دست نوشته های یک انجمنی |
دین ودینداری گاهی اوقات می تواند دستمایه ای باشد برای ابراز وجود. گاهی اوقات نیز همین دین به امری دست و پاگیر تبدیل می شود که باید کنار گذاشته شود ویا لااقل محدود شود. زیرا نفس وجود دین در بسیاری موارد با آوردن قید وبندها وتذکر اصول، مانع اجرا و بسط برخی تفکرات می شود. در تعریف اومانیستی از مسائلی همچون دموکراسی، حقوق بشر و... به خاطر نفوذ مبانی سوبژکتیویسم، فردگرایی افراطی ونیز اصالت لذت، هر آنچه که مانعی برای گسترش این تفکرات ایجاد می کند باید برداشته شود. از همین حوزه ها می توان سرنخ تفکرات ناسازگاری دین با دموکراسی را پیدا کرد( گو اینکه دموکراسی امری قدسی و ازلی بوده و دین قصد تحمیل و خود به دموکراسی ونیز سرکوب آن را دارد). از این حوزه است که اختلاف و جدایی بین انسان وخدا آغاز می شود وانسان مدرن ( لیبرال وسوسیال) در مقابل خداوند قد علم می کند. یکی خدا را انکار می کند واصالت را به ماده با شعور می دهد! ودیگر نیازی به هدایت تکوینی وتشریعی در خود احساس نمی کند و به رسالت کارل مارکس وانگلس ایمان می آورد و دیگری نیز محترمانه خدا را به جایگاه اصلی خود بر می گرداند! و خدا را از دخالت در حریم وحوزه خصوصی افراد منع می کند. از خداوند به خاطر افرینش تشکر می کند و اداره دنیا را بر اساس نظریه « خدای ساعت ساز نیوتن»، به انسان واگذار می کند. مکتب لیبرالیسم نیز سرشار از پیامبران می باشد با این تفاوت که این پیامبران دارای هیچ عصمت نیستند ودر عوض سرشار از اشتباهات بسیار در پی ریزی مبانی جامعه شناسی، فلسفی و.. برای زندگی بشر هستند. عقل جای خدا می نشیند و به مرور حتی تجربه وحس نیز منبع شناخت قرار می گیرد. وقتی که اعتقاد به دنیایی فرای این دنیا و پس از مرگ نباشد، پس دیگر نیازی به رعایت قید و بند های اخلاقی- ارزش گذاری رفتارهای اجتماعی، اقتصادی و.. ما بر مبنای سیستم جزا وپاداش اخروی نیست و از اینجاست که اراده و خواست بشر مبنای تصمیم گیری در مورد مسایل مختلف می شود وهر امری که جامعه با رای اکثریت صحیح تشخیص داده شد ملاک ارزش است وبس. درضمن یادمان باشد که در اعلامیه حقوق بشر آمده است: انسان آزاد زاده شده است. توجه داشته باشید که بکار بردن واژه «زادن» به جای « آفریدن» چگونه می تواند اولا مساله ربوبیت خداوند را زیر سوال ببرد وثانیا سلب تکلیف از دوش انسان نسبت به پروردگار.
نفوذ این دست تفکرات در جوامع اسلامی باعث پدید آمدن مشکلات ومسایلی همچون چالش بین سنت و مدرنیته شده است.
داستان سیاسیون و دین در ایران خواندنی وجالب ولی عجیب می باشد. کسانی که روزی دین را مانعی بر سر راه دموکراسی می دیدند ( دموکراسی مظهر تمام وکمال نفسانیت مداری بشر است) به لطایف الحیل سعی در حذف ویا محدود کردن آن داشتند تا از ورای این محدودیت بتوانند در نهایت در جدال دین ومدرنیته، با تقویت مبانی مدرنیته از یک طرف وعرفی کردن دین از سوی دیگر در نهایت دین فرتوت را فدای مدرنیته فربه کنند. این جماعت حتی به مظاهر دینی ویا برخاسته از نظام ارزشی و ارزش گذاری دین نیز رحم نکردند ومواردی همچون: مخالفت وحذف شعار مرگ بر آمریکا، زیر سوال بردن جامعیت احکام اسلام و... تایید کننده این نظر می باشد.
تا هنگامی که حفظ قدرت اصل بود، دین جایگاه خاصی نداشت. دلسوزان دین با دیده تساهل وتسامح به روند تخریب دین ومبانی دینی نگاه می کردند واین فضا را لازمه ایجاد جامعه مدنی می دانستند.
اینک که حدود ۴ سال از دوری منادیان جدایی دین از سیاست از قدرت می گذرد، شاهد بروز رفتارهایی متضاد از این افراد می باشیم. کسانی که نه ظرفیت حفظ قدرت را دارند و نه اخلاق حاشیه نشینی. اگر دیدید روزی دکتر سروش در قبال مساله توهین به قرآن در برنامه حوزه هنری اعتراض کرد زیاد تعجب نکنید. اگر روزی بهزاد نبوی به اظهارات مشایی درمورد دوستی با مردم اسراییل اعتراض کرد تعجب نکنید. اگر روزی اکبر گنجی به روند حذف تفکرات امام از بدنه مدیریتی دولت اعتراض کرد، اگر امثال سازمان مجاهدین وهاشم آغاجری به پروژه تخریب مراجع در دولت نهم اعتراض کردند به هیچ وجه تعجب نکنید. ماکیاولیسم سیاسی اینک دین ودینداری را وسیله مناسبی برای رسیدن به هدف (قدرت) تشخیص داده. امام راحل ومراجع نیز وسیله خوبی برای رسیدن به این هدف شده اند. پس اعمالی از این دست طبق قاعده ماکیاولیسم مجاز است واز آنجایی که مبنای رفتار لیبرالی رای افراد می باشد، اینبار آقایان با اجماع عقلانی به این پروژه دست زده اند.
مشکل لیبرالهای ایران در عدم صداقت آنهاست. لیبرالهای ایران حتی به اندازه مارکسیستها نیز صداقت ندارند. صداقت لیبرالهای غربی در کنار نهادن دین از صحنه سیاست کجا و رفتار دوگانه سیاستمداران لیبرال صفت ایران در حذف دین از یکسو وتمسک به دین از سوی دیگر کجا؟ چه بازی کثیفیست سیاست منهای اخلاق.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|