مطالعات اجتماعي و علوم ليبرال بود، تاكيد كرده و آن ها را توسط اصول جهاني مسيحيت توضيح دادند.
گوستاوگوتي يرز در نشست متألهان امريكايي لاتين كه در پتروپويس در سال 1964 برگزار شد ، الهيات را به عنوان انعكاسي انتقادي در عرصه عمل معرفي كرد. اين نحله فكري در نشست هايي كه در هاوانا، بوجوتا و كرناواسا در جولاي 1965برگزار شد بيشتر گسترش يافت . نشست ديگري كه آثار مقدماتي الهيات آزادي بخش را مورد تشويق قرار داد كنفرانس مدلين درسال 1968 بود . اين نشست ها به صورت آزمايشگاههايي براي الهيات عمل مي كردند كه به بررسي مسائل مورد توجه كشيشان و كنش هاي كليساي متعهد مي پرداختند. گوستاوگوتي يرز درمونتريال و در سال 1967 مقاله اي ارائه داد كه راجع به قدرت جهان سوم و مناقشات آن بود و سبب گسترده شدن خط مشي كشيشان آزادي بخش بر براساس تفكرات اين نحله شد. اولين كنگره كاتوليكان راجع به الهيات آزادي بخش در بوگوتا و در مارچ 1970 و جولاي 1971 برگزار شد . در دسامبر 1971 گوستاوگوتي يرز اثر سازنده خود به نام «الهيات آزادي بخش » را منتشر ساخت. در مي سال 1971 هوگو اسمارم(2) مجموعه مقالاتي تحت عنوان «مظلوميت ــ آزادي ، مناقشه مسيحيت » جمع آوري كرد و لئونارود بوف در مونتوويدئو يك سري مقالاتي تحت عنوان Jesus Cristoliberatar” منتشر ساخت . براي وضوح و درك بهتر، پيشرفت هاي حاصله در تفکر الهيات آزادي بخش درچهار مرحله تدوين شده است :
1- مرحله مقدماتي
بنيان هاي الهيات آزادي بخش توسط كساني پي ريزي شد كه خط مشي اصلي اين جريان را طرح ريزي كرده اند.و حتي قبل از نوشته هاي مهم گوستاوگوتي يرز ، آثار برجسته اي توسط جوآن لوئيز منشتر شده بود كه عبارتند از : در باره الهيات اجتماعي (1970) ، الهيات آزادي بخش (1975) و نيز كتابي از هوگواسمارم به نام «الهيات در متن آزادي » انتشار يافت . افراد ديگري كه در اين جا بايد نام برده شوند ، عبارتند از : وي بيشاب ،ادوارد پيرونيو ،سگاندرو گاليليا و ريموند گارامود . دراين دوره هم چنين فعاليت هاي وسيعي با شكل تعليم و تربيت وجود داشت.
در ميان پروتستان ها ، قبل از اميليو كاسترو و جوليو سانتا آنتا، اثر برجسته اي توسط رابم آل وز درسال 1969 انتشار يافت كه «مذهب ؛ افيون مردم يا ابزاري براي آزادي ؟" نام داشت. افرادي چون هكتور بورات ، متال فر ، و لوئيز آلبرت نيز آثار برجسته اي راجع به ارتباط الهيات و علوم اجتماعي ارائه دادند.
ادامه مطلب
1. فرضيه روسو: روسو در پاسخ به اين سؤال كه « آيا پيشرفت علوم و هنرها به پيرايش اخلاق كمك كرده است يا به انحطاط آن», فرضيهاي را به گونه تلويحي كه بعدها آشكار ميشود بيان ميكند. وي معتقد است: اساساً آنچه باعث تلطيف اخلاقيات ميشود, «فضيلت» است نه «علم و هنر». همانگونه كه فضيلت باعث رشد و شكوفايي اخلاقيات در فرد و جامعه ميشود, به همان نسبت عكس آن نيز در علوم و هنرها جاري است، يعني علوم و هنرها باعث انحطاط اخلاقيات در جامعه ميگردد. در ناسازگاري علم و فضيلت, روسو آنچنان از سقراط تأثير پذيرفته كه وجود و حقيقت وي را به عنوان نمونه كاملي از فضل بيان ميدارد و قسمت پاياني مقاله خويش را اساساً به تأثيرپذيري از اين فيلسوف و بيانات مهم وي در اثبات مدعاي خويش, پرداخته است. فضيلت در نگاه روسو آنچنان حائز اهميت است كه اساساً داشتن و نداشتن آن موجبات بقا و انحطاط جامعه را فراهم ميآورد. فضيلت آنگونه نيست كه با علم و هنر و دانش بدست آيد, فضيلت اساساً آموختني نيست, فضيلت يافتني است. سقراط هم معتقد بود فضيلت آموختني و ياد دادني نيست, فضيلت دست يافتني است. اما علوم و هنرها «فضيلتزدايي» را در جامعه زنده كردهاند.
2. ترس از بيان حقيقت: روسو براي بيان مطلبي كه اساساً هيچگونه سازگاري با زمانهاش ندارد, تمسك به عبارات احساسي و عاطفي ميزند تا از اين طريق بتواند خوانندگان مقاله را وادار نمايد تا به مطلب وي به صورت جدي بنگرند. اساساً طرح ايدهاي كه با انديشه حاكم بر جامعه قرنها فاصله دارد براي خوانندگان شوكبرانگيز است. «چگونه جرأت كنم علوم را در برابر يكي از فرهيختهترين انجمنهاي اروپا نكوهش كنم, از جهل در يك آكادمي مشهور ستايش كنم و تحقير نسبت به مطالعه را با احترام نسبت به دانشمندان حقيقي آشتي دهم.» اما به هر حال روسو با بياناتي زيبا و دلربا توانست بر اين بت فرود آيد و آن را درهم فرو ريزد و آنچه را در ناي جان خويش داشت, بيان نمايد.
4. بردگي انسان: گسترش علوم, ادبيات و هنر نه تنها باعث شكوفايي جامعه نشدهاند بلكه انسانها را به بردگي كشاندند. بردگي انسان توسط علوم و هنرها, آنگونه نيست كه دولتها و حكومتها انجام ميدهند, بلكه با ظرافت خاصي است كه مختص اينگونه امور است. اگرچه نيازمندي انسان است كه دور هم جمع شوند و اجتماعي را شكل دهند و تاج و تختي را برافرازند, اما اين علوم و هنرهاست كه توانسته آنها را استوار نگه دارد. علوم و هنرها همانند حلقههاي گل هستند كه بر زنجير آهنيناي كه بر سر انسانها سنگيني ميكنند, گسترانيده شدند. دولتها و حكومتها با كمك علوم و هنرها, حس آزاديخواهي انسان را خاموش ميكنند و با ظرافت و لطافت خاصي آنها را در حالتي قرار ميدهند تا بردگي خويش را دوست بدارند. اين همان چيزي است كه به آن «تمدن» ميگويند. «مردم بيوقفه از امور رايج متعارف و نه از نبوغ خود پيروي ميكنند, ديگر جرأت نميكنند همان بنمايند كه هستند, در اين اجبار دائمي, انسانهايِ تشكيل دهندهي گلهاي كه جامعه ناميده ميشود اگر در شرايط يكساني قرار گيرند همگي عمل واحدي انجام ميدهند, مگر اينكه انگيزههاي قويتري مانع آنها شود.»
ادامه مطلب
روزي در سال 1749، روسو تصميم گرفت براي رفع خستگي در راه چيزي براي مطالعه همراه داشته باشد, بنابراين روزنامه «مركور دو فرانس» را به همراه خود آورد و در حال راه رفتن آن را مرور ميكرد كه ناگهان آگهي مسابقه آكادمي ديژون كه جايزهاش مربوط به سال بعد بود, توجهاش را جلب كرد. در اين آگهي آمده بود: به مقالهاي كه در باب موضوع زير نوشته شود, جايزهاي پرداخت خواهد شد: «آيا پيشرفت علوم و هنرها به پيرايش اخلاق كمك كرده است يا به انحطاط آن؟»
روسو درباره عكسالعمل خويش پس از ديدن و مطالعه اين آگهي ميگويد: «از لحظهاي كه اين آگهي را خواندم, دنياي ديگري به نظرم جلوه كرد و آدم ديگري شدم, با اينكه خوب به ياد دارم از خواندن آن حالي به من دست داد، از وقتي كه پاسخ آن را به وسيله آقاي مالمرت فرستادم جزئيات اين حالت كاملاً از يادم رفته است.» روسو در نامهاي كه به مالمرت نوشت, حالتي كه به وي دست داد را چنين توصيف ميكند: «اگر چيزي به سان الهام ناگهاني وجود داشته باشد, همان انگيزهاي است كه پس از خواندن آن آگهي در من جوشيد. ناگهان احساس كردم ذهنم گرفتار هزار نور خيره كننده شده است و خيل انديشههاي جالب, يكباره چنان به شدت و درهم به مغزم هجوم آورد كه به تشويشي وصفناشدني دچار شدم، احساس كردم دچار سرگيجه مستي شدهام، تپش شديد قلبم، آزارم ميداد، به نفس نفس افتادم و چون ديگر نميتوانستم در حال راه رفتن نفس بكشم, زير يكي از درختان در كنار جاده نشستم و در آنجا نيم ساعتي را در حالتي چنان پريشان به سر بردم كه وقتي برخاستم متوجه شدم كه جلوي پيراهنم از اشكي كه بياختيار ريختهام نمناك است. آه, آقا, اگر ميتوانستم حتّي يك چهارم از آنچه زير آن درخت ديدم و حس كردم بنويسم, با چه موضوعي ميتوانستم تمام تضادهاي نظام اجتماعي را باز نمايم, با چه قدرتي ميتوانستم تمام بدكاريهاي نهادهايمان را شرح دهم و با چه عبارات سادهاي ميتوانستم نشان دهم كه آدمي سرشتي نيكو دارد و فقط اين نهادها موجبات بد شدن او را فراهم آوردهاند.»
روسو پس از آنكه آن حالت به وي دست داد, تصميم قاطع ميگيرد كه در اينباره مقالهاي بنويسد. با «ديدرو»، دوست صميمياش, مشاوره كرده و ديدرو به وي قول ميدهد كه در نگارش مقاله, كليد پاسخ آن را در اختيارش قرار دهد. بنابراين, روسو در مقالهاي پرشور و حماسهاي كه به سبك كتاب مقدس نوشته شده, بر هنر و علم ميتازد و آنها را عامل انحطاط اخلاق و زندگي اخلاقي بشر ميداند. اهميت اين مقاله از آنجاست كه بر ديگر آثار مهم روسو, همچون «اميل» و «قرارداد اجتماعي», تأثير گذاشته و مباني آنها را شكل داده است.
روسو، پس از نگارش مقالهاش آن را به «ديدرو» نشان ميدهد و ديدرو بيان ميدارد كه, از خواندن آن مسرور گشته و در بعضي از جاها هم اصلاحات لازم را به عمل آورد. برخي از شارحان معتقدند كه اين مقاله در رد «دائرهالمعارفي» است كه در آن زمان با سرپرستي امثال «ديدرو» در حال نگارش بود و حتّي خود روسو نيز در آن مقالاتي ارائه نمود, اما با مطلبي كه روسو در كتاب «اعترافات» بيان ميدارد, اين نكته چندان نميتواند واقعيت را نشان دهد؛ چرا كه همانگونه كه بيان شد, روسو در نگارش اين مقاله از «ديدرو» كمك خواست و پس از نگارش هم آن را به وي نشان داد و ديدرو با ديدن مقاله وي مسرور گشته و اصلاحاتي به پارهاي از عبارات مقاله صورت داد. البته شايد بتوان گفت، اگرچه روسو و ديدرو خود متوجه اين حقيقت نشدهاند, اما بعدها خوانندگان و شارحان چنين برداشتي را ابراز نمودهاند, اما اين مسئله نكتهاي نيست كه بتوان به راحتي به روسو و ديدرو نسبت داد.
ادامه مطلب
فارابي مؤسس فلسفه سياسي اسلامي است. وي از يك سو حقيقت فلسفه را امري واحد تلقي مي كند و بر اساس آن به جمع آراء ارسطو و افلاطون در قالبي واحد مي پردازد و از سوي ديگر با پيوند برقرار كردن بين فلسفه، حكومت و دين و نيز عقل و وحي ، شاكله دين را در تعامل با فلسفه و نه در تعارض با آن مي يابد. به رغم تصور برخي از صاحب نظران، عدم ورود فارابي به جزئيات معاش و آداب و مسكن اهل مدينه فاضله به معناي مباين دانستن فلسفه با دين نيست بلكه مي تواند به معناي عدم ورود به مباحث احكام شرعي باشد كه يك فيلسوف ممكن است خود را متعهد به تامل در آن مباحث نبيند و يا با وجود شريعت خود را بي نياز از ورود به آن عرصه بيابد. فلسفه سياسي فارابي بر اساس طبقه بندي علوم و تبيين منطقي تأملات سياسي و در قالب پيوند حكمت نظري با حكمت عملي ارائه گرديده است. در حكمت نظري متأثر از ارسطو و در حكمت عملي تحت تاثير آراء افلاطون است. وي براي عقل نظري و عقل عملي در درك حقايق، امتيازي خاص قائل است. برتري عقل نظري در دريافت حقايق و دانش حكمت است و برتري و فضيلت عقل عملي همان دريافت حقايق براي به كار بستن كنش ها و نيكويي انديشه در مقام عمل و درستي گمان است.
به نظر فارابي حقيقت ديني و حقيقت فلسفي با وجود اختلاف صوري از لحاظ عيني حقيقت واحدي است. وي توانست مهمترين آموزه هاي ديني در باب حيات مدني و سياسي مسلمين را با روش فلسفي متخذ از متفكران يونان مورد بحث قرار دهد و به پالايش تفكر يوناني و نيز گزينش شيوه هاي معقول در نظامات سياسي آنان همت گمارد. به همين دليل او را نخستين فيلسوف اسلامي لقب داده اند.
فارابي بر اساس ديدگاه توحيدي اسلام رياست مدينه را مرتبط با وحي و خالق هستي دانسته و علم و معرفت و فضيلت رئيس مدينه را سبب تقدم و برتري او در احراز اين مقام بر شمرده است. در نظر او عقل و وحي پشتوانه رئيس مدينه براي هدايت مردم به سمت مدينه فاضله و خارج نمودن آنها از مدينه هاي غير فاضله است.
ادامه مطلب
ابن سينا:
ملقب به شیخ الرییس از برترین فیلسوفان اسلامی است. در شرح حال وی آورده اند که فلسفه استدلالي يوناني هيچ گاه مفسري با عمق و دقت ابن سينا نيافت؛ مفسري كه آنچه را فلسفه ارسطو ميپنداشت با آراء معلم ثاني و فلسفه نو افلاطوني تلفيق كرد و مباحثي در فلسفه مشائي گشود كه بين متفكران يونان سابقه نداشت. ابن سينا همواره ميكوشيد تا با نبوغ خاص خود، افكار فلسفياش را با اصول وحي اسلامي سازگار سازد. اگر چه مشرب فلسفي ابن سينا مشايي بود اما مشكل جمع فلسفه يوناني با دين را به خوبي دريافته بود. از اين رو در پارهاي از موارد همچون معاد و جاودانگي نفس به ناتواني عقل در درك حقيقت اين امور اعتراف كرد.
اقسام معرفت:
وي معرفت را به سه نوع فطري، فكري و حدسي تقسيم كرد. معرفت فطري همان شناخت مبادي اولي يا بديهيات اوليه است. معرفت فكري، ادراك مجردات و كليات است و آن فيضي از جانب عقل فعال است و معرفت حدسي، ادراك امور بدون نياز به تأمل است. اين نوع معرفت به درجات مختلف در بين انسان ها وجود دارد ولي درجات بالاي آن قسمي از نبوت است كه «قوه قدسي» نام دارد. علم انبياء علمي حدسي است و آنها از عقل قدسي بهره مندند. ابن سينا همچون فارابي صدور عالم را ناشي از فيض الهي مي داند كه از عقل محض تا هيولي تداوم مي يابد و اصل كثرت از مبدء اول (عقل محض) تحقق مي يابد. وي اشياء عالم را مركب از صورت و ماده مي داند كه جملگي آنها در يك نظام واحد و هماهنگ در حركتند.
مشارکت اجتماعی و ضرورت قانون:
ابن سینا با نظر به تمايز ميان زندگي انسان با ساير حيوانات معتقد است كه انسان به خاطر بر آورده شدن احتياجات ضروري خود نيازمند گزينش زندگي اجتماعي است و در اين امر نيز نيازمند مشاركت و تعاون با ديگران است. مشاركت اوليه از طريق مبادله فرآورده كار و معامله صورت مي گيرد. براي اين مقصود به سنن و قوانين و عدالت جهت برابر ساختن ارزشمندي نتايج كار نياز است پس لازم است قانون گذار و «مجري عدالت» وجود داشته باشد تا مردم را به اجراي قانون و رعايت عدالت ملزم سازد. وجود چنين شخصي از هر چيز سودمندي در زندگي نافع تر است.با اين همه، وجود انسان صالح كه قادر به تدوين قانون و اجراي عدالت باشد مقتضاي فيض و عنايت خداوندي است و محال است كه خداوند چنين منفعت عظيمي را از بشريت دريغ نمايد. وی بدين طريق به اثبات نبوت مي پردازد.
ادامه مطلب
بی شک دردوران حاضر به واسطه پیشرفت سریع در حوزه ارتباطات وفناوری اطلاعات، ضرورت به روز بودن وجذب مخاطب بیش از هر زمانی دیگر احساس می شود واین امر هنگامی اهمیت دوچندان می یابد که پی می بریم در حال حاضر رقابت برای ماندن وحذف رقبای فکری وایدئولوژیک است. بی شک هر تفکری که نتواند مخاطبان خودرا در برابر سیل عظیم اطلاعات وشبهات حفظ وتغذیه کند در جریانات جهانی هضم می شود واین به خصوص برای تفکراتی که ریشه دار وحاصل قرنها کار ومجاهدت بوده زنگ خطر می باشد. تاریخ ما به خصوص قرن ۲۰ شاهد بروز انقلابها، جنبش ها وحرکاتی بوده که هر یک دارای علل خاصی بوده که بعضا این نوع حرکات را به عنوان پایه ای برای بررسی وقایع جامعه شناسی قرار داده اند مانند حنگها، تظاهرات ومهاجرت و.. برای تداورم ساحت عقیدتی این حرکات نیاز به معرفی مبانی ایدئولوژیک این حرکات برای نسل حاضر وآینده می باشد. تمدنهای بزرگی که زمانی در بسیاری مسائل علمی، بازرگانی، اجتماعی ونظامی سرآمد بودند تنها دلیل غفلت از پرورش ایدئولوگهایی که بتوانند مبانی معرفتی تمدن خودرا برای جهانیان به صورت آموزه های مدون ارائه کنند در مسیر گذر زمان مغلوب اندیشه های جدید شدند وغالبا شکست یک حکومت که نماینده تمدن خاصی بود به منزله شکست مبانی فکری تمدن مورد نظر بود. یونان باستان که روزی جایگاه ادبا واندیشمندان بزرگی همچون سیسرون، افلاطون، ارسطو بوده وعلاوه بر این بسیاری نظرات سیاسی واجتماعی به لطف دانشمندان این دیار به جهان عرضه داشت وفلسفه را به جهانیان معرفی کرد، به راحتی در جریانات بعد از قرون وسطی وعصر روشنگری هضم گردید وامروزه از آن تمدن با شکوه تنها جنبه های فیزیکی برجای مانده که عده ای به اشتباه هنوز اینها را نماد تمدن می دانند همانها که بنای ویران شده تخت جمشید را تمدن ایران میدانند نه آداب وسلوک اخلاقی مارا.مهمترین عامل پویایی یک تمدن یا حرکت تاریخی در ماندگاری نرم افزارهای ان جامعه است که اگر ریشه در اعتقادات وارزشهای جامعه بر مبنای آموزه های دینی باشد وبرخاسته از فطرت بشر، به راحتی دردل وجان نسلهای بعد جای می گیرد.
در این مبحث بیشتر قصد بررسی پدیده تاریخ ساز انقلاب اسلامی ایران را داریم واینکه آیا نرم افزارهای این حرکا الهی به خوبی به جهانیان ارائه شد یانه؟ اصولا آیا در کنار بحث صدور انقلاب که هدف آن پابرجایی نظام فکری وعقیدتی ما بود دستگاههای مختلف متولی این امر به یک نحو به این امر پرداختند یه نه؟
در زمانی که با ورود اروپا به عصر روشنگری شاهد زایش وپویش اندیشه های نو بودیم که زیر سایه اومانیسم وفرد محوری پا به عرصه گذاشته بودند ودر هنگامه خلافکری اسلام به واسطه آلوده شدن در بارها به فساد، قدرت طلبی و...حتی اندیشه های یونانی نیز دچار تحولات بعضا جدی می شود واینجاست که خلا فکری جهان مملو از افکار مدرنیسم می شود وبا گذشت زمان ۲ شاخه فکری مهم لیبرالیسم ومارکسیسم به یکه تازی در صحنه عقیدتی جهان می پردازند. روسیه وشرق اروپا، قسمتهایی از آسیا و آمریکای لاتین به علاوه احزابی در جهان سوم وحتی خود اروپا از مار کسیسم استقبال کرده واروپای غربی وبدنه هایی از جهان اسلام وجهان سوم که دچار تب روشنفکری شده بودند به دامان لیبرالیسم می روند. اسلام سیاسی نیز در اغما به سر می برد وفقدان یک به اصطلاح پکیج مدون عقیدتی که پاسخگوی نیازهای روز جامعه اسلامی باشد وبعضا انزوای مصلحین دین باعث رویگردانی از اسلام وافتادن در سراب اندیشه های مدرن می شود. به اعتقاد بنده نبود یک حکومت اسلامی که از لحاظ ایدئولوژیک برای جهانیان حرفی برای گفتن داشته باشد وغربت اسلام سیاسی از عوامل جدی روی آوری به اندیشه های بیگانه بود. هرچند مصلحانی همچون سید جمال الدین اسد آبادی واقبال لاهوری تلاش بسیاری برای به اصطلاح بیداری اسلامی انجام دادند اما عدم همراهی جدی سیاستمداران اسلامی باعث رکود فکری جوامع اسلامی شد.
تاریخ ایران به خصوص بعد از مشروطه شاهد رویارویی این جریانات فکری تغذیه شده از آبشخور غرب وجریانات اسلامگرا بود که در نهضت ملی شدن صنعت نفت ونیز حوادث بعد از آن تا پیروزی انقلاب موثر بود. ورود امام خمینی به صحنه سیاسی ایران با عث تغییر موازنه این جریانات شد زیرا ایشان با مطالعه علل شکست جریانات اسلامگرا در طول تاریخ به خوبی به علل ضعف این جریانات وشکست آنها پی برده ودر صدد بود با توکل به قدرت لایزال خداوند ونیز پی ریزی یک نظام مبارزاتی بر پایه فقه پویای شیعی، آینده مدیریت نظام اسلامی را تر سیم کرده ودر کنار آن نسخه هایی را برای جهان اسلام وحتی کشورهای غیر اسلامی پیچید. اما سخن ما در بعد رسانه است. کارکرد رسانه رادر پیروزی انقلاب دیدیم جاییکه مبارزان انقلابی در فضای خفقان آن زمان با تکثیر اعلامیه های امام خمینی(رسانه مکتوب) ونیز نوارهای سخنرانی(رسانه شنیداری ) نقش مهمی دررساندن پیام انقلابی واستراتژی مبارزاتی امام خمینی به دیگر اقشار مردم داشتند واین یکی از مزیتهای انقلاب اسلامی ایران بر دیگر انقلابهای جهان است که در دیگر انقلابها اقشار محدودی از مردم حضور داشتند ودر انقلاب اسلامی ایران کلیه اقشار .
این فضای ارتباطی بین امام-مبارزان ومردم عادی به راحتی بر بعد رسانه ای تبلیغاتی نظام منحوس شاهنشاهی غلبه کرد وحتی صدای انقلاب ما را به گوش جهانیان وخاور وباختر دور رساند. ادامه دارد
بررسی مهمترین مساله روز ایران یعنی پرونده هسته ای ما را به نکات جالب توجهی رهنمود می کند. مسیری که تا کنون وبه خصوص در دولت نهم طی شده ونتیج به بار امده حاکی از عدم بار علمی تحلیلهای برخی به اصطلاح کارشناسانی است که گویی حوزه سیاست خارجی ایران را قبضه کرده اند.
کسانی که مرتب دم از انزوای ایران می زدند با سفر پوتین به ایران دچار شوک وبا تحویل سوخت هسته ای به ایران وگزارش ۱۶ نهاد اطلاعاتی آمریکا دچار روان پریشی شدند. متاسفانه پیگیری سیاست القای مخالفت بین مسئولان نظام در پرونده هسته ای واز طرفی دیگر تلاش دشمنان قسم خورده دولت نهم برای بزرگ نمایی مسادل کشور در حد بحران عاملی است که در این چند ماهه در روزنامه های طیف مخالف دولت پیگیری می شد ودر این میان بدون توجه به جایگاه سیاسی استراتژیک ایران در منطقه وفرامنطقه، با تحلیلهای آبکب خود نشان دادند که هنوز الفبای روابط بین الملل را نمی دانند زیرا هر انسان صاحب علم روابط بین الملل به خوبی می داند که به کار بردن واژه هایی همچون بحران- تنش- مساله و... شرایط خاصی را می طلبد. مثلا وقتی که مساله هسته ای ایران را با عنوان بحران معرفی کردن خود نشان از برتری تعصب بر علم سیاست آقایان است. همین عدم یکپارچگی در تبیین مسادل کلان نظام باعث بروز برخی مشکلات اجتماعی واقتصادی دردرون جامعه می شود که اغلب ساختگی وموقتی است. مردم ایران که دیگر تهدیدهای آمریکا وحتی کل جهان برایشان عادی است واینگونه مسائل باعث نمی شود که کوچکترین خللی در کارهای روزمره ایرانیان اتفاق افتد ولی گویی این مسائل برای برخی آقایان تازه گی دارد. باید گفت در جامعه ایران هرکس دم از سیاه نمایی بزند در چشم مردم سیاه شده وهرکس نویا آینده روشن را بدهد مورد امیدواری مردم است.






































